مهدی محسنی ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار و دانش آموخته مهندسی عمران ، متولد اول امرداد 1358 در شهر قم و ساکن اهواز.

Ads.


Global Voices صداهای جهانی

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

لوگو


جمهور


خبرنامه


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

پشتیبانی


  RSS 

Powered by
Movable Type 4.21-en

:.جمهور پیشین.:

Free counter and web stats

جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!


نظرسنجی

.: همه نظرسنجی های جمهور :.


خوراک جمهور


فيدبارنر جمهور خوراک جمهور
فيدبارنر جمهور


فیس بوک من


Mehdi Mohseni's Profile
Mehdi Mohseni's Facebook Profile
Create Your Badge

Twitter - تویتر



آخرین نوشته ها


وبلاگهای به روز شده




دوستان گوگلی جمهور



حبیب الله عسکر اولادی در مصاحبه با خبرگزاری فارس مدعی شد : «رئيس جمهور با رای 5/24 ميليون نفری از مشروعيت بالای مردمی برخوردار است. مشروعيت الهی دولت بستگی به تنفيذ رای ملت توسط ولی فقيه و نائب ولی عصر دارد.» [+]
آنچه عسکراولادی از آن به مشروعیت مردمی تعبیر می کند به دروغ و تقلب و خون بیگناهان بسیاری آلوده است. حکومت و احمدی نژاد برای این مشروعیت هزینه ی گزافی داده اند.
کدام مشروعیت از این بی اعتبار تر که به روی مردم بی دفاع و اعتراض آرام آنها آتش گشوده شود و ده ها نفر در خون خود بغلتند.
کدام مشروعیت از این رسواتر که تقلب و دروغ و حماقت معجونی بسازد که کوس رسوایی متقلبان بر هر کوی و برزنی نواخته شود.
برای کدام مشروعیت مردمی نیروهای انتظامی همچون ارازل و اوباش به جان مردم می افتند و در تخریب اموال عمومی صحنه هایی را پدید می آورند که از ارتش متجاوز بعثی در جنگ ایران و عراق و حمله به خرمشهر و آبادان دیده شد.
چه مشروعیت آلوده ای! انقدر آلوده و خونبار که هیچ مشروعیت الهی و فرا زمینی هم نمی تواند انرا تطهیر کند. که بر اساس آموزه های دینی هم آموخته ایم: «عین نجاست» قابل تطهیر نیست.
امثال عسکر اولادی و دیگر مدافعان دستان خون آلود احمدی نژاد ، در برابر ملت بزرگ ایران که این روزها با سری افراشته می توانند به حماسه سبزی که آفریدند افتخار کنند، حقیر تر و ذلیل تر از آن هستند که عنوان مشروعیت مردمی را جعل نمایند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  0 نظر |


مبارزه برای تغییر شرایط موجود مبارزه ای طولانی مدت خواهد بود. برای این مبارزه نباید خسته یا مایوس شد. از هر ابزاری نیز باید سود جست.
در اصول این مبارزه نفی خشونت ، پایندی به قانون و اخلاق باید اصل قرار گیرد.باید فراموش نکنید که در این وانفسای سانسور و تحدید مطبوعات مستقل و آزاد و لجن پراکنی های خبری حامیان دولت باید هر کدام ما یک رسانه باشم.
بحران مشروعیت دولت غیر قانونی احمدی نژاد را تهدید می کند و می تواند منجر به سرنگونی آن شود. دولتی که از تمامی ابزارهای غیر قانونی برای ادامه کار خود سود جست.
در همین حال استفاده از خشونت کور و کشتار ده ها تن از شهروندان و به زندان افکندن بیش از چند هزار نفر از فعالین سیاسی، اجتماعی و شهروندان معترض دولت را ناتوان و بی اعتبار تر از هر زمان دیگری نموده است.
در این میان با وجود همه محدودیتها باید تاکید نمود نقش جریانات سیاسی و برخی از شخصیت ها غیر قابل انکار است. پافشاری این احزاب و گروه ها به غیر مشروع بودن دولت و برنامه ریزی برای انجام اعتراضات سازماندهی شده بسیار موثر خواهد بود.
میرحسین موسوی در این میان نقش برجسته ای دارد. او باید نقش رهبری این جریان را بر عهده بگیرد و نگذارد خونهای ریخته شده پایمال گردد و این فرصت طلایی برای پوست اندازی حکومت از دست برود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  0 نظر |


این روزها چنان وقایع و حوادث مسلسل وار و با شتاب رخ دادند که زمانی برای پرداختن به بسیاری از اتفاقات نبود.موج دستگیری ها انچنان گسترده بود که بسیاری از اسم ها گم شد.
سمیه توحید لو ، سعید نور محمدی ، شهاب طباطبایی و حمزه غالبی نیز روزهاست که دستگیر شده اند و ازآنها خبری نیست.
خبرهای بدی به من رسیده است. سمیه ظاهرن شدیدن تحت فشار است و با اتهامات غیر قابل باوری روبروست. دیگران هم شرایط بهتری ندارند. سعید و حمزه و شهاب هم با اتهاماتی مشابه روبرو هستند.
شاید قرار است سناریویی را که با امیر حسین مهدوی اجرا کردند با دیگران تکرار کنند. اعتراف گیری های بی ارزش که در بازسازی اعتبار نابود شده احمدی نژاد و حامیانش کمترین فایده ای ندارند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  5 نظر |


- ما، گروهی از وبلاگ‌ نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت ‌آمیز و سرکوب ‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
- ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.
- حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

Statement by a group of Iranian bloggers:
about the Presidential elections and the subsequent events
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
A part of the large community of Iranian bloggers
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


دیدن تصویر جان باختن دختر جوانی که در خون غلطید و می گویند نامش ندا بود، جهان را شوکه کرده است. چشمانی که برای لحظه ای به دوربین خیره می شود و ...
چه درد آور است که پدر جان کندن دخترش را ببیند و ... این جمله های لعنتی تمام هم نمی شوند. گریه امان نمی دهد.


آیت الله حسینعلی منتظری به نشانۀ سوگواری برای جان باختگان اعتراض های خیابانی ایران به نتیجۀ انتخابات دهم ریاست جمهوری این کشور از روز چهارشنبه به مدت سه روز عزای ملی اعلام کرد و از مردم ایران دعوت نمود که در این سه روز مراسم سوگواری را به جا آورند.
آیت الله منتظری با انتشار بیانیه ای در روز یکشنبه مطالبۀ مردم معترض مبنی بر ابطال نتایج رسمی دهمین انتخابات ریاست جمهوری را شرعاً مجاز دانسته و افزوده است که مقاومت در مقابل خواسته های مردم از نظر دینی ممنوع است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  8 نظر |


میرحسین موسوی که برای اولین بار از روز انتخابات در میان جمع حاضر می شد، از روی سقف یک اتومبیل برای حاضران در تجمع سخنرانی کرد و برای شرکت در انتخابات مجدد ابراز آمادگی کرد.
محمدرضا خاتمی برادر رئیس جمهور پیشین ایران نیز در جمع معترضان به نقل از محمد خاتمی خواستار ابطال نتایج انتخابات و برگزاری انتخاباتی تازه شد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  14 نظر |


دستور العمل پیروزی بر کودتا اینست : از خشونت پرهیز کنید. اجازه ندهید که به این بهانه سرکوب را گسترش دهند. سعی کنید از تمامی ظرفیت قانونی استفاده نمایید. خشونت پاشنه آشیل اعتراضات عمومی است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


اخبار مربوط به اتفاقات این روزها را می توانید به صورت کوتاه در این آدرس ببینید و برای دیگران هم بفرستید. یا از این آدرس ار اس اس در گوگل ریدر استفاده کنید. بزودی نیز یک سایت خبری ویژه نیز راه اندازی خواهد شد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


احمدی نژاد دیروز در جمع حامیان خود در تهران گفت: «مهم‌ترین دستاورد این دولت در این چند سال بازیابی اعتماد به نفس ملت و خودباوری ملت ایران است. به فضل الهی بالاترین درجه‌ اعتماد به نفس اکنون در بین ملت ما وجود دارد.»
آرای آقای احمدی نژاد! احتمالن اعتماد به نفس از نظر شما یعنی افزایش فحشا و تن فروشی، یعنی کارگری که از شرم خانواده اش از سر بی پولی خودش را در کارخانه ی ورشکست شده حلق آویز می کند!
اعتماد به نفس یعنی پدری دختر خود را برای یک میلیون تومان به هفت کارگر افغانی بفروشد. اعتماد به نفس یعنی 46 درصد تن فروشان تهران زنان شوهر دارند.
اعتماد به نفس در دولت شما یعنی دکتر زهرا بنی یعقوب را در اداره امر به معروف و نهی از منکر همدان حلق آویز کنند و آب از آب تکان نخورد، یعنی اکبر محمدی ، ولی ‌‏الله فيض مهدوی و امیدرضا میرصیافی در زندان کشته شوند صدایی از کسی شنیده نشود.
آری آقای احمدی نژاد اعتماد به نفس ملت ما زیاد شده و به واقع این دستاورد دولت شماست! اعتماد به نفس دانشجویان ایران! امیر کبیری ها، علم و صنعتی ها، دانشجویان دانشگاه اصفهان، رشت، تبریز، مشهد، اهواز و ... آری آنها دیگر از چماق دارهای دولت شما نمی ترسند.
عکسهای شما را جلوی چشمانتان به آتش می کشند، شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند، زندان های انفرادی را تحمل می کنند و از آرمانهایشان یک قدم عقب نشینی نمی کنند. امروز عزت و ملت ایران این دانشجویانند.
عزت مردم ایران احمد قصابان، اسماعیل سلمان پور، کوروش دانشیار، حسین ترکاشوند، نریمان مصطفوی، یاسر ترکمن، مجید توکلی، مهدی مشایخی، عباس حکیم زاده و ده ها و ده ها دانشجوی مبارز دیگرند.عزت مردم ایران جنبش برابری خواه زنانند که به دست هواداران شما سرکوب می شوند، عزت مردم ایران جنبش کارگری ، دانشجویی و زندانیان سیاسی و روزنامه های تعطیل شده هستند.
آقای احمدی نژاد اما عزت دولت شما علی کردان است، عزت دولت شما همراهی و هم سفره شدن با هوگو چاوز است، بخشیدن دریای خرز به روسهای پر مدعا ویا نشستن زیر پرچمی با عنوان مجهول و مجعول «خلیج ع ر ب ی» است.
آری! عزت برای دولت شما دیدن هاله نور است ، تقسیم سیب زمینی رایگان و تراول چک های پنچاه هزار تومانی است. عزت برای شما بزغاله خطاب کردن منتقدان و روشنفکران است. عزت برای شما اینست که بشنوید مردم چند ساعت منتظر شما ایستاده اند تا شاید دردی از دردهایی که شما به جانشان زده اید را با دستخط مبارک درمان کنند.
راستی آقای احمدی نژاد ان یک میلیارد دلار گمشده چه شد؟ نکند می خواهید همچون 33 میلیارد تومان مفقود شده شهرداری تهران خرج افزایش عزت ملت ایران بکنید! اهمیتی ندارد! مهم اینست که به همین زودی ها ما با «عزت» برمی گردیم.
در همین رابطه:
» احمدی نژاد همه راه های ماندن را امتحان می دهد [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  21 نظر |


روزنامه یاس نو تنها پس از انتشار اولین شماره ی خود از انتشار شماره بعدی خود منع شد. سایت نوروز در اینباره می نویسد:
«شماره دوم روزنامه یاس نو توسط تیم تحریریه این روزنامه آماده گردیده بود و تمامی صفحات جهت انتشار به چاپخانه ارسال شده بود که دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات با ارسال نامه ای به محل چاپ روزنامه یاس نو به همراه چند مامور جلوی انتشار شماره دوم این روزنامه را گرفت.»
صفحه اول اولین شماره روزنامه یاس نو - Yas-e-nou, FirstPege , No.1 باید امیدوارم بود که انتشار این روزنامه با مانعی جدی روبرو نگردد.در غیر آن صورت اصلاح طلبان و خصوصن میرحسین موسوی از داشتن روزنامه ای حرفه ای که می توان برای آن مقبولیت بالایی در میان خوانندگان مطبوعات پیش بینی نمود، محروم خواهند شد.
این اتفاق یادآور روزهای تلخ گذشته است. همان روزی که 15 روزنامه در یک زمان تعطیل شدن. تعطیلی فله ای مطبوعات. یا روز نکبت مطبوعات و آزادی در ایران. آیا این امید تازه به همین زودی به یأس تبدیل می شود؟
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


دستگاه قضایی -به طور کلی حکومت- گاهی روالی را در برخی مسائل برمی گزیند که یا آنچنان پیچیده است که قابل تحلیل نیست، یا اصلن از هیچ منطقی پیروی نمی کنند تا بشود آنرا تحلیل کرد.
«نیکبخت در گفتگو با رادیو زمانه گفت که در محکومیت اولیه، جرم خانم صابری «جاسوسی برای کشور متخاصم و نگهداری اسناد طبقه‌بندی شده» تشخیص داده شده بود. ولی با ارائه ادله و مستندات جدید، مورد اول از وی رفع و تنها مورد دوم جرم تشخیص داده شد که با پذیرش اتهام دوم از جانب خانم صابری، حکم صادره تخفیف یافت.»
یعنی تا یک هفته پیش مشخص بود که رکسانا صابری جاسوس است. بر اساس شواهد و قرائن مطمئنن غیر قابل انکار برای دادگاه اولیه. در یک جلسه بعد استادی ارائه شد که مشخص کرد رکسانا جاسوس نبود!
محمد مصطفایی در وبلاگش نوشته، مشخص شده که آمریکا کشور متخاصم نبوده! خوب در این حالت می شود جاسوسی برای کشورغیر متخاصم! نگهداری اسناد طبقه بندی شده را هم پذیرفت اما باید مشخص شود این اسناد را از کجا تهیه کرده و همکارنش در این ماجرا چه کسانی بوده اند که اسناد به دست او رسیده.
به هر حال خوبی ماجرا پایان خوش انست که این سه ماه زندان رکسانا و جنجال های بین المللی این چند ماهه را تحت شعاع قرار می دهد. شاید هم ماجرا پیچیده تر از این حرفهاست!!
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


بررسی شعار ها و وعده های انتخاباتی در چند دوره ی اخیر انتخابات ریاست جمهوری بر این موضوع صحه خواهد گذاشت که موضوع «حقوق بشر» به هر علتی مورد غفلت واقع شده است.
سید محمد خاتمی و هوادارنش در انتخابات دوم خرداد 1376 ، که شاید نقطه ی آغاز طرح شعارهایی بود که دیگر صرفا گفتمان استکبار ستیزی و انقلابی گری را نمایندگی نمی کرد، بر جامعه مدنی و قانون مداری تاکید نمودند.
استراتژیی که در شکل اجرایی آن اصلاحات نام گرفت. اینگونه بود که خاتمی در دور دوم ریاست جمهوری نیز اعلام نمود که آمده است با همان عهد پیشین: اصلاحات. در آن سالها گفتمان اصلاحات بر پایه آزادی اندیشه ، جامعه مدنی ، دموکراسی و تحزب استوار بود. هر چند این واژه ها نیز محل مناقشه شدند و پسوند و پیشوند های مختلفی را بر خود دیدند.
اما موضوع حقوق بشر که ذاتا امری غیر سیاسی قلمداد و بر پایه ی حقوق طبیعی تعریف می گردد ، کمتر مورد توجه قرار گرفت. گرچه اکثریت اصلاح طلبان به اهمیت رعایت حقوق انسانی همه افراد جامعه تاکید می کردند اما برای پیشرفت در این زمینه راهکاری و برنامه ای مشخص تبیین ننمودند.
پس از 8 سال دولت اصلاحات ، اینبار گفتمانی جدید پا به عرصه کشورداری نهاد. گفتمانی که توانسته بود در غیاب مردم در دومین دوره انتخابات شورای شهر تهران و در فضای غیر رقابتی انتخابات مجلس هفتم، موفقیت چشمگیری را کسب نماید: گفتمان اصولگرایی.
دیری نگذشت تا محمود احمدی نژاد از چپ تر نقطه ی این گفتمان ظهور کند و با شعار عدالت و بهبود اقتصادی در جایگاه دومین شخصیت سیاسی و اولین شخصیت اجرایی کشور قرار بگیرد. گفتمان اصولگرایی نه تنها دغدغه «حقوق بشر» را نداشت که تلاش در جهت استقرار جامعه مدنی و دموکراسی خواهی را نیز لفاظی سیاسی می دانست.
بدین صورت بود که 12 سال اخیر ، همچون چند دهه گذشته ، فضای سیاسی و اجتماعی ایران نتوانسته است «انسان محوری» برخواسته از حقوق طبیعی را تجربه کند و دولتی را در راس امور ببیند، که دغدغه اول خود را معطوف به حقوق انسانها نموده است. حقوقی که منشا تامین حداقل های اقتصادی و معیشتی ، حق انتخاب آزادانه پیشه ، محل سکونت، مذهب و مسلک ، حق حیات و ده ها حق دیگر خواهد بود.
حالا در آستانه تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دهم ، «حقوق بشر» همچنان به عنوان فرزندی ناخلف نگریسته می شود. هیچکدام از کاندیداهای احتمالی به این اصل اساسی آنچنان که شایسته و بایسته است تکیه نکرده اند.
گرچه در انتخابات های پیشین به تاسیس وزرات حقوق بشر اشاره رفته اما هیچگاه حتی به عنوان یک شعار انتخابتی از سوی کاندیداها طرح نشده است. باید منتظر ماند و دید آیا کاندیدایی هست که برای حقوق بشر صندلی در نظر بگیرد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  0 نظر |


«وقتی مساله به مطبوعات کشيده می شود جنجال های داخلی و خارجی صورت می گيرد و اوليای دم بر قصاص پافشاری می کنند که اين مساله نتيجه برعکس می دهد.»
این بخشی از سخنان جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه است که در پاسخ به سوال خبرنگاران در مورد اعدام پیش از موعد دلارا دارابی بر خلاف دستور ریاست قوه قضائیه ابراز داشته اند.
بنظر می رسد همچنان دیوار کوتاه مطبوعات است که باید سپر بلا گردد. این امری طبیعی است که در موضوعی به این با اهمیتی مطبوعات و رسانه ها وارد شوند و در تلاش برای اثرگذاری باشند.
سخنگوی قوه قضائیه در مورد اجرای حکم بدون حضور والدین و وکیل دلارا نیز گفت: «در اين پرونده به اينکه تخلفی از سوی مقامات صورت گرفته باشد، نرسيده ایم. اگر کسی شکایتی در اين رابطه دارد می تواند مطرح کند تا مورد رسيدگی قرار گيرد.»
این پاسخ منحصربفرد جمشیدی منطق هر گونه استدلالی را کور می کند. آخر شکایت وکیل و خانواده دلارا چه حاصلی برای آنها خواهد داشت؟ آیا امکان اینکه با حضورشان می توانستند ولی دم را راضی کنند و یا حداقل برای آخرین دخترشان را ببینند دوباره ایجاد خواهد شد.
آیا نحوه اجرای حکم -هر چند عادلانه فرض شود که بیشتر انتقام جویانه بود- وهن بی طرفی دستگاه قضایی نیست؟
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  2 نظر |


«صبح روز چهارشنبه یکی از اتوبوس های هفت گانه که عازم فسا شده بود تا دانش آموزان این شهر را برای شرکت در مراسم استقبال از احمدی نژاد به ورزشگاه حافظیه شیراز ببرد، واژگون شد و بنا بر گزارش های اولیه یک دانش آموز دختر در دم جان سپرد و هشت دختر دیگر به شدت مجروح شدند. اگرچه خبرگزاری های رسمی کشور چشم خود را بر این حادثه بستند ...» روزنامه اعتماد . شنبه 12 اردیبهشت 88
استفاده از دانش آموزان به عنوان شرکت کنندگان در راهپیمایی ها و استقبال کنندهای مقامات دولتی در ایران قدمتی دیرینه دارد. شاید به قدمت تاسیس اولین مدارس به شکل مدرن در ایران. جالب آنکه بسیاری از دانش آموزان از این امر استقبال می نمایند و ترجیح می دهند به جای یک روز در کلاس درس نشستن ، همراه دوستان خود به مراسمی بروند که شاید حتی چندان از ماهیت آن اطلاع نداشته اشند.
به نظر می رسد اکثریت -حالا به هر دلیلی- پذیرفته باشند که مسوولان امور حق دارند از دانش آموزان به عنوان شرکت کنندگان در راهپیمایی و یا مراسم استقبال استفاده کنند.
اما حادثه ای که در یکی سفرهای پر تعداد محمود احمدی نژاد رخ داد بر این نکته تاکید نمود که زمان برای تغییر این نگرش و رفتار در قبال دانش آموزان فرا رسیده است. این حادثه می تواند بارها و بارها تکرار گردد و خانواده های بیشتری را داغدار نماید.
باید این پرسش جدی را مطرح نمود که: وقتی برای انجام اردو های علمی و یا تفریحی از دانش آموزان رضایت نامه اولیا آنها درخواست می گردد، آیا می توان بدون داشتن رضایت نامه کتبی والدین ، از دانش آموزان به عنوان ابزاری برای افزایش تعداد جمعیت حضار سود جست؟ در شرایطی که مشخص نیست که این دانش آموزان از محتوای برنامه بهره ای خواهند برد یا خیر.
وزارت آموزش وپرورش باید ضمن تحقیق در مورد مسببین این اتفاق هرگونه استفاده از دانش آموزان را به عنوان استقبال کننده بدون رضایت خانواده ها منع کند.
همچنین می تواند در سفرهای مقامات تراز اول تعطیلی مدارس را اعلام تا علاقمندان به شرکت در سخنرانی ها ، راهپیمایی ها و سایر برنامه های مشابه بدون دغدغه در آنها شرکت کنند.
باید نسبت به عواقب مخرب این رفتار اندیشید و تغییرات را لحاظ کرد. استفاده از الگوهای دیگر کشورها - و خصوصا کشورهای دموکراتیک- و خارج شدن از سبک های پوپولیستی در برگزاری سخنرانی مسوولان دولتی و راهپیمایی ها و اعیاد ملی و مذهبی می تواند اعتبار بیشتری را برای حاکمیت در پی داشته باشد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


خبر کوتاه است. دلارا دارابی اعدام شد. او شاید بی گناه نبود اما برای قوانینی که حکومت ایران خود را ملزم به پذیرش ان نموده بود ، اعدام او شبهات قانونی بسیاری را در پی دارد.
از احوال پرونده و خواسته های خانواده مقتول اینگونه بر می آمد که نوعی حس انتقام گیری بر فضای پرونده حاکم است. و با این اتفاق مجازاتی را برای اصلاح جامعه و اجرای عدالت در نظر گرفته شده اعتبار خود را از دست داد.
در همان زمان از شروط خانواده مقتول می شد حس می کرد که بخششی در کار نخواهد بود. این را به محمد مصطفایی هم گفتم. محمد هم می گفت اینها برای آرامش وجدان خودشان در پی گرفتن اعترافند.
حالا باید این سوال را پرسید: با مرگ دلارا آیا آرامش به خانواده مقتول بازگشته است؟ آیا به خیالی آسوده و دلی آرام سر بر زمین می گذارید؟ آیا قاضی محترم با سری افراشته از صدور این حکم دفاع می کند؟
دلارا شاید بی گناه نبود اما به همین میزان نیز مستحقق مرگ نبود. سطور نامه گلایه آمیز و پر سوز و گداز خانواده مقتول را توی ذهنم مرور می کنم. و بیشتر مطمئن می شوم که آن نامه لبریز از تنفر بود.
امروز دو خانواده باز داغدار می شوند. خانواده دلارا که دخترشان را از دست داده اند و شاید خانواده مقتول که حس همدردی و احترام مردم را.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


این مطلب را با این سوال آغاز می کنم: «آیا اسخنان حمدی نژاد در کنفرانس دوربان حقیقت نداشت؟». شاید پاسخ به این سوال چندان دشوار نباشد.
انچه که احمدی نژاد از داستان اشغال فلسطین به دست صهیونیستها روایت کرد، فاصله چندان با واقعیت نداشت. این موضوع که صهیونیستهای اسرائیل رفتاری جنایتکارانه با شهروندان فلسطینی دارند هم واقعیتی غیر قابل انکار است.
حال سوال اینجاست: «چرا به سخنان احمدی نژاد به این صورت اعتراض می شود و در ایران نیز آن را محکوم می کنند؟» برای پاسخ به این سوال دو نکته باید مورد توجه قرار بگیرد:
اول اینکه احمدی نژاد در کشوری زندگی می کند که شهروندان آن از بسیاری از حقوق انسانی محرومند. اقلیت های قومی و مذهبی تحت فشار و ستم قرار دارند و از حقوق مدنی و قانونی خود برخوردار نیستند. حتی قوانین مصوب حکومت نیز در مواردی رعایت نمی شود.
شما ممکن است خبرنگار و عکاس (زهرا کاظمی)، وبلاگ نویس (امیدرضا میر صیافی)، فعال سیاسی (اکبر محمدی) و حتی یک پزشک (زهرا بنی یعقوب) باشید و به علتی دستگیر و روانه زندانش شوید و بی هیچ دلیل مشخصی چند روز بعد جسد شما را تحویل خانوادیتان بدهند. هیچ تحقیقی صورت نمی گیرد، کسی محاکمه نمی شود و صدای اعتراضی نیز بلند نخواهد شد.
چگونه ممکن است رئیس جمهور چنین کشوری بتواند منادی رفع تبعیض و رعایت حقوق انسانها باشد وقتی که اتفاقن دولتش از این گونه رفتارها حمایت و جانبداری می کند.
اما علت دوم به زبان و ادبیاتی است که احمدی نژاد در بیان این موضوع برگزیده است. برای انکار یک جنایت نمی توان جنایت دیگری را نفی کرد.
احمدی نژاد با انکار کردن هولوکاست اولین قدم را اشتباه برداشت و هرچه در این ماجرا بیشتر پیش رفت نه تنها کمکی به کاهش آلام مردم فلسطین ننمود، ضمن ارائه ی چهره ای مخدوش از ایران ، مسئله رنجی که شهروندان فلسطینی می کشند را به حاشیه راند.
این کنفرانس می توانست برای هواداران حقوق یشر، محلی برای محکومیت تبعیض نژادی ، قومی و مذهبی باشد اما سخنان رئیس دولت نهم همه چیز را تحت شعاع قرار داد. تا جایی که رسانه های اسرائیلی اعلام کردند هیچ کس بهتر از احمدی نژاد نمی توانست در جهت بی اعتباری این کنفرانس اقدام کند.
بخشی از سخنان احمدی نژاد که در مورد بحران اقتصادی و دیگر مشکلات جهان بود و نسخه ای که وی برای آنها ارائه کرد -به قول آرش اکسیر عشق و محبت و شنگولی- فاقد هرگونه ارزش است که تو اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی!
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


«با گذشت یک ماه از سال 88 و افزايش ذرات گردو غبار به برخی استان‌های كشور و كلان‌شهر تهران همچنان هيچ اقدامی صورت نگرفته است.» [خبرگزاری فارس - 29 فروردین 88]
این گزارش خبرگزاری فارس و لحن تهیه خبر تنها می تواند خشم شهروندان خوزستانی -و چند استان غربی کشور- را در پی داشته باشد. گزارشی که به بهانه رسیدن طوفان گرد و خاک به تهران تهیه شده است.
در حالی که پیش از این گزارش های مختلف و متعددی در اینباره تهیه و منتشر شد و حتی برخی کارشناسان نسبت به مرگ تدریجی 4 میلیون شهروند خوزستانی هشدار داده بودند.
همچنین واکنش مقام های مسوول به تهیه گزارشی تکان دهنده در مورد آثار مرگ آور این گرد و خاک ها با واکنش عجیبی روبرو گشت. مسوولان بجای چاره جویی در پی پاک نمودن صورت مسئله بر آمدند و فشار برای حذف گزارش از رسانه ها آغاز کردند.
حالا که این مشکل به به شهرهای مرکزی ایران رسیده و تهران نیز با این معضل دست و پنجه نرم می کند ، رسانه ها حساس شده و نسبت به بی تفاوتی مسوولین اعتراض می نمایند. در حالی که بیش دو سال است وضعیت آب و هوایی خوزستان از حالت طبیعی خارج شده و شهروندان این استان با مرگی تدریجی و بی صدا روبرو هستند.
این نوع رفتار ها که باعث می شود خواننده خوزستانی سایت خوزنیوز بنویسد: «زمان جنگ تا تهران چند موشک نخورد جنگ تمام نشد و ذزفول دویست موشک حورد کسی آخ نگفت هشت سال جنگ تو خوزستان بود کسی آخ نگفت دو موشک تو تهران خورد همه ...»
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  2 نظر |


دلارا دارابی به خاطر جرمی که در 17 سالگی مرتب شده به اعدام محکوم و قرار است پس از 6 سال زندان در سن 23 سالگی، چهار روز دیگر، به دار آویخته شود.
بر اساس پیمان‌نامه جهانی حقوق کودکان ، اعدام کودکان زیر 18 سال ممنوع است اما دادگاه های ایران با صدور احکام اعدام ، تا زمان رسیدن این افراد به سن بالای 18 سال صبر نموده و پس از آن احکام را اجرا می کنند.
این در حالی است که اینگونه برخورد با قانون منع اعدام کودکان زیر 18 سال به نوعی کلاه شرعی محسوب شده و دور زدن این قانون بین المللی است. اعدام دلارا ، اعدام زنی 23 ساله نیست بلکه اعدام او در سن 17 سالگی است.
باید تلاش نمود با فشار به مراجع مسوول و جایگزین نمودن مجازاتهای دیگر برای جرائم اینچنینی ، اعدام کودکان در ایران را متوقف کرد.
رادیو زمانه: دل‌آرا دارابی، زن ۲۳ ساله‌ای که از شش سال پیش به اتهام قتل در زندان به سر می‌برد، چهار روز دیگر اعدام می‌شود.
پدر دل‌آرا دارابی نیز در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه، نوشته‌است: «شش سال است که در کابوس مرگ و زندگی دخترم زندگی می‌کنم. جناب آقای شاهرودی، در عذاب اعدام یک دختر ۲۳ساله زندگی کردن کار بسیار دشواری است.» [بیشتر]

STOP Child Executions in Iran
Delara Darabi, the young artist who has been in prison for the last 6 years in Iran, will be execution at 4 days later.
Delara Darabi, 23, was found guilty of murdering a relative during a burglary she carried out along with a friend at the age of 17. [More]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


وبگاردین [انگلیسی]: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ماه گذشته در بیانه ای تاکید کرد با گروه ها و افرادی که اقدام به تاسیس سایت های ضد اسلامی و پورنوگرافی بنمایند شدیدن برخورد خواهد کرد.
سپاه همچنین سایتی با عنوان گرداب را راه اندازی نمود که در آن عکس ها و اخبار افراد دستگیر شده ، منتشر شده است.
واکنش ها: بسیاری از بلاگر ها می گویند چنین اقدامی ترساندن فعالان فضای سایبر صورت گرفته است. همچنین پساه می خواهد با این اقدام تصویر منفی از وبلاگ نویسان در اذهان عمومی ایجاد نماید.
همچنین بسیاری یادآوری کردند که افراد بازداشت شده به وکیل دسترسی نداشته و تحت فشار و شکنجه قرار گرفته اند. برخی نیز به این نکته اشاره می کنند که این عملیات سپاه همچون کوه یخی است که تنها نوک آن نمایان است و هدف اصلی افزایش فشار به وبلاگ نویسان سیاسی تحت عنوان حفظ شئونات اخلاقی جامعه ایرانی است.
جنبه مثبت ماجرا: من می خواهم بگویم که وبلاگ نویسان ایرانی حق دارند نسبت به قدم بعدی سپاه پاسداران نگران باشند و همچنین بخواهند که حقوق انسانی بازداشت شدگان رعایت گردد.
اما یک نکته که باید به خاطر داشت اینست که برخی از این سایتها ، سایت پرونوگرافی معمولی نبودند. [در برخی موارد] تصاویر و فیلمهای زنان و دختران برهنه بدون اطلاع آنها تهیه و منتشر شده است. بسیار از این فیلمها در رختخواب و در هنگام آمیزش جنسی تهیه شده است.
چه کسی می تواند این سایت ها را متوقف نماید؟ ایرانیان در ایران به وکلای بین المللی دسترسی ندارند. صدها نفر بواسطه اهانت های -هتک حرمت های - آنلاین آسیب دیده اند. سپاه پاسداران با این اقدام حرمت و آبروی بسیاری را حفظ کرده است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


میر حسین موسوی در واکنش به مطلب طنزی از ابراهیم نبوی بیانیه ای منتشر نمود. در این بیانیه میرحسین به دفاع از حق اظهار نظر فاطمه رجبی پرداخته است.
در این بیانیه آمده است: «اينجانب در بيانيه اعلام نامزدی خود از فعالان سیاسی درخواست کرده‌ بودم که حتی اگر در معرض توهین قرار گرفتم نسبت به اين امر واکنشی نشان ندهند. هنوز مبارزات انتخاباتی چندان گرم نشده است و مطلب غير قابل تحملی از سوی کسی بيان نگرديده که مقاله خانم نويسنده‌ای در انتقاد از اينجانب موضوع عکس‌العمل قابل تاسف یکی از نويسندگان مقیم خارج از کشور قرار گرفته است.»
می توان این واکنش میرحسین موسوی را به فال نیک گرفت و از دفاع ایشان از آزادی بیان فاطمه رجبی تقدیر نمود. ولی آیا می توان امید داشت میر حسین در حق دیگر مخالفان نیز اینگونه باشد.
فاطمه رجبی به میزان کافی وکیل و وصی و مدافع در قدرت دارد که گزندی به او نرسد اما آیا میر حسین در دفاع از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر ، جنبش زنان ، روزنامه نگاران و وبلاگنویسان ، زندانیان سیاسی و دراویش و پیروان دیگر مذاهب و ادیان نیز بیانیه خواهد داد.
آیا اگر میرصیافی ها ، اکبر محمدی ها و زهرا بنی یعقوب ها همچنان در زندان کشته شوند، ایشان بیانیه صادر می کنند و اظهار تاسف و تالم می نمایند. میرحسین حالا بیش از گذشته در دفاع از حقوق شهروندان مسوول است.
پی نوشت:
» بیانیه انتخاباتی ابراهیم نبوی درباره اظهارات آقای میرحسین موسوی [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  2 نظر |


متن گزارش شهرام رفیع زاده با عنوان «رسوایی قضایی در پرونده زن کشی های آبادان‏» که در روزنامه الکترونیکی روز آنلاین منتشر شده را به دقت بخوانید. حاوی نکات واقعن تکان دهنده ای است:
«اسماعيل احمدی مقدم با اشاره به پرونده زن کشی زنجيره ای در آبادان که طی آن 15 زن و يک مرد در اين شهر ‏به قتل رسيدند، از دستگيری و محاکمه افراد دیگری به غير از متهم يا متهمان اصلی اين پرونده و صدور حکم ‏اعدام برای افراد بیگناه خبر داد.»
جالب آنکه 5 ماه پیش خبرگزاری ها از دستگیری متهمان و اعتراف آنها خبر دادند. اعترافاتی که با زور و شکنجه متهمان اخذ شده بود. دادگاه نیز بر اساس آن اعترافات متهمان را محکوم به قتل می کند.
در این گزارش به نقل از احمدی مقدم آمده است : «یکی از دلایل احتمالی اطلاع رسانی نشدن پرونده قتل های زنجيره ای آبادان اين است که 2 ‏تن در سال گذشته وقوع برخی از قتل ها را به عهده گرفته بودند و پرونده نيز بسته شده بود،ا ما با تکرار اين قتل ‏ها مشخص شد معترفان به قتل، اعترافات شان واقعی نبوده است.»
در این شرایط است که وجود خبرنگاری مستقل و آزاد که بتواند در روند رسیدگی به پرونده های قضایی حضور داشته باشد موثر خواهد بود. در حالی که به فعالیت خبرنگاران در این حوزه به عنوان تهدید نگاه می شود و مقامات انتظامی و قضایی از آنان واهمه دارند.
حالا اگر این متهمان هم اعدام می شدند چگونه امکان جبران این اشتباه وجود داشت؟ و از کجا افکار عمومی متوجه این اشتباه میشدند ؟ شاید به همین علت نیروهای انتظامی سالم و دستگاه قضایی عادل و مستقل از حداقلهای تحقق عدالت در جامعه هستند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


ظاهرن خبر مردن ادمها در ایران عادی شده است. 10 نفر بر اثر استفاده از مشروب دست ساز جان باخته اند [+]. 30 نفر در اولین روز نوروز در سوانح رانندگی کشته شده اند [+]. 346 نفر در سال گذشته در ایران اعدام شده اند [+].
رسانه ها هر روز از ایران گزارش مرگ می دهند. مرگ هایی که می توان از بسیاری از آنها جلوگیری نمود تا در رده بندی جهانی خطرناکترین جاده های جهان ، مقام دوم بیشترین اعدام ها قرار نگرفت.
تاسفبارتر که کشته شدگان جاده های ایران با کشته شده های حملات تروریستی در عراق برابری کند و حتی گاهی فراتر برود. همه اینها تنها به حکومت مربوط نمی شود.
عدم احترام به حقوق مدنی و انسانی خود و دیگران از جمله مهترین عواملی است که موجب می شود آمار مرگ میر ها در ایران اینگونه چشمگیر باشد.
به این امار کشته شدگان و قربانیان ناشی از اعتیاد، سرقت، تجاوز، قاچاق موادمخدر و جنایات سازمان یافته را بیفزاییم به نتایج دردناکی از درجه بالای ناا منی خواهیم رسید.
ضعف آموزش های فرهنگی و حقوق شهروندی، نا امنی های که ناشی از بحران های اجتماعی و اقتصادی و ناتوانی و فساد بخش های انتظامی و قضایی از مهمترین علل این فجایع می باشد.
راه حل اما توجه حاکمیت و تهیه برنامه مدون برای رفع و یا کاهش اثرات این معضلات است. و این حادث نمی شود مگر انکه حاکمیت به این نتیجه برسد که جان تک تک افراد این جامعه اهمیت و ارزش والایی دارد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


حمید تهرانی - DigiActive: وبلاگ نویس ایرانی امیدرضا میر صیافی روز 18 مارس به طرز فجیعی در زندان جان باخت. این حقیقت به نمایش گذاشته شد که استبداد می تواند زندگی یک وبلاگ نویس را به راهی فیلتر شدن یک وبلاگ پایان ببخشد [...]
به همین دلیل ما علاقمندیم که 18 مارس هر سال را به نام روز جهانی همبستگی با وبلاگ نویسان آزار دیده بنامیم. ما می توانیم به یاد بیاوریم و احترام بگذاریم به وبلاگ نویسانی که تهدید ، زندانی ، شکنجه یا کشته شده شده اند بخاطر عقاید سیاسی، اجتماعی ، قومی و یا مذهبیشان.همچنین می توانید در مورد میزان حمایتی که باید از وبلاگ نویسان تحت فشار انجام پذیرد صحبت کنیم.
اگر می خواهید به ما بپوندید لطفن با این ایمیل helpforbloggers@gmail.com تماس بگیرید. تاکنون واکنشهای بسیار مثبتی از کمیته حمایت از وبلاگ نویسان ، مدافع صداهای جهانی ، فریکریم ، جوانان خاورمیانه و برخی از وبلاگ نویسان دریافت نموده ام. برای دریافت نظرات، ابتکارات و پیشنهادات شما در این مورد آمادگی دارم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


زهرا بنی‌یعقوب، پزشک ۲۷ ساله که در حال گذراندن طرح پزشکی خود در یکی از روستاهای همدان بود، روز جمعه بیستم مهرماه سال ۱۳۸۶ در یکی از پارک‌های همدان به همراه نامزدش توسط مأموران ستاد امر به معروف بازداشت و به ستاد منکرات منتقل شد.
دو روز بعد اعلام شد که زهرا ، خود را در راهروی ‏طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلق‌آویز کرده و جان باخته است.
از آن زمان تاکنون خانواده زهرا و وکلای فعال در زمینه دفاع ازحقوق بشر تلاش داشته اند حقیقت مرگ زهرا را مشخص کنند. دیروز به نقل از عبدالفتاح سلطانی اعلام شد که بخشی از مدارک مربوط به پرونده بنی یعقوب مفقود شده است.
اگر این خبر واقعیت داشته باشد باید اذهان داشت قوه قضائیه در جریان این ماجرا از هم اکنون محکوم به شکست است. فرض کنید بر خلاف تمام شواهد زهرا خودکشی کرده باشد. این موضوع از جرم ستاد امر به معروف همدان کم نخواهد کرد.
سازمانی که به اصلاح بر اساس ظن و گمان برای نجات روح انسانی، او را بازداشت می کند در نهایت جانش را می گیرد و جسم بی روحش را تحویل خانواده اش می دهد.
کسانی که حتی عرضه ی مراقبت از جسم و جان زهرا را ندارند چگونه ادعای نجات روح ، امر به معروف و نهی از منکر را می کنند؟ در شرایطی که تاکنون کوچکترین مدرکی دال بر خودکشی زهرا ارائه نشده است.
پرنده زهرا بنی یعقوب یک پرونده معمولی نیست. جرم زهرا سیاسی نبوده که این پرونده آغشته به سیاست بازی گردد. متهمان این پرونده نیز قرار بوده که مثلن فرشتگان نجات جامعه باشند. به همین دلیل کوچکترین کوتاهی در این مورد قابل بخشش نیست.
بی سرانجانی این پرونده همچون چند مورد مشابه -مرگ زهرا کاظمی ، اکبر محمدی و حالا امیدرضا میرصیافی- اعتبار و قوه قضائیه را به شدت خدشه دار کرده است. تنها با شجاعت و برخورد کاملن عادلانه می شود ذهنیت موجود علیه این قوه را ،که باید مدافع راستین حقوق مردم باشد، اندکی بهبود بخشید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با صدور اطلاعیه‌ای از انهدام چند شبکه اینترنتی «برانداز» خبر داد. این شبکه‌ها آن‌طور که در اطلاعیه مرکز بررسی جرائم سایبری سپاه پاسداران آمده است، فعالیت سازمان یافته «ضد دینی، امنیتی، فرهنگی و عفت عمومی» داشته‌اند.
در اطلاعیه مرکز بررسی جرائم سایبری سپاه آمده است که اعضای بازداشت شده این شبکه‌ها اعتراف کرده‌اند که از سوی «سرویس‌های امنیتی کشور‌های بیگانه» حمایت می‌شده‌اند. این مرکز همچنین اعلام کرده است که اعضای این شبکه‌ها «با طراحی و تشکیل شبکه‌های پیچیده به قصد پیشبرد اهداف دشمن در قسمتی از پروژه براندازی نرم» فعالیت می‌کرده‌اند. [+]
دیروز نیز شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی در ویژه برنامه ای بخش هایی از اعترافات این افراد را منتشر نمود که به ارتباط با تلویزیون صدای امریکا در جهت ترویج فساد و فحشا اذهان می نمودند.
به نظر می رسد ارتباط دادن میان فعالیت های اینترنتی و ترویج فساد و فحشا و همچنین سیاسی نمودن سایت هایی با محتوای پورنو با عنوان راهکاری برای افزایش فشار به منتقان انتخاب شده است.
ظاهرن بخشی از حاکمیت حساسیت های جامعه را دریافته و در تلاش برای سناریو نویسی در مورد این حساسیت هاست. در حالی که در واقع بی هویتی اجتماعی ناشی از مدیریت ناتوان اجتماعی، انحطاط اخلاقی را در پی داشته است.
انحطاطی که حاصل آن صدها مورد تجاوز به محارم ، افزایش روز افزون تن فروشی زنان متاهل و خیانت مردان ، در نقاط مختلف کشور است. اموری که شنیدن اخبار هر روزه آنها عادی می نماید.
اگر براندازی صورت پذیرد نه از طریق وبلاگ نویسان، صدای آمریکا، بی بی سی فارسی یا فعالیت زنان و کارگران و دانشجویان بلکه به واسطه انحطاط اخلاقی جامعه رخ خواهد داد.
سقوط ارزشهای انسانی که منشا آن مدیریت ناسالم اجتماعی، تحقیر و تضعیف حقوق مدنی شهرندان توسط حکومت و عدم توجه به حقوق بشر و فساد دستگاه های دولتی و خصوصن انحرافات موجود در نیروی انتظامی و قوه قضائیه می باشد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


مجموعه فعالان حقوق بشر: امیدرضا میرصیافی، وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار صبح امروز در زندان اوین فوت نمود. این وبلاگ نویس زندانی که از ماه گذشته برای تحمل دو سال و نیم زندان ایام محکومیت خود، راهی زندان اوین شده بود؛ صبح امروز به دلیل فشار روانی و عدم دریافت کمکهای پزشکی مورد نیاز با توجه به شرایط وخیم روحی خود راهی بهداری زندان شد، نامبرده ساعتی پیش جان خود را در زندان اوین از دست داد تا پرونده مرگهای مشکوک زندانیان تا آخرین روزهای سال 1387 نیز ادامه یابد.
امیدرضا میرصیافی وبلاگ‌نویس، روزنامه‌نگار و فعال فرهنگی بود که به خاطر درج عقایدش در وبلاگ به اتهامات توهین به مقامات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود، وی پروندهی مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر توهین به مقدسات را داشت که تاریخ برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده اعلام گشته بود.
این زندانی عقیدتی که از وضعیت جسمی و روحی مناسبی برخوردار نبود علیرغم دارا بودن شرایط مرخصی، هیچگاه به مرخصی استعلاجی اعزام نگردید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


امروز روز 8 مارس ، روز جهانی زن است. در همین حال نزدیک به سه ماه تا انتخابات ریاست جمهوری ایران زمان باقی مانده است.
رسانه های اینترنتی و وبلاگ ها هم بیش از هر چیز این دو موضع را با اهمیت یافته اند. در همین حال همچنان برخی از حمایت شرم آور دستگاه دیپلماسی ایران و خصوصن لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی از رئیس جمهور سودان می نویسند.
به 8 مارس سالهای گذشته فکر می کنم و آنچه که بر جنبش برابری خواه زمان روا شده و اینکه چقدر شرایط جامعه برای پذیرش تغییر به سمت برابری مهیاست. به هزینه هایی که روز به روز بالاتر رفت و به ده ها فعال زنان قربانی ناشکیبایی حکومت روانه زندان شدند.
این روزها همچنین سفرهای استانی خاتمی در جریان است و رسانه های دولتی با تمام توان احمدی نژاد را تبلیغ می کنند و بر طبل اختلاف اصلاح طلبان می کوبند. بنظر نمی رسد رقیبی جدی از اردوگاه اصولگرایان برای احمدی نژاد پا به عرصه بگذارد مگر آنکه قالیباف برای کمک به شکست شدن آرا در انتخابات حاضر گردد.
در مورد بحران دارفور نیز شاید عجیب بود که لاریجانی خود را آلوده بازی حمایت از عمرالبشیر دیکتاتور سودان بنماید و اینگونه در راه بی اعتبار کردن ایران گام بردارد. حتی عجیب نیست که لاریجانی به کره شمالی برود و انتخابات تک نفره ریاست جمهوری این کشور را نمونه ی مترقی و منحصر بفردی از دموکراسی بخواند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


« روابط عمومی حزب اعتماد ملی به دنبال تحريف سخنان دبيركل حزب در جمع تعدادی از دانشجویان دانشگاه اميركبير در برخی رسانه‌ها با صدور اطلا‌عيه‌ای سخنان منتسب به ايشان را تكذيب كرد.» [+]
آنچه که روابط عمومی حزب اعتماد ملی از آن سخن می گوید گزارش سخنان کروبی است که توسط سایت خبرنامه امیرکبیر منتشر شده است. بنظر می رسد مهدی کروبی در میان دانشجویان و خانواده دانشجویان در بند درگیر فضای جلسه شده و ناخواسته سخنان را بر زبان آورده است.
در حالی که انتقاد به اصلاح طلبان برای سکوت در برابر هجمه به دانشجویان و دانشگاه ها در فضای جامعه بالا گرفت، سخنان کروبی بیش از پیش هوادارن خاتمی را تحت فشار قرار داد. اما اگر قرار بر این باشد شیخ اصلاحات حتی یک روز هم نتواند بر سخنان قبلی خود پا فشاری نماید، سکوت اختیار نمودن همچون خاتمی، بسیار پسندیده تر است.
خاتمی حد خود می شناسد و بیش از آنچه که می تواند محقق کند و برایش هزینه بدهد سخنی به زبان نمی آورد اما بنظر می رسد کروبی بیش از آن چیزی که می تواند می گوید و مشاوران رسانه ای و مسوولین ستادش هم بر زرق و برق آن می افزایند و پس از بهره برداری لازم به وقت مناسب، تکذیب می کنند.
به نظر می رسد کروبی و خاتمی در یک چیز مشترکند. اطرافیانشان چنان سخن می گویند که دور نمای آینده، خبر از تلاشی با تمام توان برای تحقق دموکراسی و استقرار جامعه مدنی می دهد. اما افتراق سید و شیخ از همین جا شروع می شود. شیخ سخن های درشت بر زبان می آورد و پس از آن به چشم بر هم زدنی همه رشته ها را پنبه می کند، اما خاتمی سخنی نمی گوید و اگر بگوید از حداقل هاست.
به هر حال در این ماجرا آنچه کروبی کرد به مراتب ناپسند تر از آن رفتارها و سخنانی بود که خاتمی باید انجام می داد و بر زبان می راند و اینگونه نشد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


«مصطفی تاج زاده به دانشجویان توصیه کرد ضمن حفظ آرامش با متانت و عقلانیت بهانه به دست کسانی که می‌خواهند با سنگین کردن فضای دانشگاه‌ها، دانشجویان و نهادهای مستقل و منتقد دانشجویی را بیشتر سرکوب کنند، ندهند. ایشان در انتها بیان داشت: بهترین روش برای پاسخ‌گویی به اقتدارگرایان، بسیج نیروها در انتخابات 22 خرداد 88 است.» [+]
بنظر می رسد نگاه و روش اصلاح طلبان حتی پس از 12 سال به دانشگاه و دانشجویان همچنین تغییر نکرده است. اصلاح طلبان متوجه نشده اند که دانشگاه و دانشجو ابزار انتخاباتی نیست.
دفاع از استقلال دانشجویان حتی اگر حاضر به حمایت از اصلاح طلبان نباشند یک اصل خدشه ناپذیر برای هر گونه تغییر در شرایط موجود است. در غیر این صورت چه تفاوتی میان نگرش اقتدارگرایان و اصلاح طلبان وجود دارد؟
تاجزاده چگونه از دانشجویان می خواهد برای پاسخگویی به اقتدارگرایان در انتخابات 22 خرداد شرکت کنند ف در حالی که اصلاح طلبان حاضر نشدند در شرایط سخت امروز حامی دانشجویان باشند. دانشگاه در شرایط حاضر تشنه شنیدن حمایت قاطع خاتمی است.
افراد وابسته و نزدیک به خاتمی کمترین واکنشی نسبت به تهاجم به دانشگاه از خود بروز ندادند، تنها سید محمد ابطحی به نوشتن این جملات در وبلاگش بسنده کرده است:
«این فضاسازی را در فرهنگ عامی به دعوا بر سر لحاف ملا تعبیر می‌کنند اما صد افسوس که در این دعوا و در کنار لحاف ملا، افراد زیادی مورد ستم قرار می‌گیرند، دستگیر می‌شوند و یا آسیب می‌بینند. دانشجویان ستم‌کشیده‌ی امیرکبیر نمونه‌ی آخر آنان است. آسیب دیدن جایگاه والای شهیدان هم نمونه‌ی دردناک دیگر آن.»
در حالی که هوادران خاتمی در همایش های رنگارنگ، دورنمای روشنی را ترسیم می کنند و به اقتدار گرایی می تازند صدای دیگری از خیابان یاسرتهران شنیده می شود. صدا ، لحنی به شدت محافظه کارانه دارد. حتی محافظه کارانه تر از دوم خرداد 76.
اینبار به حکم تجربه ، دیگر سخنان هواداران خاتمی برای فعالان مدنی فاقد اعتبار لازم است. تنها خود خاتمی است که می تواند تضمین بدهد و علنن بگوید به چه چیزهایی پایبند هست و به چه چیزهایی پایبند نیست.
آیا خاتمی همچنان دانشجویان ، زنان برابری خواه و فعالان مدنی را تنها خواهد گذاشت و یا برای احقاق حقوق مشروع شهروندان با تمام توان خواهد ایستاد؟ تا اینجای ماجرا ، اتفاقات این روزها و عملکرد خاتمی و ستاد انتخاباتیش تامل برانگیز است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


عبدالفتاح سلطانی ، وکیل متهامان بهودی ، که در سال 84 به اتهام جاسوسی بازداشت و پس از هفت ماه حبس تبرئه شد، از قاضی سعید مرتضوی دادستان تهران او دو بازپرس دیگر دادگاه انقلاب شکایت کرده است.
در زمان دستگیری سعيد مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران گفته بود: «عبدالفتاح سلطانی [وکيل مدافع ناراضيان سياسی و شماری از متهمان جاسوسی اتمی در جمهوری اسلامی] خود متهم به جاسوسی است و اکبر گنجی تظاهر به اعتصاب غذا می کند.» [+]
شاید باید قبول کرد به همین میزان که عبدالفتاح سلطانی وکیل زهرا کاظمی و یهودیان متهم به جاسوسی تبرئه شده ا، بسیار دل گرم کننده است. اما به واقع پاسخ انهمه اتهامی وآزاری که به ایشان وارد شد چه می شود؟
حالا که سلطانی تبرئه شده و گنجی هم در آن زمان بخاطر اعتصاب غذا راهی بیمارستان شد ، نقل قول جناب قاضی القضات ، دادستان محترم تهران نیز سراسر کذب از آب در آمد.
اگر این شیوه برخورد با متهمان و اتهام زنی های اینچنینی مسولان قضایی را در این چند سال بررسی کنیم به نقیضهای بیشتری دست خواهیم یافت. با این اوصاف بهترین کار حداقل برای حفظ اعتبار ظاهری دستگاه قضا چیست؟
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


در این چند روز که ماجرای درگیری میان دانشچویان و چماقدارن هوادار احمدی نژاد در دانشگاه امیر کبیر تهران بالا گرفت بسیاری این سوال را طرح می کردند که چرا اصلاح طلبان واکنشی در دفاع از دانشجویان نشان نمی دهند.
خصوصن اانتظار داشتند که خاتمی و یا نزدیکان ایشان در این مورد اظهار نظری بنمایند. شاید تنها مهدی کروبی بود که در دیدار خانواده ی دانشجویان زندانی واکنشی نشان داد و مخالفت علنی خود را به این اتفاقات ابراز کرد.
در این شرایط سید محمد ابطحی از مظلومیت شیعیان عربستان و خطراتی که دامان دولت سعودی را بخاطر تندروی های القاعده در عربستان خواهد گرفت ، نوشته است.
نمی دانم که القاعده ای های وطنی و دانشجویان مظلوم دانشگاه پلی تکنیک ارزش توجه اصلاح طلبان را ندارند؟ بخاطر انتخابات و رای آوردن هم که شده بد نیست ژست دانشجو دوستی بگیرید و با آنها همدردی خشک و خالی کنید.
باور کنید آنقدرها هزینه نخواهد داشت و خاطر معزز قدرت را آنچنان مکدر نخواهد کرد. ظاهرن از احزاب و گروه های اصلاح طلب نیز نباید انتظاری داشت.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


هجوم تازه نیروهای واپسگرا و فاشیست های هوادار احمدی نژاد به دگر اندیشان و دانشجویان ، خبر از دور تازه ای از حذف و تحدید نیروهای تحول خواه و تاثیر گذار جامعه می دهد. در این میان سکوت و بی تحرکی جریانات اصلاح طلبان خصوصن هوادارن سید محمد خاتمی و مهدی کروبی و میر حسین موسوی فاقد هرگونه توجیه انسانی، سیاسی و منطقی است.
اینکه به کیهان تحت کنترل برادر حسین شریعتمداری و بنگاه دروغ پراکنی فارس اجازه داده شود با فضاسازیهای رسانه ای شرایط را برای سرکوب منتقدان و حتی حذف فیزیکی آنان فراهم آوردند قابل قبول نیست.
چگونه آن زمان که کیهان سرمقاله می نویسد و «به شیوه خودش» برای حیات خاتمی ابراز «نگرانی» می کند همه به خروش می آیند و فریاد اعتراض سر می دهند اما در برابر سناریو حذف آغاجری و مجتهدشبستری و امیرکبیریها و دانشجویان دانشگاه اصفهان و شیراز و ... صدایی جز سکوت نمی شنویم.
چه اتفاق می افتد اگر دفاتر آقایان خاتمی و کروبی و میر حسین نامه بنویسند و روسای ستادهای انتخاباتیشان به سخن بیایند که روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس جای تروریستها نیست و تهدید جانی روشنفکران و رفرمیستها را تحمل نخواهد کرد.
تحرک اصلاح طلبان می تواند نشان دهد که آنها به چه میزان به شعارهایشان پایبندند و در راه دفاع از حقوق همه شهروندان ثابت قدم خواهند بود. و این شاید اولین آزمون جدی اصلاح طلبان است.
حمله به دانشگاه امیرکبیر صدها بار بدتر از فیلتر شدن سایتهای یاری نیوز و موج سوم است و تهدید آغاجری شبستری کم از تهدید جانی خاتمی نیست. نباید سکوت کرد در این شرایط سکوت مترادف با همراهی با مرتجعین است.
» کروبی: مخالف دفن شهدا در دانشگاه هستم
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


نمی دانم کدام مظلوم ترند، آنان که رفتند یا آنان که مانده اند. آنان که گمنام , با نام حتی خرج قدرت نمایی سیاست بازان شدند و یا آنانی که به جرم اعتراض مضروب و محبوس و محروم شدند.
آنچه که این سالها در دانشگاه های ما رخ می دهد درد آور است. سیاست بازان فدائیان این سرزمین را بار دیگر قربانی منافعشان می کنند و چه مزبوحانه برای دانشجویان خط و نشان می کشند.اما چه می شود کرد؟
به دوستان دانشجویم می گویم: فردایی که از حبس آمدید ، روزی که زخم های تنتان درمان و بار دیگر به دانشگاه برگشتید، برای مظلومیت شهدای این سرزمین و به احترام آنان که عاشقانه برای حفظ وطنشان جنگیدند به مزار این شهدا بروید و ادای احترام کنید.
به دوستانتان ادای احترام کنید که گرچه در میان شما نیستند اما یقین دارم با شما همدردند. که اگر هم بودند یا باید در مقابل مجلس خود را به آتش می کشیدند و یا در مقابل بنیاد شهید و شاید در مقابل دانشگاه تهران. که اگر بودند حتمن چون ده ها تن دیگر از همرزمانشان طعم تلخ محبس را می چشیدند.
تو شهرمون آخ بمیرم، چشم ستاره کور شده
برگ درخت باغمون، زباله ی سپور شده
مسافر امیدمون، رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون پیدا بشه یه شاپره
به ما که خسته ایم بگه خونه ی باهار کدوم وره [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


«روزنامه جمهوری اسلامی در شماره روز پنجشنبه خود نوشته، حجت‌الله فرزاد که به همراه همسرش برای پیگیری برخی مشکلاتش به اداره بنیاد شهید مراجعه کرده بود، مقابل ساختمان این بنیاد اقدام به خودسوزی کرد و بر اثر شدت جراحات وارده جان سپرد.» [+]
این دومین اتفاق از دست در هفته جاری در تهران است. در اولین مورد فردی که برخی منابع او را جانباز جنگ معرفی نمودند خود را در مقابل مجلس شورای اسلامی به آتش کشید.
گرچه لاریجانی فرد مذکور را «معتادی سابقه دار» خواند که سابقه جانبازی ندارد اما برخی نمایندگان مجلس و رسانه های مستقل نسبت به این اظهارات تاسف بار واکنش منفی نشان دادند.
به هر حال بنظر می رسد افزایش تعداد خودکشی ها و خصوصن خودسوزی در ایران حکایت از شرایط نا بهنجار اجتماعی دارد. شرایطی که بخشی از ان مولود وضعیت وخیم اقتصادی است.
بر خلاف شعارها و ادعای دولت نهم ، احمدی نژاد نتوانسته است از فرصت طلایی ذخیره افسانه ای ارزی استفاده کرده و سطح زندگی ایرانیان را ارتقا بخشد.
در همین حال باید به این نکته نیز اشاره کرد که رسانه های حکومتی در تلاشند به جعل خبر و عدم انعکاس واقعیات از افت شدید محبوبیت احمدی نژاد جلوگیری نمایند. مطمئنن هر کدام از این اتفاقات در زمان دولت سید محمد خاتمی و یا مجلس ششم می توانست موج عظیمی از اعتراضات روحانیون ، ائمه جمعه و رسانه ی ملی را در پی داشته باشد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  5 نظر |


مجتبی در ایمیلی برای نوشته است:«یادداشتت در مورد اون جانباز خیلی من رو تحت تاثیر قرار داد . وقتی خبرش برام میل شد این شعر هم به همراهش برام اومد. حیفم اومد تو نداشته باشیش:
شعری از ابولفضل سپهر، شاعری که در جنگ هم حضور داشته و فکر کنم یکبار که به مجلس راهش ندادند سروده باشد:

به جبهه ها، رشادتم
به سالها اسارتم
خنده صبح و شامتان
حرامیان، حرامتان

داس عدو به گردنم
شخم عدو بر بدنم
گندم بی همتتان
حرامیان، حرامتان

ماهی شط خون چه شد؟
عشق چه شد؟جنون چه شد؟
دور شده ز کامتان
حرامیان، حرامتان

عبد چه شد؟ خدا چه شد؟
دیانت و رضا چه شد؟
گسیخته لجامتان
حرامیان، حرامتان

هم نفس آه که شد؟
یوسف صد چاه که شد؟
پله و نردبانتان
حرامیان، حرامتان

همسفران همنفس
پریده از کنج قفس
مرغ هوس به بامتان
حرامیان، حرامتان

طبع شکم باره تان
مرکب راه وارتان
قرعه که زد به نامتان؟
حرامیان، حرامتان

جبهه به خون کشیده شد
حنجره بس دریده شد
طراوت کلامتان
حرامیان، حرامتان

راهی صد کمین که شد؟
معبر روی مین که شد؟
معبر زیر گامتان
حرامیان، حرامتان

خانه ام افروخته شد
بام به کف دوخته شد
امنیت خانه تان
حرامیان، حرامتان

کشته صد پاره که شد؟
به خصم دون چاره که شد؟
دوامتان، دوامتان
حرامیان، حرامتان

برف من و بام شما
درد من و دام شما
وسعت بام و دامتان
حرامیان، حرامتان

خنده به اشک مادرم
نمک به زخم همسرم
مادرتان، همسرتان
حرامیان، حرامتان
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


طرح امنیت اجتماعی یکی از جنجالی ترین اقدامات دولت نهم در نقض حقوق شهروندان و ایجاد محدودیت برای جوانان و بانوان ایرانی بود. طرحی که تبعات منفی آن بر امنیت روانی شهروندان شهرهای بزرگ ایران غیر قابل انکار است.
گاه و بی گاه اخبار مربوط به مقاومت ها ، اعتراضات عمومی و درگیری میان گشت ارشاد و شهروندان منتشر می شد و برخی از این تصاویر و ویدیو به شبکه های خبری حارجی نیز راه می یافت.
جنجالی که در پی پرداختن برنامه تلویزیونی کوله پشتی به عملکرد خشن پلیس در اجرای این طرح با حضور سردار رادان ایجاد نمود، منجر به ممنوع التصویر شدن فرزاد حسنی مجری این برنامه تلویزیونی شد.
حتی حضور سعید مرتضوی دادستان تهران در قسمت بعدی برنامه کوله پشتی نیز نتوانست اعتبار از دست رفته این طرح را احیا کند.
در این شرایط و با نزدیک شدن به زمان انتخابات احمدی نژاد و همراهانش مدعی شده اند که از ابتدا با اجرای این طرح مخالف بوده و در این زمینه مسولیتی بر عهده ندارند. فراتر از آن احمدی نژاد در نامه ای وزارت کشور ملزم به جلوگيری از برخوردهای سليقه ای و حفظ كرامت و حقوق شهروندان نموده است.
در حالی که نزدیک به دو سال از اجرای طرح امنیت اجتماعی می گذرد و بسیاری از دختران و پسران تنها بخاطر نوع پوششان دستگیر و روانه بازداشتگاه ها شده اند ، بسیاری دیگر وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و همچنان از آثار روحی به جا مانده از اقدامات ارشادی دولت نهم رنج می برند، چگونه می تواند با نوشدارویی پس از مرگ سهراب این ماجرا را فراموش کرد.
یکی از سیاه ترین نقاط پرونده دولت احمدی نژاد ، طرح موسوم به امنیت اجتماعی است که نه تنها امنیتی را برای جامعه در پی نداشت بلکه امنیت روانی و حریم خصوصی شهروندان را نشانه رفته بود.
نباید فراموش کرد و نباید اجازه داد اتفاقات رخ داده در پی اجرای این طرح که تا دیروز از افتخارات دولت نهم بود، درهیاهوی رسانه ای و تبلیغاتی احمدی نژادی ها به فراموشی سپرده شود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  5 نظر |


«یک جانباز در اعتراض به عدم امكان ملاقات با نماینده حوزه انتخابیه ‌اش، در مقابل مجلس خود را با بنزین به آتش كشید. به نقل از شاهدان عینی وضعیت جسمی این جانباز بعد از این حادثه مساعد نبوده و با توجه به شدت سوختگی امكان زنده ماندن وی بسیار پائین به نظر می رسد.»

خودسوزی مقابل مجلس چه فشاری باید به یک انسان وارد شود تا راضی گردد به فجیع ترین شکل ممکن خود را به آتش بکشد؟ چه دردی و چه مشکلی آدمی را به پذیرش چنین مرگ و رنج سختی وا می دارد؟
چه کسی یا کسانی مقصراند؟ او که زندگی اش را برای وطن صرف کرده و جسمش در این راه آسیب دیده؟ کسی که برای عشق به وطن و اعتقاداتش آماده تقدیم جانش شده است؟
وقتی که صدایت به هیچ کجا نمی رسد، وقتی که فکر می کنی چقدر تنهایی، وقتی که در میان این همه پر مدعایی که هر روز نام و فداکاریت را خرج خودشان می کنند هیچ گوش شنوایی نمی یابی، چه راهی بهتر از سوختن و رها شدن؟
این همان جامعه ای است که سی امین سالگرد انقلابی را جشن می گیرد که قرار بود انقلاب گرسنگان و پا برهنگان باشد؟ انقلاب ستمدیدگان تاریخ؟
راستی امروز روز ولینتاین است. برای همسرت چه ارمغان عاشقانه ای گذاشتی. چه هدیه سرخ رنگی تقدیمش کردی. اصلن می دانی روز ولینتاین یعنی چه؟ روز عشاق است. شبیه روزی که عاشق شدی برای این کشور و چیزهایی که فکر می کردی ارزش عشقت را دارند جنگیدی.
حالا بگذار خبرگزاریهای پر مدعا و دروغگوی اصولگرا ، مجلس امام انقلابی منتخب شورای نگهبان ، دولت خدمتگزاری که برای اداره جهان برنامه دارد صدای سوختن تنت را نشنوند و از غصه نمیرند! بگذار خبرهای رسانه ی ملی پر شود از درد و رنج گرسنگان آمریکایی.
چه اهمیتی دارد که تو برای این مرز و بوم جنگیدی، برای این کشور جانباز شدی و اصلن چه اهمیتی دارد که تو آدمی! آدم های درجه اول فقط درغزه هستند و لبنان و عراق و افغانستان. تو را چه کسی آدم به حساب می آورد آخر ناقص!
اما نه! اینطورها هم نیست. قول می دهد فردا رئیس جمهور عزیزمان برایت بهترین پمادهای سوختیگی را بفرستد و اگر هم مردی، قول می دهد رئیس مجلسمان چند قطره ی اشکی برایت بریزد و دعا کند که به بهشت بروی و با شهدا محشور شوی! که آن هم نمی شوی انشالله.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  13 نظر |


«سه تن از روسری سفيدها از مقابل سفارت كره با عزت و احترامی كه هرگز از پليس سراغ نداشتند با اسكورت و همراه اتوبوس های كره ای راهی استاديوم شدند. تقريبا تمام نيروهای امنيتي استادیوم با دیدن اين افراد -كه از چهره شان مشخص بود ايرانی هستند- بعد از اطمينان از ارتباط آنها با كره ای ها با احترام آن ها را به سمت در ورودی استاديوم هدایت كردند.»
این بخشی از روایت سایت میدان زنان است از ورود سه تن از اعضای جنبش روسری سفید ها که بدین صورت توانستند بازی ایران و کره جنوبی را از نزدیک ببینند.
دختران ایرانی - دختران کره ای اما در این میان پرسشی جدی مطرح می شود که کمی آزار دهنده است. چرا باید دختر و یا زنی با ملیتی غیر ایرانی باشی و یا به هر دلیل تحت حمایت یک سفارت خارجی قرار بگیری تا حقوق انسانیت محترم شمرده شود.
چرا باید پرچم کره در دستت باشد تا دیگر با لگد از تو پذیرایی نشود. مگر پرچم کشورت چه ایرادی دارد که با آن کتک می خوری با پرچم کشوری دیگر مورد احترام قرار می گیری.
این موضوع نه امنیت ملی است و نه انقلاب مخملی و نه براندازی نرم. بحث حقوق انسانی است. حقی که هر خرد و منطق و قانون عادلانه ای آنرا به رسمیت می شناسد. و مهمتر از آن حق تبعیضی است که به جرم زن ایرانی بودن و بدتر از ان زن ایرانی تحت حمایت جمهوری اسلامی بودن به تو دست می دهد.
زمان آنکه ورزشگاه های ایران پر بشود از زنانی که پرچم های سفیدشان را به علامت پیروزی در کسب حقوق طبیعیشان تکان می دهند و نام ایران را فریاد می کنند فرا خواهد رسید. پس چرا حاکمیت شرایط رسیدن به آنروز را فراهم نکند و رضایت زنان ایرانی را به حساب خود نریزد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


این پرسش وجود دارد که چرا حاکمان صاحب قدرت در ایران از پذیرش جریانات صلح طلب اجتماعی و به رسمیت شناختن آنها سر باز می زند و مخالفان را به دشمن تبدیل می کنند؟
آیا حاکمیت مستقر در ایران از درک این مسئله عاجز است که هزینه ی حیات سیاسی خود را به شدت افزایش داده است و یا دلایلی مشخص و عقلانی برای سرکوب جنبش های اجتماعی همچون کمپین یک میلیون امضا و دیگر جنبش های مدنی وجود دارد؟
حل مشکل بحران مشروعیت و افزایش روز افزون مخالفت عمومی با حاکمیت مستقر و جدایی روشنفکران از حاکمیت راه حلی جز به رسمیت شناختن مخالفان ندارد.مخصوصن در مرود جریاناتی که کمترین هزینه برای حاکمیت داشته و خواسته هایشان بیشتر مدنی و انسانی است و تحقق این خواسته ها به تقویت حکومت می انجامد.
جالب آنکه بخشی از اصلاح طلبان که در حکومت حضور دارند و یا به لایه های قدرت نزدیک ترند همین مشی و روش را در قبال جریانات مدنی و حقوق بشری در پیش گرفته اند. شاید باید به عنوان اولین درخواست از آقای سید محمد خاتمی بخواهیم حتی در صورتی که پیام و مرام و اهداف این جریانات مدنی را قبول ندارند اما صراحتن فعالیت آنها را به رسمیت بشناسند.
باید تمرین دموکراسی را از درون خود شروع کنیم. پس از آن باید سراغ حاکمیت صاحب قدرت رفته و این درخواست را با آنان در میان بگذاریم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  0 نظر |


آنچه که دیشب در برنامه نود رخ داد آینه ی تمام نمای رقتاری است که دولت نهم به نمایندگی از بخشی از حاکمیت در قبال هرگونه صدای مخالفی از خود بروز می دهد. شاید برای هیچکدام از دست اندرکاران نود و حتی بدبین ترین هوداران آن قابل تصور نبود که سازمان تربیت بدنی با همکاری مخابرات ، از ارسال پیام کوتاه به این برنامه جلوگیری کند.
واکنش سازمان تربیت بدنی -بخوانید احمدی نژادیها- به برنامه نود تنها نمایانگر بخشی از رنجی است که در این سالها فعالان سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ایران متحمل شده اند.

نظرسنجی: آیا ازعملکرد برنامه نود حمایت می کنید؟

آزادی مطلق از نوع دولت نهم یعنی می شود پیامک یک برنامه ورزشی را قطع کرد تا اقبال عمومی به آن به چشم نیاید. می شود یک روزنامه را بست تا صدای مخالفی شنیده نشود ، می شود کتابی ، فیلمی و ترانه ای را توقیف کرد تا فکر آزادی به ذهن کسی خطور نکند.
آزادی مطلق از جنس احمدی نژاد یعنی پیروزی مظلومیت بر ظلم را در غزه به جمهوری موریتانی و بولیوی تبریک بگویی و کانون مدافعان حقوق بشر را تعطیل کنی و سایتش را یک روز پس از راه اندازی مسدود.
فکر می کنم تجربه 4 سال آزادی مطلق و مهرورزی دولت نهم کافی باشد. با همه این رخدادها بیش از پیش عیان شد که در انتخابات سال آینده نه تنها باید این دولت را تغییر داد که باید ساقطش کرد.
باید درس خوبی به حامیان و هواداران این تفکر داد. به هر نحو ممکن باید حول این محور متحد شد و تلاش کرد. گرچه اصلاح طلبان برنامه ای ندارند، اپوزیسیون ناتوان و هواداران اصلاحات ساختاری متشکل و منسجم نیستند.
اما این پرسش بیش از پیش اهمیت می یابد که دولتی که برای سرکوب مخالفان به هر اهرمی متوسل می شود، حتی انتقادات یک برنامه ورزشی را تحمل نمی کند چگونه به قواعد «شبه دموکراسی موجود» پایبند خواهد بود.
شاید به همین علت خبرگان سیاسی معتقدند حضور پر تعداد مردم و اختلاف آرایی که قابل انکار نباشد شاید تنها راه تغییر شرایط موجود است.
به هر حال برنامه شب گذشته نود یک باخت تمام عیار برای دولت احمدی نژاد و عواملش بود ، حتی اگر فردا «آقای پوپولیست» نامه بنویسد و از سازمانش بخواهد که با بزرگواری از تقصیرات نودی ها گذشت کنند.
صدای زنگ گوشی تلفن همراهم بلند می شود. پیام کوتاهی است اما یک دنیا حرف دارد: «محمود یادت نره ، عادل سرورته!» ، کیش و مات آقای احمدی نژاد.
پی نوشت:
محمد صالح علا مجری برنامه تحسین برانگیز «دو قدم مانده به صبح» شبکه 4 نیز تیتراژ پایانی برنامه دیشبش را به عادل فردوسی پور تقدیم کرد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


روزنامه کارگزاران شاید بسیار زودتر از اینها باید بسته می شد. آن زمان که رهبر انقلاب از روند فعالیت این روزنامه انتقاد نمودند و خبرگزاری های وابسته به دولت احمدی نژاد از نفوذ روزنامه نگاران مشارکتی در این روزنامه خبر می دادند.
اما امروز کارگزاران توقیف شد. به دلیل درج بخش هایی از بیانیه دفتر تحکیم وحدت در مورد آنچه این روزها در غزه رخ می دهد. در این بیانیه آمده است:
«واگذاری «درک منطق صلح» به خود مردم منطقه انتظاری است که از برخی حاکمان فرصت‌طلب منطقه می‌رود و برآورده نمی‌شود! حاکمانی که لااقل بخشی از هویت و بقای خود را در تدوام جنگ در منطقه تعریف کرده‌اند و برای این مسئله از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزند. جنایات امروز اسرائیل در غزه به شدت محکوم است. اما به همان اندازه پناه گرفتن گروه‌های تروریستی در کودکستان‌ها و بیمارستان‌ها جهت حمله به طرف مقابل که موجبات بمباران و مرگ بیشتر کودکان و غیرنظامیان را فراهم آورده نیز محکوم و حرکتی ضدبشری است.»
این سطور شاید اتفاقن منطق بسیاری از سیاسیون امروز ایران باشد که جرات و جسارت بیان انرا به خود نمی دهند. منطقی که غزه را بهانه ی خوبی برای فرار از مشکلات روز افزون اقتصادی و اجتماعی داخلی ارزیابی می کند. همچنین باید این سوال را امروز مطرح کرد اتفاقی که سال گذشته در فلسطین و در درگیری میان حماس و فتح رخ داد را چگونه باید ارزیابی نمود.
در آن زمان نیز صدها فلسطینی کشته و زخمی شدند. گروه های درگیر فلسطینی حتی به اجساد کشته شدگان نیز رحم نمی کردند. خشونت به حدی بود که تعدادی از هوادارن الفتح به اسرائیل پناه بردند.
حقیقت آنست با وجود وحشیگری های اسرائیل در قبال فلسطینیان باید پذیرفت معجونی از بی لیاقتی ، بی تدبیری و فساد رهبران مختلف گروه های فلسطینی و عملکرد غیر انسانی حاکمان تل آویو جهان را بخ خود مشغول کرده است.
معجونی که به بهترین منبع تغذیه گروه های تروریستی و مروجان خشونت مذهبی و قومی تبدیل شده است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


«دول به اصطلاح اسلامی به خصوص سران عربی آيا خدا و قيامت را قبول دارند؟‌ اگر دين ندارند وجدان انسانی آنها كجا رفته؟» این سخنان احمد خاتمی خطیب نماز جمعه امروزتهران است که در مورد شرایط سخت مردم غزه بیان شد.
در حالی احمد خاتمی سران کشورهای اسلامی را به در نظر گرفتن «وجدان انسانی» در قبال مردم فلسطین فرا می خواند که شرایط حقوق بشر در ایران به هیچ عنوان قابل دفاع نیست.
افزایش فقر و به تبع آن فساد و بزهکاری در جامعه، تحدید مطبوعات و فعالان سیاسی و اجتماعی، ممانعت از فعالیت های مسالمت جویانه ی زنان برای احقاق حقوق شان، اعمال سانسور بر آثار فرهنگی و هنری از جمله آثار نویسندگان، فیلمسازان و خوانندگان ایران تنها بخشی از این نقض حقوق انسانی است که می تواند هر وجدان بیداری را به واکنش وا دارد.
اگر فلسطینیان در غزه تحت حکومت حماس زیر فشار اسرائیل قرار گرفته اند، ایرانیان امروز بر اثر اشتباهات، سو مدیریت ها، کج فهمی ها و تنگ نظری های حکومتشان فرصت طلائی پیشرفت خود را از دست رفته یافته و شرایط را وخیم تر از پیش ارزیابی می نمایند.
اعتبار جهانی ما خدشه دار شده است ، فرصت نفت یکصد و چند ده دلاری به تهدیدی علیه اقتصاد رو به رشد یک دهه اخیر تبدیل شد و بسیاری از بنگاه های اقتصادی و بانکی در آستانه ی ورشکستگی قرار دارند.
همه این ها در حالی رخ می دهد که حقوق اولیه انسانی بسیاری از شهروندان نقض می گردد و در پوشش طرح های امنیت و انظباط اجتماعی ، حق آزادی بیان ، نوع زندگی و انتخاب عقیده محدود و نقض شده است.
چگونه در این شرایط می توان از وجدان بیدار در قبال ملت دیگری سخن گفت در حالی که بخشی از ملت ایران مجبور به ترک کشور، بخشی دیگر محدود و محروم از حقوق اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی شده اند.
اگر استدلال نگردد که «وجدان بیدار» هم انواع اسلامی و غیر اسلامی، شاید به واقع بحران در فلسطین ، عراق و افغانستان خواست مطلوب حاکمیت باشد تا به هر موضوعی پرداخته شود جز آنچه که در ایران این روزها در جریان است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  8 نظر |


همیشه عقیده داشته ام برای کمک به انسانی که تنها به جرم متفاوت اندیشیدن و یا زیستن در بند است باید تلاش کرد. و به واقع بند و زندان این سالها شتری است که به یک چشم بر هم زدنی درب خانه ات می خوابد و به این سادگی رم داده نمی شود.
حالا حکایت حسین درخشان است. او که سیر تحول عملکردش دوست و دشمن را متحیر نمود و البته بسیاری را نیز آزرد و به دردستر انداخت .
شایعه دستگیری درخشان پس از ورود به ایران ظاهرن تایید شده است. گرچه شاید بتوان بعدها بجای کلمه دستگیری عبارت دیگری را جایگزین کرد.
در مورد حسین باید بسیار محتاط عمل نمود. حسین مخزنی از اطلاعات و آگاهی هاست که گهگاه با انتشار بخشی از آنها در وبلاگش بسیاری را به دردسر می انداخت. اما حالا مجبور خواهد بود شاید بیشتر از آنچه می داند به زبان براند و شاید موج جدیدی از برنامه های تلوزیونی به سبک هویت در راه باشد.
بعید نیست که روزی از در شاکی بیرون آید و وبلاگ نویسان را به فضا سازی و جنجال آفرینی در مورد وضعیت اکنونش متهم کند و در «کوس رسوایی» مان بدمد.
اما با تمام این اوصاف باید برای سرنوشت او ابراز نگرانی کرد. همچون هر در بند شده ی دیگر برایش تلاش کرد و از شرایطش پرسش نمود.
این نکته را هم بگویم که نفس بازگشت او به ایران در این شرایط کار بسیار اشتباهی بود. اگر باور کنیم که او در این مراجعت قصد همراهی با برخی پرونده سازان داخلی را نداشته ، باید اذعان کرد که به هر حال دستگیری و اجبار به همکاری با نهادهای پرونده ساز، آسیب ها و زیان هایی که ممکن است به فعالان جنبش زنان ، وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران مستقل در ایران تحمیل شود، قابل پیش بینی بود.
همینطور که می شود پیش بینی کرد کیهان نشینان در اخبار ویژه خود معنای این سطور را به ترس از رسوایی و افشا شدن روابط پنهانی «شبکه عنکبوت» با بیگانگان بر اثر دستگیری حسین درخشان تفسیر کند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  2 نظر |


شاید بهترین دفاع از شیرین عبادی این باشد که او بهتر بشناسی. بی توجه به لجن پراکنی های روزنامه کیهان و خبرگزاریهای دولتی فارس و ایرنا.
Shirin Ebadi - شیرین عبادی
پروژه ای که توسط باند برادر حسین در راستای افزایش فشار به فعالین مدنی و خصوصن شیرین عبادی به عنوان برنده جایزه صلح نوبل و یکی از میانه رو ترین رهبران جنبش زنان و مدافعان حقوق بشر در ایران آغاز شده است.
پروژه ای که گاهی شکل نرم افزاری و رسانه ای به خود می گیرد و زمانی به شکل نامه های تهدید آمیز زمزمه ی حذف فیزیکی شیرین عبادی شنیده می شود.
متهم نمودن عبادی و دخترش به گرویدن به بهائیت ، اتهام حمایت از حکومت شاه و ده ها اتهام ریز و درشت دیگر تنها یک هدف را دنبال می کند، تضعیف جایگاه عبادی و مصونیتی که جایزه صلح نوبل برای او به ارمغان آورده است.
مصونیتی که این توان را به او می دهد در بسیاری از پرونده های قضایی مربوط به نقض حقوق بشر و دستگیری فعالان مدنی در ایران مداخله کند و واکنش فعالان و مدافعان حقوق بشر را نسبت به آنها برانگیزاند.
شیرین عبادی متولد 1326 حقوقدان، قاضی سابق دادگاه، نویسنده و مدرس است. او نخستین قاضی زن در ایران و نخستين ایرانی است که جايزه نوبل برای صلح را به‌خاطر تلاش برای ترویج مردم ‌سالاری و رعایت حقوق بشر در ایران به ویژه در مورد حقوق زنان و کودکان در سال ۲۰۰۳ ميلادی دريافت کرده است.
پاورقی:
» فارس و کیهان پا انداز های خبری [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


حاشیه های اعدام یعقوب مهرنهاد بیش از اصل ماجرا اهمیت یافته است. این مطلب زهرا باعنوان «وبلاگستان، بالای شهر، پائین شهر!» و نوشته آرش را با عنوان «پدیده ای به نام زهرا-اچ بی و ...» بخوانید.
اما در اینجا می خواهم سوالاتی را از زهرا و امثال او -مثلن حسین درخشان که تقریبا با او هم نظر است- بپرسم:
شما که معتقدید«دلیلی نداره به خاطر مخالفت با اعدام یک تروریست رو تا حد یک فعال مدنی و روزنامه نگار و وبلاگ نویس بی خطر، مظلوم جلوه بدی واضحه؟! تو میتونی بگی من با اعدام مخالفم» و ادامه متهممان می کنید به اینکه «نمیتونی به خاطر تحت فشار گذاشتن و تهیه کردن خوراک برای رادیو فردا و بی بی سی، بگی در ایران یک روزنامه نگار و یا یک فعال مدنی اعدام شد!»
چگونه ما نمی توانیم برای تحت فشار قرار دادن نظام قضاییه ایران به جهت برگزاری دادگاه غیرمنصفانه و صدور حکمی که از لحاظ قانونی محل اشکالات بسیار است اقدام کنیم، اما شما حق دارید به ما اتهام تهیه خوراک برای رسانه های بیگانه را بزنید؟
این منطق شما با سخنان مصباح یزدی، جنتی، روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس چه تفاوتی دارد؟ آیا می شود ظلم کرد و از مظلوم خواست آخ نگوید تا نکند بیگانگان استفاده نمایند؟
شما که مدعی هستید: «اتفاقا مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر و حقوق انسانی به گوش من خورده. اما من بلد نیستم در جهت اهداف سیاسیم ازش استفاده کنم. بلد نیستم ازشون سوء استفاده کنم.»
آیا درخواست برگزاری دادگاه عادلانه و صالحه را سو استفاده از حقوق بشر می دانید؟ حتمن در مورد مخالفت با حکم سنگسار و یا اعتراض به لایحه حمایت از خانواده و طرح امنیت اجتماعی نیز نظر مشابهی دارید.
«اون کسی که بلد نیست چطور منصفانه مخالفت کنه، چیزی از مفاهیم حقوق بشری نمیدونه.» بله این قسمت را با شما موافقم. البته اگر مسوولیت تعریف انصاف را به دست امثال برادر شریعتمداری ندهید.
و در پایان شما که دلت از اعدام خفاش شب می لرزد برای مرگ اکبر محمدی، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب و ده ها و صدها نفر دیگر چه حال و هوایی پیدا کردید؟ یا نکند آنها هم تروریست بوده اند و یا برای دادن خوراک به رسانه های بیگانه خودکشی شده اند!
در ابتدای مطلب «هی فلانی! اينجا عدالت و قانون را دار زده اند» نوشته بودم که یک نوع بلاهت -شایدعمدی- در نوشته های اخیر وبلاگ زهرا در مورد اعدام يعقوب مهر نهاد احساس می شود، فکر می کنم اشتباه کردم شما این ادبیات و این ترکیب بندی ها و جمع اضداد را اتفاقن بسیارهوشمندانه انتخاب کرده اید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  12 نظر |


صنم از بچه های وبلاگستان خواسته در اعتراض به «لایحه حمایت از خانواده» در یک بازی وبلاگی شرکت نمایند و سعی نمایند حساسیت و مخالفت خود را نسبت به این لایحه نشان دهند.
بنظر من هر کدام از وبلاگ ها می توانند یک ماده و بیشتر از این طرح را انتخاب کنند و در مورد آن بنویسند که بنظرشان چرا ایراد دارد و چگونه تغییر کند بهتر است. و حتی در موافقت برخی از موارد این لایحه.
«ماده 23- اختيار همسر دائم بعدی، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجراء عدالت بین همسران می باشد.
تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است.»
این ماده شاید یکی از بدترین و ضد زن ترین موارد این لایحه است که بر اساس آن به نسبت توان مالی خود می توانند زنان بیشتری داشته باشند و بر خلاف گذشته اجازه اختیار همسران بعدی به اجازه سایر زوجات نبوده و تنها با موافقت دادگاه صورت می گیرد.
این مسئله مانند آن است که مرد همانگونه که می تواند بر اساس توانایی مالی خود تعداد ماشین و یا سایر لوازم خانه ی خود را افزایش دهد، زنان بیشتری را اختیار نماید. حقی که یک جانبه به مرد داده شده است.
انتخاب عبارت «تعهد اجرای عدالت» به عنوان شرط موافقت دادگاه در کنار توانایی مالی بر این موضوع دلالت دارد که مرد تنها با ابراز رعایت عدالت می تواند همسران دیگری اختیار کند و نیازی به اثبات آن برای دادگاه وجود ندارد.
تبصره این ماده نیز موجب خواهد شد از این پس زنان سعی نمایند مهریه خود را آنچنان سنگین مطالبه کنند که مردان از فکر کردن به انتخاب همسری دیگر پشیمان شوند. اما ظاهرن قانون گذار در این مورد نیز به مردان توجه ویژه داشته است زیرا بر اساس ماده 25 :
«وزارت امور اقتصادی و دارایی موظف است از مهریه های بالاتر از حد متعارف و غير منطقی با توجه به وضعیت زوجين و مسایل اقتصادی کشور متناسب با افزایش میزان مهریه به صورت تصاعدی در هنگام ثبت ازدواج مالیات وصول نمايد. میزان مهريه متعارف و میزان مالیات با توجه به وضعیت عمومی اقتصادی کشور به موجب آیین نامه ای خواهد بود که به وسیله وزارت امور اقتصادی و دارایی پیشنهاد و به تصویب هیات وزیران می رسد.»
حال فرض کنید هیات وزیران مهریه متعارف را 5 سکه یا 14 سکه تعیین نماید در آن زمان وضعیت مهریه ها به چه صورتی خواهد بود؟
گرچه کلیت این لایحه حاوی نکات مثبتی است اما ماهیتی واپسگرایانه داشته و حداقل حقوقی را که در این زمان برای زنان در قانون در نظر گرفته شده تهدید و ارزش زن در نهاد خانواده را به شدت کاهش می دهد.
برای ادامه این بازی از حاجی واشنگتن ، عمو اروند ، هوشنگ دودانی ، زیتون ، حسین درخشان و پوتین دعوت می کنم نظر خود را بنویسند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


خبرگزاری ایرانا که پیشتر مدعی شد فرزند شیرین عبادی به بهائیت گراییده پس از تکذیب این خبر و واکنش منفی رسانه های مستقل و فعالان حقوق بشر راه تهدید را در پیش گرفته است.
خبرگزاری ایرنا که اخیراً محمد ‌جعفر بهداد، خبرنگار سابق پارلمانی روزنامه کیهان مدیریت آن را بر عهده قرار گرفته، در واکنش به این تکذیبیه خانم عبادی، نوشته است که چرا نرگس توسلیان (فرزند خانم عبادی) این خبر را تکذیب نکرده است؟
این نوع استدلال نمودن قابل تعمیم به دیگران نیز هست. مثلن در مورد اخباری که از جعلی بودن مدرک دکترای افتخاری کردان وزیر کشور احمدی نژاد منتشر می شود، به چه علت خود ایشان اقدام به تکذیب این مسئله نمی نمایند؟
در همین حال بسیاری از مسوولان حکومتی بارها و بارها توسط رسانه های مختلف به مفاسد اقتصادی ، جنایی و سیاسی متهم شده اند که اکثریت آنان شخصن از تکذیب این اخبار خودداری نموده اند.
از سوی دیگر پرداختن به اعتقاد و دین افراد جامعه جز تفتیش عقاید و ورود به حریم خصوصی شهروندان نام دیگری نخواهد داشت ، مگر انکه با اغراض سیاسی و برای تحت فشار دادن مخالفان مورد استفاده قرار گیرد که در این حال می توان به موارد قبلی، ترور شخصیت را نیز اضافه نمود.
اقدام اخیر خبرگزاری دولتی ایرنا تلاش برای بی اعتبار نمودن شیرین عبادی است که با مواضع مستقل و تلاش برای دفاع از حقوق شهروندان و به اعتبار کسب جایزه صلح نوبل از اعتبار داخلی و بین المللی برخوردار شده است.
پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، حضور تیم کیهان در بخش های مختلف فرهنگی و رسانه ای دولت موجب شد تفکر کیهانی مبنی بر سناریو سازی های امنیتی با عنوان گزارش های خبری گسترش یافته است.
تفکری که در آن رسانه بجای مسولیت خبرسانی عادلانه و بی طرفانه به وسیله ی تهدید و سرکوب مخالفان سیاسی و دگر اندیشان تبدیل می گردد و به عبارت این رسانه ها وظیفه «ترور نرم» مخالفان را عهده دار می شوند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  2 نظر |


یک نوع بلاهت -شایدعمدی- در نوشته های اخیر وبلاگ زهرا در مورد اعدام يعقوب مهر نهاد احساس می شود که شک می کنی آیا پاسخ دادن به آن سودی خواهد داشت یا خیر. اما سعی می کنم کوتاه به شبهاتی که طرح کرده پاسخ بدهم.
زهرا می نویسد: «سوال من اینجاست که چرا همه، توجه شون فقط به این آقای مهرنهاد جلب شده؟ مگه اون یکی خونش کمرنگتره؟»
مشخصن سوگواری کردن برای مهرنهاد و یا طاهری سودی به حال هیچکدام ندارد اما موضوع حساس نمودن جامعه برای واکنش در قبال یک حادثه است و قاعدتن باید روی اسم کسی بیشتر تکیه که در رسانه ها و در میان جامعه مخاطب، شناخته شده است.
زهرا می پرسد:«روزنامه نگار به این گمنامی که تا حالا هیچ خطری برای جمهوری اسلامی نداشته، چرا باید الکی به جرم روزنامه نگار مخالف بودن اعدام بشه؟!»
اولن جرم وی محاربه با خدا و ارتباط با جندالله ذكر شده در ثانی اگر به گذشته مراجعه شود می توان پرسید که چرا یک عکاس به نام زهرا کاظمی در اوین کشته شد؟ و حتی می توان پرسید چرا مختاری، پوینده، دوانی به قتل رسیدند. و چرا شرایط به سمتی رفت که اکبر محمدی به شکل مشكوکی در زندان مرد.
آنها نیز خطری محسوب نمی شدند. همانطور که گنجی، باطبی، منوچهر محمدی و ده ها نفر دیگر در شرایط فعلی کمترین خطری برای جمهوری اسلامی ندارند.
در ادامه زهرا می پرسد: «فرض می کنیم این آقا عضو جندالله بوده، خوب حالا با یه تروریست چیکار باید کرد؟! بگیم انسانه و بذاریم آزاد بگرده؟»
برای مجازات هر مجرم لوازم و شرایطی در هر قانون مشخص شده است. ایتدا باید تفهیم اتهام شود، حق دسترسی به وکیل را داشته باشد، در دادگاه صالحه با حضور هیات منصفه و بر اساس دلایل و مدارک قانونی محاکمه گردد.
آیا این اتفاقات افتاده است؟ یا به خانواده وی گفته شد که وکیلی نگیرند تا پرونده بغرنج تر نشود؟ آيا بغرنج تر از مرگ هم هست ؟ اما پاسخ این سوالات برای بسیاری از ما مشخص است: «اینجا ایران است».
یعنی باید قبول کنی که عکاس کانادایی ایرانی در زندان کشته شود و به زور خاکش کنند، اکبر محمد بمیرد و شبانه دفنش کنند، فلان دانشجوی سنندجی در زندان کشته شود و پس از ده روز قبرش را نشان بدهند و دادگاه حکم بدهد که حق نبش قبر هم ندارید.
اما باور کن اگر بر اساس دلایل و مدارک قانونی، دریک دادگاه صالحه ثابت می شد که مهر نهاد حكمش اعدام بود، صرف نظر از اعتراض معمول مخالفان حکم اعدام، دیگر چه دلیل برای اعتراض و مخالفت وجود داشت؟
زهرا در مطلب پیشینش هم با سوز و گدار از سربازانی نوشته است که در دست گروهک تروریستی جندالله اسیرند وچند نفری از آنها تاکنون شهید شده اند و به نحوی اشاره مي كند كه این به آن در.
اما اینطور نیست. پاسخ خون این سربازان جان بر کف را باید تروریست ها بدهند، همانگونه که جمهوری اسلامی نیز در قبال جانشان مسوول است و باید تمام توان خود را به کار ببرد و نجاتشان را خواستی ملی کند تا این گروهک که خود را ارتش نجات بخش ملی می خوانند، نتواند به راحتی این فرزندان رشيد ایران را شهید کند. کاری که به هر دلیل تا کنون صورت نگرفته است.
در همین حال اگر خون مهر نهاد و هر مهر نهاد دیگری بی دلیل بر زمین ریخته شده باشد، ارزش و اهمیتش کمتر از شهدای مرزبان وطن نیست و مسببش به قدر تروريست ها مقصر و گناهكار.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


«نه برای لقمه ای نان ، نه برای سرپناهی شاید برای بوسیدن زنی برای فریاد دوستت دارمی، جان دادند، آنها که عاشق آزادی بودند.»
یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار و فعال مدنی و دبیر انجمن «جوانان صدای عدالت»، روز گذشته پس از 1 سال و 3 ماه بازداشت در زندان زاهدان اعدام شد.
در این باره محمدرضا یزدان پناه می نویسد: «یعقوب مهرنهاد اولین وبلاگ ‌نویس ایرانی است که به خاطر بیان عقایدش و فعالیت‌های مسالمت ‌جویانه ‌اش به طناب دار سپرده شد و این یعنی هشدار به تمام وبلاگ ‌نویسان.
از این رو، از کلیه وبلاگ‌ نویسان ایرانی درخواست می ‌کنم که به نشانه اعتراض و به پاس تلاش ‌های این مرحوم در راه رفع محرومیت از مردم بلوچ و نیز گرامی داشتن یادش، نام یا توضیح وبلاگ خود را به مدت 7 روز (یک هفته) به «به یاد یعقوب مهرنهاد» تغییر دهند.»
باورش مشکل است. براستی چگونه می توان کسی را در مدت 5 ماه پس از دستگیری به اعدام محکوم و حکم را اجرا نمود. تقریبن اکثر دوستان وبلاگ نویس از زمانی که این خبر را شنیده اند در این حس بهت و حیرت مشترکند.
... آنک قصابانند
بر گذرگاهها
مستقر
با کنده و ساطوری خون آلود
روزگار غریبی است نازنین !
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را
بردهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی است نازنین !
ابلیس پیروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.
برای بار دیگر باید این جملات را تکرار کنم اما اینبار نه به خاطر اعدام های دسته جمعی به ظاهر ارازل و اوباش که اعدام یک روزنامه نگار ، وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر:
«حالا می شود ده ها و صد ها چوبه دار بر پا کرد ، می شود صورت مسئله را پاک نمود، می شود پشت بدن های آویزان از طناب ها چهره مخفی کرد و انگشت اتهام را به سوی دیگران گرفت!»
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  12 نظر |


«برخورد با اراذل و اوباش باید 10، 20 سال پیش از این انجام می‌شد تا امروز شاهد حضور عربده‌کشان در جامعه نباشیم، ولی اکنون نیز دیر نشده ... اُف بر کسانی که نمی ‌فهمند مردم از دست اوباش چه می‌ کشند و در خارج نشسته‌اند و از بیرون جایزه می‌گیرند و اعدام اشرار را محکوم می‌کنند».
احمد جنتی . خطبه های نماز جمعه تهران . 11 مرداد 1387
آقای جنتی به عکس های بالا خوب نگاه کن يا اين جوانان آفتابه به گردن. اینها عکس های «ارازل و اوباشی» هستند که به باور شما باید 10 یا حتی 20 سال پیش مورد مهرورزی قرار می گرفتند و جامعه از وجودشان پاک می شد!
به چهره های این ها که نگاه می کنم جوانانی را می بینم که به سختی دهه سوم زندگی شان را گذرانده اند. بچه های نوجوان و کودکان 10، 20 سال پیش! کودکان دیروز، فرزندان انقلاب!
نمی دانم که 20 سال پیش آیا می شد از چهره های احتمالن معصومشان فهمید که اینها ارازل دهه های آینده اند یا خیر و به چوبه دار سپردشان؟
آقای جنتی!
اُف بر کسانی که نمی ‌فهمند مردم از دست اوباش چه می‌ کشند و اف بر کسانی که نمی خواهند بفهند چه شد که این فرزندان انقلاب ، «ارازل و اوباش» این روزها شده اند. اف بر کسانی که در خیابان ها کودکانی را نمی بینند که زندگیشان را گدایی می کنند، کودکانی که شاید اعدامی های فردا باشند.
حالا می شود ده ها و صد ها چوبه دار بر پا کرد ، می شود صورت مسئله را پاک نمود، می شود پشت بدن های آویزان از طناب ها چهره مخفی كرد و انگشت اتهام را به سوی دیگران گرفت!
ما نه خارج نشینیم و نه کسی به ما جایزه ای داده اما این اعدام ها را محکوم می کنیم ، آن خشونتی که این روزهای به نام مبارزه با اوباش و امنیت اجتماعی در رگ های جامعه جاری شده است. خشونتی که به نظر می رسد نه برای ایجاد امنیت که برای تزریق وحشت به جامعه، حاکم گشته است.
پيشتر نوشتم : «در روزگاری نه چندان دور بود که دسته دسته دانشجويان، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان و فعالین سیاسی را به اوین می بردند، با این اوباش چه برخوردی صورت گرفت؟ روشنفکر و دانشگاهی را به زندان سپردند و احتمالن «ارازل و اوباش» آزادانه به حقوق مردم تجاوز می کردند.»
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


در شرایط فعلی ایران شاید یکی از مهمترین خواسته های فعالان سیاسی و اجتماعی اپوزیسیون از حکومت آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و توقف صدور احکام برای فعالان اجتماعی و بخصوص كنشگران جنبش زنان است.
افرادی چون عماد الدین باقی ، هانا عیدی ، احمد قصابان ، مجید توکلی و ده ها و شاید صدها تن دیگر که یا در زندان به سر می برند و یا در انتظار صدور احکام و اجرای آن هستند.
اهمیت و حساسیت این این موضوع تا بدان حد است که اگر بخش عمده ای از نیروی جنبش رفرم خواه ایران بر این موضوع تمرکز پیدا کند به واقع به بیراهه نرفته است و می تواند دستاورد قابل ملاحظه ای محسوب گردد.
اما در این میان شاید موضوع دیگری نیز وجود دارد که اهمیت آن کمتر از تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران نیست ؛ مشخص شدن سرنوشت 4 شهروند ایرانی که در لبنان ربوده و به احتمال زیاد کشته شده اند.
این حق طبیعی خانواده های آنهاست که پس از سالها بیم و امید آرامش یابند و بیش از این بازیچه ی برخوردهای چند گانه گروه های ذی نفع و دخیل در این مسئله قرار نگیرند.
متاسفانه عملکرد دولت های مختلف در قبال سرنوشت شهروندان و همچنین دیپلمات های ایرانی انتقاد آمیز و غیر قابل قبول است. پس از ماجرای ربودن شهروندان ایرانی در لبنان شاید بتوان به كشتار مسوولین و کارکنان کنسولگری ایران در شهر مزارشريف به دست نیروهای طالبان اشاره نمود.
زمان آن فرا رسیده است تا حكومت به جای استفاده سیاسی و تبلیغاتی از ربوده شدن سيد محسن موسوی، کاردار سفارت ایران در بیروت، احمد متوسلیان، فرمانده سپاه، کاظم اخوان، خبرنگار و تقی رستگارمقدم راننده آن‌ها ، با تلاش و عزمی واقعی آرامش را به خانواده های این افراد باز گردانند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


خبرنامه امیركبیر از زنجان گزارش می دهد كه دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند.
در همین حال فیلم این اقدام نیز روی اینترنت قرار گرفته است. در فیلم دكتر مددی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان با ظاهری به هم ریخته و دستپاچه توسط چند دانشجو در دفتركارش حبس شده است.
دیدن چهره مددی در این فیلم می تواند متاثر كننده باشد. مردی كه تا پیش از دیدن این فیلم شاید منفور بود حالا می توان برای او دلسوزی نمود. او قربانی سیستمی است كه این شیوه رفتار را نهادینه كرده است.
این اولین بار نیست كه چنین اتفاقی در دانشگاه های ایران رخ می دهد و برای آخرین بار نیز نخواهد بود. اما سیستم دانشگاهی سعی می نماید روی این مسائل سرپوش بگذارد و از برخورد با خاطیان طفره برود.
در حالی كه فعالین دانشجویی به تندترین اشكال سركوب می شوند و مورد مجازات قرار می گیرند. تندروها نیز همچنان در پی جداسازی ها و اعمال فشار به دانشجویان اند تا آنها را از انحرافات احتمالی مصون دارند.
در همین حال تعداد قابل ملاحظه ای از این تعرضات توسط كسانی صورت می گیرد كه پوشش ظاهری متشرع خود را مخفی نموده اند اما در حقیقت از عقده های فروخورده جنسی رنج می برند.
جالب است كه چندی پیش از این حادثه در حكمی به امضای مددی ، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان به اتهام عدم اعتقاد به اسلام منحل اعلام شده بود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |



روز ملی همبستگی در اعتراض به قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان

بيانيه بيش از ۱۲۰۰ تن از فعالان جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر به مناسبت سالگرد ۲۲ خرداد
در ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۴، از دل جمعی که به تدريج «جمع هم‌انديشی فعالان جنبش زنان» نام گرفت، و طی دو سال بسياری از گروه‌های زنان را گرد هم آورد تا حول «مطالباتی مشترک» فعاليت کنند، تجمعی گسترده در مقابل دانشگاه تهران شکل گرفت.
در آن روز جمعی از زنان ايرانی از گروه‌های مختلف فکری گرد هم آمدند تا اعتراض خود را نسبت به تبعيض در قوانين کشور و به‌ويژه «قانون مادر» کشور يعنی «قانون اساسی» اعلام دارند.
اين تجمع که با پيوستن افراد و گروه‌های متفاوتی از زنان در شهرهای مختلف کشور نيز همراه شد، نقطه عطفی را در تاريخ جنبش معاصر زنان رقم زد.
سال بعد نيز در بزرگداشت سالروز ۲۲ خرداد، تجمعی ديگر در ميدان هفت تير توسط برخی از گروه‌ها و فعالان جنبش زنان و با حضور فعال جنبش دانشجويی و سنديکايی شکل گرفت، و تبعيض در قوانين فعلی مورد اعتراض قرار گرفت.
اما اين تجمع با خشونت بسيار سرکوب شد، ۷۰ نفر دستگير شدند، و سپس پرونده‌های قضايی برای برخی از شرکت‌کنندگان تشکيل شد. اما از دل اين تجمع، کارزار دسته‌جمعی برای جمع‌آوری يک ميليون امضاء با هدف تغيير قوانين تبعيض‌آميز شکل گرفت و به تدريج در سراسر ايران و حتی در خارج از کشور گسترش يافت.
همراه با اين حرکت همچنين شاهد تشکيل کمپين‌های ديگری همچون کمپين قانون بی‌سنگسار، حق ورود زنان به ورزشگاه‌ها، اعتراض به سهميه‌بندی جنسيتی در دانشگاه‌ها، و شکل‌گيری منشور زنان و حرکت‌های زنان برای «صلح» و برابری بوديم که همگی اين حرکت‌های اعتراضی، خواسته‌ها و مطالبات حقوقی و برابری‌خواهانه‌ی جنبش زنان را، هرچه وسيع‌تر، در پهنه‌ی جامعه مطرح ساخت.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


بوی خاک : در ادامه روند تحدید آزادی بیان و آزادی عرصه اطلاع‌رسانی در کشور، متاسفانه در هفته‌های اخیر شاهد آن بودیم که موج جدیدی از فیلترینگ، دامان وبلاگ‌های سیاسی و اجتماعی به خصوص وبلاگ‌های فعال در حوزه زنان که دارای خط مشی منتقدانه و اصلاح‌طلب هستند را گرفته است و کمتر روزیست که وبلاگی جدید به جرم مخالفت با گفتمان حاکم به محاق فیلتر فرو نرود.
این در شرایطی است که وبلاگ‌های طرفدار دولت نهم و گفتمان حاکم به راحتی و با آزادی هرچه تمامتر به اشاعه و نشر دیدگاه‌های خود که غالبا متضمن تهمت و افتراهای متعدد به نیروهای سیاسی و اجتماعی تحول‌خواه و دموکراسی‌طلب است، مشغولند.
بی‌شک، فیلترینگ وبلاگ‌ها و سایت‌های شخصی و خبری امری مخالف اصول اولیه آزادی بیان و عقیده، حقوق بشر، گردش آزاد اطلاعات،‌اعلامیه جهانی حقوق بشر (که دولت ایران رسما آن را امضا نموده است) و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سریعا نسبت به پایان این روند اسفبار اقدام کند.
ما جمعی از وبلاگ‌ نویسان ایرانی، بدینوسیله اعتراض شدید خود را نسبت به روند تحدید آزادی بیان و عقیده در ایران که با روی کار آمدن دولت نهم روبه فزونی گذاشته اعلام کرده و خواهان رفع فیلتر از تمام وبلاگ‌های فیلتر شده در سال‌های اخیر هستیم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  5 نظر |


درست ده روز و یا كمی كمتر طول كشید كه فیلتر شدن آدرس جدید جمهور آغاز گردد. هر روز ایمیل ، آفلاین و مسیجی از دوستانم در شهر های مختلف دریافت می كنم كه دومین جدی هم فیلتر شد.
اتفاق عجیبی نیست. وقتی می شنوی كه نزدیك به 15 سایت مربوط به زنان برای چندمین بار به شكلی همزمان فیلتر شده اند. و این جمله باز تكرار می شود كه زن وقیح نیست ، سانسور وقیح است.
آری! جمهور وقیح نیست، مسیح وقیح نیست، بهنود وقيح نيست، نازلی وقیح نیست، میترا و صنم و ملاحسنی و كمانگیر و زيتون و چند هزار وبلاگ نویس دیگر وقیح نیستند. تو وقیحی! اما با تو نیستم سانسور ، تو مقصر نيستی ، با كسانی هستم كه آزادی را به نام تو نفله كرده اند!
آری این تو هستی كه از هر چیز زشت و بد قواره ی دیگری وقیح تری. تو كه آزادی را دشمنی و به استبداد دل بسته.
معلم شهیدمان چه زیبا گفته از تو بیزار است. از زنجیر بیزار است ، از استبداد بیزار است ، از باید بیزار است. او دلبسته ی آزادی بود.
تو فكر می كنی صدای ما بریده شده است. تو فكر می كنی كه ما را از این پنجره و پنجره های ديگر تبعيد كرده ای. نه باور كن خیال خامی در سر می پرورانی. ما هستیم تا وقتی كه فكر می كنیم ، حتی اگر سخنی نگوييم.
و هنوز هم مثل آن روزها كه برای دوستان در بندمان ، برای مدافعان حقوق انسانها و برای آزادی ، فریاد می زدیدم و شما عصبانی می شدید ، فریاد می زنیم. و چه كلام دلنشینی بود كه شما را به خشم می آورد: ای آزادی! به مهر تو پرورده ايم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


«دختر جوان زماني كه از زير خاک ها و سنگهای موجود بيرون آمده و نجات يافت خود را رويا 22 ساله معرفی كرده و مدعی شد پدرش وی را زنده به گور كرده است. رويا مدعی شد معتاد بوده و قرص ترامادول مصرف می‌كنم به همين علت پدرم مرا در منزل مورد ضرب و شتم قرار داد و وقتي بی ‌رمق شدم به اين مكان منتقل و در زير سنگ‌ها مدفونم كرد.»
این خبر را در میان انبوه خبهای دیروز های لایت و یا به عبارتی پر رنگ تر کردم تا شاید بیشتر تاکیدی باشد بر نگاه انتقادی به حوادث اجتماعی جامعه امروز ایران.
در حالی که شاید در میان اخبار این روزها ، همچون سخنان خاتمی در نفی صدور انقلاب بوسیله ی فعالیت های نظامی و خرابکارانه در کشورهای دیگر و یا اعلام عملیات ترریستی بودن انفجار شیراز پس از بارها و بارها تکذیب این موضوع همزبان با حضور آیت الله خامنه ای در شیراز توسط وزیر کشور و ادعای احمدی نژاد در مورد حمایت و هدایت دولتش توسط امام غایب شیعیان جهان این خبر چندان با اهمیت نباشد اما شاید همه این اخبار ریشه در امری واحد دارند.
جامعه ای که از تضعیف مبانی اخلاقی و ارزش نهادن به اصالت انسان رنج می برد. در چنین جامعه پدر -بخوانید حکومت- به خود اجازه می دهد حق ولایتش را به هر نحوی که صحیح می داند بر فرزندش -جامعه- جاری کند.
گرچه یک تفاوت عمده در این میان وجود دارد. پدر گرچه از نظر مادی عامل خلق فرزند است اما حکومت ها در این مورد با جامعه رابطه ی کاملن معکوس دارند و تنها وقتی مشروعیت می یابد که از سوی اکثریت جامعه اجازه حکمرانی داشته باشد وحقوق اقلیت نیز حفظ گردد. پس به همان میزان نیز باید در برابر جامعه خشوع و خضوع بیشتر داشته باشد.
درد رویا اسارت در دام اعتیاد ترامادول نیست ، حتی زنده به گور شدن فیزیکی و تا آستانه مرگ رفتن. او درد می کشد زیرا بخشی از جامعه پذیرفته است که پدرش حق دارد «برای هدایت او» و یا به اسم اصلاحش ، هر تنبیهی را ، هر چند غیر انسانی برایش در نظر بگیرد.
و همین جامعه است که شاید همین حق و فراتر از آن را به حاکمیت و حکومتی می دهد که ردای کارگزاری شهروندان از تن خارج کرده و بر مسند ولایت و حاکمیت مطلق نشسته است.
در این شرایط این تنها رویا نیست که زنده به گور شده است ، این ارزش ها و حقوق انسانی یک نسل است که قربانی کج فهمی افرادیست که برای حل هر مسئله با پاک کن به سراغ صورت آن می روند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


بخش مهمی از اخبار رسانه های جهان در هفته گذشته به برملا شدن راز حبس 24 ساله ی دختری اتریشی توسط پدرش اختصاص داشت. او که هم اکنون زن 40 ساله ای است ، در این مدت از پدرش صاحب شش فرزند شده است.
اما جدای از بعد اخلاقی و انسانی ماجرا این داستان در ایران از جنبه ی دیگری اهمیت یافت. رسانه های مختلف با ادعای یهودی بودن این پدر جنایتکار از تلاش دولت اتریش برای مخفی نگه داشتن این موضوع خبر دادند.
این نوع جهت گیری رسانه های ایران و همچنین شوک وارد شده به جامعه اروپایی از وقوع این جنایت ، حاوی نکات تامل برانگیزی است.
این موضوع به واقع بی اهمیت ترین بخش ماجراست که مذهب این مرد هوسباز چیست و اشاره به این موضوع بیشتر می تواند جنبه سیاسی و نژادپرستانه و در این مورد یهودی ستیزی داشته باشد.
در شرایطی که اگر فرد مذکور مسیحی بود احتمالن توجه کمتری به مذهب او می شد و در همین حال اگر مسلمان بود و یا اصلیتی آسیایی-افریقایی داشت در رسانه های غربی این جنبه ی ماجرا اهمیت می یافت.
اما مسئله مهم اهمیت آزادی رسانه و انتشار اخبار است. این آزادی اطلاعات موجب می گردد مسئله ای به این درجه اهمیت طرح و جامعه نسبت به وقوع آن حساس گردد واکنش مناسبی از خود بروز بدهد.
حکومت نیز مجبور خواهد شد برای کم کاری های احتمالی و زمینه های بروز چنین اتفاقاتی توضیحات لازم را ارائه نماید و در جهت عدم وقوع چنین حوادثی گام بردارد.
از سوی دیگر آیا تاکنون در ایران اتفاقات مشابه رخ نداده است؟ جنایاتی به مراتب بدتر از تجاوز و حبس خانگی این دختر اطریشی که در نبود رسانه های آزاد و توجه لازم در قبال ارزش و جایگاه انسان، به بوته فراموشی سپرده شده اند.
ماجرای دختری خراسانی که هفت شوهر افغان دارد و یا دختری 11 ساله که از سوی پدرش به شیخ قبیله هدیه شد و پس از دو سال بازگردانده شدن به خانه به دفعات مورد تجاوز پدر و برادران خود واقع شد و یا دو خواهری که توسط نامادری در اختیار مردی قرار گرفتند و پس از آن مجبور به فرار از خانه شدند تنها بخشی کوچک از حوادثی اینچنین در ایران است.
بهتر است بجای پرداختن به حواشی این ماجرا به این موضوع فکر کنیم که چرا جامعه و حکومت ما که مدعی معنویت گرایی و پایبندی به اصول اخلاقی است در قبال چنین جنایت هایی حساسیت لازم را نداشته و بدون ریشه یابی و با پاک نمودن صورت مسئله از برابر آنها می گذرد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  8 نظر |


اواسط مرداد ماه بود که در مطلبی با عنوان «این فیلم یک اعدامی فردا است» در مورد استعمال مواد مخدر کودکان با حضور افراد خانواده آنها نوشتم. چند روز پیش نیز فیلم دیگری به دستم رسید که دو کودک 4 و 5 ساله را در حال مصرف موراد نشان می داد.
واقعن مشخص نیست بر اساس چه نگاه و بینشی این رفتار های خارج از تعهد و شعور انسانی با کودکان معصومی صورت می پذیرد که آینده ای تباه را در پیش خواهند داشت.
برای دیدن فیلم روی عکس کلیک کنید
برای دیدن فیلم درهشت میلیمتری روی عکس کلیک کنید
باز همچون مطلب پیشین این سوال ها را مطرح می کنم : «اصلا دولت ها و حکومت ها برای چه شکل گرفته اند. آنگونه که برخی می پندارند برای اعمال اراده خداوند بر زمین؟ و یا در جهت حفظ و قوام جامعه و سامان بخشیدن به شرایط اجتماعی؟
آیا مجازات تنها اجرای حدود و الهی در جهت رضایت پروردگار است و یا راهکاری برای نظم بخشیدن به جامعه و تلاش برای داشتن جهانی بهتر؟»
در حالی نزدیک به سه دهه از انقلاب می گذرد و بیست و نهمین سالگرد آنرا جشن گرفتیم که انقلابیون با شعارهای اخلاق گرایانه و وعده دست یابی به دنیایی آباد و آخرتی ختم به خیر ، «حکومت طاغوت» را سرنگون کردند.
کاش به همان میزان که برای دستیابی به انرژی هسته ای و موشک های بالستیک تلاش می کردیم ، در فکر ثبات اقتصادی و بهبود وضعیت اجتماعی دهک های پایین جامعه بودیم.
به همان میزان که دختران و زنان را بخاطر نوع پوشش و چکمه هایشان مورد آزار و اذیت قرار می دادیم ، به فکر اصلاح ساختارهای سست شده اجتماعی و معضلاتی که امنیت اجتماعی را به شکل جدی به چالش کشیده اند، بودیم.
این فیلم ها و صدها تصاویر مشابه آن ، خبر از صف طویلی از انسانهایی می دهد که باید از هم اکنون در انتظار اعدام و یا مرگ زودرس باشند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  0 نظر |


پنجشنبه روز عشاق بود ، روز والینتاین. شما هم عاشق بودید، بیش از هر کس دیگری. می شود عاشق نباشی و برای رهایی فریاد بزنی.
پنجشنبه بود و بیش از هر روز دیگر عاشق بودید. برای همین برابری را زمزمه می کردید. حالا راونه زندان شدید، حتمن به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام با جمع آوری امضا!
یعنی شمایی که می خواهی حقوق برابری با مردان داشته باشید، شمایی که از قوانین تبعیض آمیز بیزارید ، همین شما که حقوق انسانی خود را طلب می کنید، مبلغین علیه نظام و اقدام کنندگان علیه امنیت ملی هستید.
مضحک است می دانم! لابد اگر مدافع بی عدالتی باشی، حقوق بشر را نادیده بگیری و آزادی را نکوهش کنی ، مبلغ نظام و مدافع منافع ملی نام خواهی گرفت. چه نمایش مضحکی.
قضات محترم ، بازپرسان عزیز!
فکر کن این دختری که حقوقش را طلب می کند دختر توست، فکرکن خواهرت حقوق انسانیش را از مسالمت آمیزترین راه می خواهد و مادرت در پی نقض قوانین ضد زن است.
باور کن هیچ کدام از این چیزهای تبلیغ و اقدام علیه نظام و امنیت ملی نیست. باور کن این استبداد و بی عدالتی است که همه ما را تهدید و تحدید می کند.
بیا شجاعت به خرج بده و دوستانمان را آزاد کن. نه به قید وثیقه و از روی رافت اسلامی! تنها به این دلیل ظاهرن کم اهمیت که بی گناهند! بیا و بخاطر انسانیتی که در وجودت هست ، عذرخواهی کن برای این چند روزی که دربند بودند!
کاش فردا این رویا ، این آرزو تعبیر شود و راحله عسگری زاده و نسیم خسروی به خانه های خود برگردند. آنها که بیش از همه عاشق بودند. عاشق آزادی و برابری.
پاورقی:
می خواهم چند سطری برای رها (راحله عسگری زاده) بنویسم. برای او که فکر می کم خوب می شناسمش. نمی خواهم تصورش کنم بدون دوربینش ، بدون کامپیوتر و مداد و کاغذش!
بدون اینکه بتواند طرحی بزند و زنگی بپاشد به روی کاغذ. کاش وقتی زنگ می زدم آنور خط بود و مثل همیشه سرم غر می زد و می گفت چقدر بی معرفت شده ام و من با بد جنسی تمام سربه سرش می گذاشتم.
مسخره است. رها را بشناسی می فهمی چقدر مسخره است این بگیر و ببندها و اتهامات. باور کنید مضحک تر از این نخواهد شد اگر او را به هر چیزی به جز عاشقی متهم کنند...دوباره شماره ات را می گیرم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


«ماهنامه اجتماعی "‌زنان‌" از جمله نشريات پر‌تخلف با رويكرد تند فمينيستی است كه به رغم تذكرات مكرر اداره كل مطبوعات داخلی و هيئت نظارت بر مطبوعات همچنان به تخلفات خود ادامه داده است.»
این بخشی از بیانیه هیات نظارت بر مطبوعات است که در مورد دلایل توقیف ماهنامه زن منتشر شده است. در این بیانیه دلایلی نیز بر این ادعا بیان شده است:
«اين نشريه در شماره 133 با ادعای واهی خشونت عليه زنان و ناعادلانه خواندن قوانين مربوطه می‌نويسد: ما با حضور نمادين خود می‌خواهيم به قانونگذاران كشورمان بگوييم كه تحت اين قوانين ناعادلانه، زن ايرانی نه تنها در جامعه در محيط های شغلی و در امور اجتماعی بلكه حتی در پستوی خانه‌ اش هم امنيت ندارد.»
مشخص نیست کدام بخش این مطلب نشان دهنده رویکرد تند فمینیستی و کجای آن ادعایی واهی است. هر روز در ایران خشونت علیه زنان به شکل نهادینه شده توسط نیروهای انتظامی و صدور احکام شلاق و زندان علیه فعالان حقوق زنان اعمال می شود.
بسیاری از قوانین همچون ارث ، دیه و طلاق نیز ناعادلانه و غیرانسانی بوده و راه را برای اعمال خشونت علیه زنان باز می گذارد. به واقع باید معترف بود محتوای این بیانیه نشانه ای از میزان جمود فکری و واپسگرایی نویسندگان آن است.
در جای دیگری از بیانیه با عذرخواهی از بسیجیان و متدین برای تکرار این مطالب موهن به نقل از مجله زنان آمده است :
«برخی از قوانينی كه تاكنون اسلامی و بخشی از شريعت تلقی می‌شدند در واقع فقط نظرها و دريافت‌های برخی از مسلمانان و ناشی از كردارها و هنجارهای اجتماعی و تاريخی هستند كه نه مقدس‌ اند و نه تغيير‌ناپذير، بلكه بشری و متغيرند». تحمل و شکیبایی نهادهای مسوول در برابر این همه اهانت و وهن اسلام واقعن جای تشکر و تقدیر بسیار دارد!
اين اطلاعيه می‌افزايد: «نشريه ‌زنان در شماره 150 با تخريب وجهه بسيج به سياه ‌نمابی وضعيت زنان در ايران و القای عدم وجود امنيت در جامعه و درج توصيفات نامناسب (‌در قالب بازگویی با آب و تاب یک فقره جرم منافی عفت‌) پرداخته است.»
بازگویی با آب و تاب! بنظر می رسد مجله زنان بیشتر یک ماهنامه پورنو بوده که اینگونه توصیف می گردد. اما قسمت خنده دار این خبر توضیح سراسر دروغ خبرگزاری فارس است:
«در اين اطلاعيه همچنين بخش‌هایی از مطالب غيراخلاقی و مغاير با عفت عمومی منتشره توسط نشريه زنان عينا" آورده ‌شده ‌است ؛ كه خبرگزاری فارس به احترام آحاد مختلف جامعه و به لحاظ رعايت اصول اخلاقی از ذكر اين مطالب معذور است».
برای مشخص شدن این دروغ فقط کافی است به خبر مندج در خبرگزاری رسمی ایران ایرنا مراجعه کنید و انرا با خبر فارس مقایسه کنید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


اخبار ساعت 14 سیمای جمهوری اسلامی با پخش تصاویر کوتاهی از مراسم استقبال خانواده کاظم دارابی از او در فرودگاه تهران سعی نمود فضای احساسی را رقم بزند. در این گزارش با اشاره به دستگیری دارابی در ارتباط با پرونده میکونوس بدون اشاره به جزئیات به نقل از دارابی مدعی شد که او هیچگونه ارتباطی با ماقات رسمی ایران نداشته است.
دادگاه آلمان در آوریل 1997، کاظم دارابی و عباس رایل را به اتهام ترور چهار تن از رهبران کرد اپوزیسیون در رستوران میکونوس آلمان ، به حبس ابد بدون تخفیف تا قبل از ۲۵ سال محکوم کرده ‌بود.
در حالی که از چندی پیش ابلاغیه ‌ای برای مطبوعات ارسال شد که درج هرگونه خبری درباره بازگشت دارابی ممنوع است ، سایت نوروز در گزارشی مدعی شد روزنامه دست راستی جمهوری اسلامی و سایت وابسته به دولت، رجا نیوز، در این مورد خبرهایی را منتشر کرده اند.
از چندی پیش خبرهایی در مورد معامله میان آلمان و ایران برای آزادی پیش از موعد دارابی منتشر شد. همچنین روزنامه المستقبل لبنان از احتمال آزادی دارابی خبر داده بود. این روزنامه لبنانی نوشته بود: «مرحله دوم مبادله اسیران میان رژیم صهیونیست و حزب‌ ا‌لله در دو نوبت انجام می‌گیرد و یكی از زندانیان ایرانی در زندان تگل آلمان جزو این مبادله قرار دارد.»
در همین حال علی باقری سرپرست معاونت اروپای وزارت خارجه كه یکی از استقبال كنندگان كاظم دارابی بود به خبرگزاری فارس گفته است: «مشقت‌هایی كه دارابی و خانواده وی و فرزند معلولش متحمل شدند، نقض آشكار حقوق بشر توسط آلمان است.»
به هر حال جنایت رستوران میکونوس بدون در نظر گرفتن هویت مقتولان و قضاوت در مورد عملکرد و دیدگاه های آنها به هیچ عنوان فابل دفاع نیست و باید صریحن محکوم گردد.
اگر آنگونه که علی باقری مدعی است که «وظيفه ذاتی وزارت امور خارجه حمايت از اتباع خود و دنبال كردن مسائل آنها تحت هر شرايطی است حتی اگر آنها متهم واقعی باشند» باید این پرسش را مطرح نمود که برای دفاع از حقوق قربانیان جنایت رستوران میکونوس چه فعالیتی را انجام داده است؟
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


هجمه جدید به فعالان حقوق زنان و جنبش دانشجویی و تنگ نمودن عرصه بر اصحاب رسانه و مطبوعات نمی تواند بی ارتباط به انتخابات مجلس هشتم باشد.
در آستانه چند انتخابات اخیر این روش به تاکتیک جناح اقتدارگرا تبدیل شده است. اما باید پرسید ایجاد نارضایتی در بخشی از نخبگان و اکتیوهای اجتماعی و سیاسی و فعالان حقوق بشر چه منافعی را برای مدافعان تز حاکمیت یکدست به دنبال خواهد داشت؟
شاید مشخص ترین هدف این سیاست ایجاد شکاف میان نیروهای اپوزیسیون خواهان تغییرات بنیادین و رفرم خواهان معتقد به تغییر از طریق صندوق های رای باشد. به نحوی که نیروهای اپوزیسیون مجاب شوند حاکمیت به شکل مسالمت امیز اصلاح ناپذیر بوده و شرکت در انتخابات و تشویق طبقه ی متوسط جامعه به حمایت از رفرم خواهانی که از سد فیلتر شورای نگهبان عبور کرده اند سودی نخواهد داشت.
روشی که در جریان دومین انتخابات شوراها ، مجلس هفتم -به مدد رد صلاحیت بی سابقه و گسترده- و انتخابات ریاست جمهوری نهم منجر به موفقیت نیروهای واپسگرا شد.
با این اوصاف همچنان باید به دقت شرایط را تحلیل کرد و موثرترین تاکتیک را برای رسیدن به شرایط بهتر سیاسی و اجتماعی در هر برهه رمانی انتخاب نمود.موثر ترین راهی که ممکن است بهترین راه هم نباشد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


چشمهای گریان مادر و پدر زهرا گواه درد جانسوز خانواده ای است که چهل روز پیش توسط نیروهای انتظامی همدان بازدداشت شد و ساعاتی بعد جنازه اش را تحوبل دادند.
همه چیز انگار در این ملک برعکس است. باید مراقب باشی تا بد حادثه گذرت را به پلیس و نیروهای انتظامی و دادگاه و زندان نکشاند تا جان و روانت در امان باشد.
باید مراقب باشی تا حتی متهم هم نشوی تا نکند جانت را بگیرند و تن و روانت آماج هجوم و تجاوز نشود. در این شرایط برای دادخواهی و فرار از شر حوادث به کجا می توان پناه برد؟

مراسم چهلم زهرا بنی یعقوب

گریه کن پدر! گریه کن برای تمام زهراهای این سرزمین. گریه کن برای ابراهیم ها، احمدها ، اکبرها و همه پسران و دختران در بند شده. برای همه آنهایی که قربانی خشونت کور استبداد شده اند.
داغ زهرای تو زخم زهرای کاظمی و اکبر محمدی را برایمان تازه کرد. داغ همه آنهایی که قربانی نگهبانان نظم و امنیت -بخوانید حافظان امنیت حکومت- شده اند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


اخبار ساعت 14 شبکه اول صدا و سیمای جمهوری اسلامی امروز خبرهایی از اعتراضات دانش آموزی و دانشجویی در فرانسه را منتشر کرد.
براحتی می توان میان اتفاقات فرانسه و آنچه در ایران می گذرد مقایسه هایی را انجام داد. خیابان های پاریس و دیگر شهرهای فرانسه این روزها شاهد حضور ده ها هزار معترض به سیاست های دولت است.
آنچه مشاهده می شود کنترل امنیت و آرامش تجمعات و فعالیت های معترضین توسط نیروهای پلیس این کشور است به نحوی که در بزرگترین راهپیمایی در پاریس تنها 45 نفر بازداشت شده اند.
اگر نخواهیم به گذشته دور یعنی 18 تیر 1378 و حادثه کوی دانشگاه بازگردیم، نزدیک به یک سال و چند ماه پیش بود که در تجمع آرام چند صد نفری میدان هفت تیر تهران، توسط نیروهای انتظامی به خشونت کشیده شد.
نیروهای انتظامی و امنیتی با ضرب و شتم شدید زنان و مردان تجمع کننده ده ها تن از آنها را دستگیر کردند. از ان زمان تاکنون نیز تعداد بسیاری از دستگیر شدگان و برگزار کنندگان تجمع محاکمه و به زندان و شلاق محکوم شده اند.
در دیگر موارد مشابه مانند تجمع اعتراضی کارگران و معلمان در مقابل مجلس نیز رفتار نیروهای انتظامی و امنیتی همراه با خشونت بوده است. بسیاری از معترضان نیز به جرائم سیاسی امنیتی متهم شده اند.
شاید این نوع واکنش ها ریشه در تفکری داشته باشد که منتقدان حکومت را بزغاله های شروری قلمداد می کند که باید توسط چوپان و سگ های گله هدایت و در برخی موارد تنبیه شوند. در حالی که در فرانسه منتقدین آزادانه می توانند دولتشان را به چالش بکشند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


احمدی نژاد امروز پس از دیدار با چاوز مدعی شد: «برنامه‌های گسترده ای برای گسترش صلح و امنيت برای ملت ها در دست اجرا داريم و روابط دو كشور را در تمامی زمينه ها عليرغم ميل نظام استكباری گسترش می دهيم.» بنظر می رسد مفهوم صلح و امنیت نیز تغییر یافته و یا معنای جدیدی پیدا کرده است.
چگونه ممکن است احمدی نژاد و چاوز بتوانند برای ملت های دیگر صلح و امنیت به ارمغان بیاورند وقتی مردم خود را در معرض خطر و مشکلات قرار داده اند.
چاوز در ونزوئلا، ارکان دموکراسی و آزادی را مورد تهدید قرار داده و اعتراض روشنفکران و آزادی اندیشان و دانشجویان را در بر داشته است. سیاست های واپسگرایانه ی او، تهدیدی جدی برای منافع ملت ونزوئلا خواهد بود.
در ایران نیز آنگونه که احمدی نژاد هم چاوز را برادر می خواند ، این برادر کوچکتر مجری برنامه ها و طراح هایی شده که بیش از پیش مردم ایران را در تنگنا و خطر قرار داده است.
احتمال حمله ی ایالات متحده به بهانه ی برنامه ی هسته ای ایران ، سرکوب کارگران ، زنان ، معلمان ، دانشجویان و فشار روز افزون به مطبوعات مستقل و تداوم انزوای ایران از جمله خطراتی است که سیاست های دولت نهم و جریان اقتدارگرا برای کشور ایجاد کرده است.
جالب آنکه این دو برادر با شعارهای اقتصادی و وعده بهبود وضعیت طبقه ی فقیر جامعه و دامن زدن به اختلافات طبقاتی به قدرت رسیدند و به مدد افزایش پول نفت در پی تداوم حکومت خود هستند.
در این دولت های پر ادعا، واژه ها مفهوم و معنای خود را ندارند. وقتی مدعی می شوند در ایران آزادی مطلق وجود دارد و یا از امنیت و صلح برای ملت ها سخن گفته می شود بیشتر به شوخی می ماند.
در حالی که زهرا بنی یعقوب در زندان اماکن همدان کشته می شود، فعالان حقوق بشر و زنان برابری خواه روانه زندان شده و به مجازات شلاق محکوم می شوند، ده ها نشریه تعطیل و روزنامه نگاران آزادی خواه تحت تعقیب قرار می گیرند.
در این شرایط این ادعاهای واهی جز به ابتذال کشیدن واژه های مقدس و ارزشمند ره آورد دیگری ندارد. شاید از معدود کارهایی که احمدی نژاد و برادر چپگرای سوسیالیستش بخوبی ازعهده ی آن بر آمده اند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


خیلی دوست داشتم می شد به شکل کامل به بحث حقوق کارگران و قانون کار در ایران می پرداختم. اما نه حوصله این وبلاگ است و نه زمان کافی برای این را دارم.
اما امروز وقتی استاد جوشکار 55 ساله ی کارخانه در مقابل چشمان دیگران و پسر 19 ساله ای گریه کرد بیش از مقصر دانستن پیمانکار به قانون کار فکر کردم. قانونی که بنظر می رسد فاقد هرگونه ضمانت اجرایی است.
کارگرانی که بیش از 5 ماه است حقوق نگرفته اند. کارگری که می گفت دو ماه است بخاطر بی پولی به خانواده اش سر نزده و دیگری از کتک زدن فرزندانش از فشار تنگ دستی حرف می زد.
سخت است که ببینی مردی جلوی چشمانت زار زار گریه می کند و آرزوی مرگ برای خود و خانواده اش دارد تا از این مصیبت گرفتار آمده رهایی یابد. کارگری که رستگاری و رهایی را در خاموشی ابدی جستجو می کند.
در میان غلیان احساسات به این فکر کردم که آیا به بیراهه نمی رویم؟ آخر به این مردان گرسنه و خسته چگونه می توان گفت راه نجات در استقرار دموکراسی است و مقصر کسانی هستند که بهانه ی نان، آزادی را هم تعطیل کرده اند.
چگونه باید استدلال کرد که عدالت اجتماعی در سایه حکومت قانون ، قانون انسانی نه جنگل، محقق می شود و استقرار حکومت قانون نتیجه ی مشارکت همگانی در تعیین سرنوشت جامعه است. شاید همه اینها هم رویاهایی باشد که دوست داریم باورشان کنیم.
در ظاهر بی ارتباط به بحث فوق این سخنان ابراهیم یزدی در مراسمی برای آزادی عماد الدین باقی آنقدر مهم هست که بارها و بارها نقل شوند: «هیچ دولتی در دنیا آزادی دولتمردان ما را ندارند.هر کاری که بخواهند انجام می‌دهند. هرکس را بخواهند به زندان می‌اندازند. هر حسینیه و مسجدی را خراب می‌کنند.
آزادی دولت لجام‌گسیخته است. بجای آنکه به درد معلمان برسند آنها را به زندان می‌اندازند. روزنامه نگاران و دانشجویان نیز همینطور. زنان ما را به چه جرمی می‌گیرند؟ کارگر اعتصابی را که به زندان نمی‌فرستند. این ساده‌ترین کار است.
داعیه حکومت از جانب خدا و امام زمان را دارند، به مادر ستم دیده بنی یعقوب چه جواب می‌دهند؟ با این آزادی بی‌بند و بار حاکمیت، همه‌شان در مرگ دختر دانشجوی همدانی مسئول هستند. هیچ کدام نمی‌توانند بگویند خبر نداشته‌اند، همه شان باید جوابگو باشند.»
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


«عزیزم یعنی تو با این همه هوش فکر میکنی میشه در دو فقره کوره و در عرض 6 سال و در یه اردوگاه فسقلی 6 میلیون! نفرو سوزاند؟» این نظر محسن عزیز است در مورد مطلب «از کربلا تا آشویتس». گرچه اگر ایشان این مطلب را دقیق تر خوانده بود متوجه می شد که بحث من بر صحت و سقم امار داده شده نیست.
موضوع تحریف اخبار و اطلاعات در ایران و وارونه جلوه دادن موضوعی است که به هر علت و دلیلی برای بخش عمده ای مردم دنیا اهمیت یافته.
محسن در ادامه این نظر می افزاید: «بر فرض که سوزانذه باشن جه ربطی به فلسطین داره. شما که خیلی باهوشی و میدونی که آشوویتس اسم یک اردوگاه آلمانی و در کشور آلمان واقع شده و آلمان در اروپا قرار داره و ... آیا هولوکاست دلیل میشه که یهودی ها ادعای فلسطین رو بکنن ؟»
این اظهارات نشان دهنده عدم آگاهی و اطلاع از وقایع تاریخی است. و جالب آنکه در فقدان این اطلاع، اظهار نظرهای خلاف واقعی را نیز ابراز می کنیم.
آشوویتس نام اروگاهی در جنوب کشور لهستان است. آشوویتس یک ، آشوویتس دو (Birkenau) و آشوویتس سه (Monowitz) و ده ها کمپ اقماری دیگر بخشی از محل نگهداری زندانیان سیاسی و اسرای جنگی توسط آلمانهای نازی بودند. آشوویتس یکی از عمده ترین اروگاه هایی بود که قتل عام همگانی (The Holocaust) زندانیان در ان اتفاق افتاد که بیشتر این افراد یهودیهای کشورهای مختلف اروپایی بودند. در این میان بسیاری از اتباع شوروی، رومانی و لهستان و بسیاری از کولی ها نیز در این اردوگاه ها جان خود را از دست دادند.
دلایل عمده مرگ بسیاری از کشته شدگان اتاق های گاز، بیماری، کار سخت و اجباری، آزمایش های غیر انسانی و اعدام های فردی و گروهی بود. پس از این کشتارها نیز بخشی قربانیان را در کوره ها می سوزاندند.
برای آنکه در این مورد اظهار نظرهای خنده دار و عجیب غریب نکنیم بهتر است در این مورد مطالعه و تحقیقات لازم را داشته باشیم. امری که بنظر می رسد برخی بزرگان قوم نیز از آن بی بهره هستند.
موضوع دیگر اختلاط این بحث با موضوع فلسطین است. گرچه ممکن است بخشی از یهودیان از این کشتار وحشیانه و تسویه قومی-مذهبی سو استفاده نموده باشند اما مطمئنن دلیلی بر توجیه جنایت و کشتار فلسطینی های بی گناه نیست. به طریق اولی نیز رفتار اسرائیل نمی تواند دلیلی بر رد جنایات نازیها و کم اهمیت جلوه دادن آن باشد.
در همین حال شاید مهمترین بخش نظر محسن جایی است که در مورد حادثه کربلا و مقایسه ای که انجام گرفته آشفته می شود و با زبان تهدید اتهامات متداول و نخ نمایی را وارد می کند.
محسن می پرسد که چرا در اردوپایی نفی خدا آزاد است نفی هالوکاست با مجازات روبرو میشود. پاسخ ساده است، شاید به همان دلیلی که نفی خدا از نفی بسیار امور دیگر در جامعه امروز ایران کم هزینه تر است. اما حتی این پرسش نیز از جنس انکار و کوچک شمدن هالوکاست است. نظراتی که مبنا و پایه ی درستی ندارد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


خبرگزاری فارس در گزارشی می نویسد: «یک مهندس و استاد رياضی فرانسه، به دليل اعتراض به وجود هولوكاست و با اتهامی تحت عنوان رد جنايت عليه بشريت، به پرداخت 100 هزار يورو جريمه نقدی و یک سال زندان محكوم شد.»
این خبرگزاری با استناد به این اتفاق و حوادث مشابه مدعی می شود که این اتفاق نشان دهنده عدم وجود آزادی بیان در فرانسه است.
جدای از اینکه چگونه یک مهندس شیمی و معلم ریاضی مدارس فرانسه به این نتیجه رسیده هالوکاست واقعیت ندارد، به نوشته فارس این فرد با اتهام «ستايش جنايات جنگی» آلمان نازی روبروست.
اتهامی که فراتر از نفی هالوکاست و کشتار اقلیت های مذهبی و قومی است. در همین حال بنظر می رسد انکار اتفاقات اردوگاه آشوویتس راهکاری برای مطرح شدن -حتی به شکل منفی- در رسانه های جهانی شده است.
در اینجا بد نیست در مقامه مقایسه این واقعه با موضوعی که برای شیعیان از اهمیت خاصی برخوردار است بپردازیم با پذیرش اینکه نه 10 میلیون که 1.5 میلیون نفر در اروگاه های کشتار نازیها به بدترین شکل قتل عام شدند.
اگر کسی در موضوع حادثه ی کربلا و کشتار حسین بن علی و یارانش تردید کند و یا دلایل قیام امام سوم شیعیان را غیر آنچه تاکنون تبلیغ می شده قلمداد نماید چه سرنوشتی خواهد داشت؟
یا کسانی مدعی شوند می خواهند در مورد نحوه و دلایل این حادثه در سطح جامعه تحقیقات علمی انجام دهند و نسبت به ماهیت و محتوی این واقعه اشکالاتی وارد نمایند برخورد و واکنش حکومت ، روحانیون و بخش های مذهبی جامعه به صورت خواهد بود؟
آیا وجدان عمومی بسیاری از عوام مقید به تشیع جریحه دار نخوهد شد؟ آیا می توان حتی با عنوان برخی مسائل این اتفاق را عادی قلمداد نمود و حتی در پی تطهیر یزید و لشکریانش برآمد؟
آن هم در جامعه ای که مسائل بسیار کوچکتر و کم اهمیت تر از این موجبات پرداخت هزینه های بسیاری برای مدعیان بوده است.
گرچه بسیاری ازهواداران احمدی نژاد با قلب حقایق می خواهند عنوان نمایند که هر گونه بررسی علمی و تاریخی این ماجرا در غرب امکان پذیر نیست اما صدها سند و دلیل محکم و تحقیقات دقیق علمی در این باره وجود دارد.
این نفی این کشتار در جهت جانبداری و تشویق این عمل جنایتکارانه است که مورد شماتت قرار می گیرد و جرم محسوب می شود. زیرا همچنان وجدان عمومی جامعه اروپایی از ان اتفاقات شرمگین و جریحه دار است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


زمان زیادی از سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا شهر نیویورک در ایالات متحده آمریکا نمی گذرد. جایی که رییس دولت نهم مدعی شد ایران برای زنان از آزادترین کشورها است. ادعایی که در دیگر سخنرانی های احمدی نژاد تکرار شد. در آن زمان هم بسیاری به یاد میدان هفت تیر و پارک دانشجوی تهران افتادند که صحنه ی سرکوب زنان در دوسال اخیر بوده است.
بسیاری نیز یادآوری نمودند که چندین فعال حقوق زنان در انتظار برگزاری دادگاهایشان بسر می برند و احکام برخی صادر شده است. دلارام علی یکی از این زنان است که در دادگاه تجدید نظر به 10 ضربه شلاق و بیش از دو سال حبس محکوم شده است.
حکمی که پیش از این با انکارها و قلب حقایق توسط رییس و دیگر کارگزاران دولت نهم در مواجهه با رسانه ها بر تن جنبش زنان، دانشجویان، کارگران و همه آزادای خواهان ایرانی زده شد.
در این میان اقتدارگرایان در این اندیشه ی خامند که این تنها پیکر دلارام علی نیست که به دست شلاق می سپارنده بلکه روح سرکش زنان آزادی خواه را افسار می زنند. رویایی که نه تنها تعبیر نخواهد شد که در نهایت کابوس وحشتناکی را برای استبداد رقم خواهد زد.
گرچه به واسطه بی تدبیری ها و سو مدیریت ها و مشکلات روز افزون اجتماعی حساسیت عامه مردم در برابر این اتفاقات کمتر بروز می یابد اما وجدان اجتماعی قطعن در مقال این همه بی عدالتی ساکت نخواهد ماند.
همانگونه که هر روز بر فریادهای اعتراضی دانشجویان افزوده می شود و همچنان جنبش برابری خواه زنان و عدالت خواهی کارگران راه خود را ادامه می دهند.
صدور حکم زندان سه دانشجوی امیرکبیر و دو فعال کارگری، تایید حکم دلارام علی، دستگیری عماد الدین باقی و ده ها مورد دیگر مهر تاییدی است بر آنچه که احمدی نژاد و تفکری که او آنرا نمایندگی می کند در دانشگاه کلمبیا با آن روبرو شد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله وارد مرحله نهایی خود شد. در این مرحله ده وبلاگ در بخشهای مختلف انتخاب و در معرض آرای خوانندگان قرار گرفته اند.
در بخش وبلاگهای فارسی نیز ده وبلاگ از جمله مسیح، کریم ارغنده پور، حاجی واشنگتن و وبلاگ پویا -وبلاگهای دوستانم- به همراه جمهور انتخاب شده اند.
همچون سال گذشته که در این باره نوشتم باور دارم که این مسابقه تنها بهانه ای است برای پرداختن به موضوع وبلاگ. و مطمئنن این انتخاب ها سلیقه ای است و نمی تواند چندان دقیق باشد.
این مسابقه شاید بهانه ای بشود برای بیشتر دیده و شنیده شدن. پس باید حرفی زد و به موضوع پرداخت که اهمیت بیشتری دارد و در این روزها چه چیزی مهمتر از حقوق انسان ها.
حقوق انسان ها در همه جای دنیا اهمیت دارد، حالا حتی اگر گوانتانامو باشد و یا برمه. اما برای ما مهمتر از هر جای دیگر دغدغه این کشور وجود دارد. ایران مان را می گویم. ماه هاست در اوین سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر در بندند، عماد الدین باقی در بند 209 تحت بازداشت انفرادی قرار دارد و هادی قابل زندانی دادگاه ویژه روحانیت قم است.
در اهواز هفت دانشجوی دانشگاه چمران بازداشت شده اند در حالی که تنها یک هفته از خودکشی مشکوک زهرا دانشجوی پزشکی دانشگاه همدان در زندان منکرات -ویا به روایتی بسیج- همدان می گذرد.
حالا جسارت می کنم و به نمایندگی از دیگر دوستان وبلاگ نویسم تمامی ستاره ها و رای های این مسابقه را تقدیم می کنم به ستاره داران زندان های ایران. کسانی که دلاورانه بر سر اعتقاد خود ایستاده اند.
پی نوشت: الان کشف کردم که فرناز سیفی داور مسابقه دویچه وله است. مطلبی در مورد این مسابقه نوشته که به نوعی نظر من نیز هست.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


این خیمه شب بازی ها برای چیست؟ برای فریب خلق الله است یا نمایش قدرت در رسانه ها؟ اگر عوام هدف است که این جماعت نیازی به این بازی ها ندارند. اینها بر خلاف ظواهر به خوبی حاکمانشان را می شناسند.
اگر هم برای خواص است و رسانه ها که بیشتر موجب آبروریزی است و رسوایی. دیروز دانشگاه امیر کبیر و کلمبیا بود و امروز دانشگاه تهران. حتما اینبار هم افتخار افریدی و حماسه کلمبیا تکرار شد.

BubbleShare: Share photos - Halloween contest

پشت درهای بسته در میان قشون اجیر شده و از میان صفوف به هم فشرده نیروهای انتظامی و امنیتی عبور کردن و به سالن دانشگاه رسیدن و مبارز طلبیدن که هنر سرداری نیست.
فکر کردی درها که بسته شد، نامحرمی که نبود، پروژه امیرکبیر و علم و صنعت و دفتر تحکیم هم که خوب اجرا شد، دیگر صدا بر نخواهد خواست. ترس از دار و درفش، دانشجویان را هراسان خواهد کرد.
نشان دادی که نه دانشگاه های ایران را می شناسی و نه دانشجویانش را. هنوز بعد از 2 سال و اندی تکیه زدن بر مسند قدرت حتی توان نداری که اسباب بزرگی را فراهم کنی.
آنچه که در دانشگاه تهران شنیدی، آنچه سال پیش در امیر کبیر اتفاق افتاد، و آن فریادها و صداهایی که نمی شنوی و یا نمی خواهی که بشنوی، صدای آزادی خواهی و ظلم ستیزی جنبش دانشجویی ایران است.
حالا بگذار صدا و سیما، روزنامه ها و سایت های رنگارنگ و کم مایه هوادارات از حماسه ی دانشگاه تهران بنویسند. یا مجیز گویانی که در قامت وزیر در کابینه ات جمع شده اند از معجزات رخ داده قصه بسازند.
اما برای ما معجزه آن اتفاقی بود که در دانشگاه امیرکبیر رخ داد و دیروز در دانشگاه تهران تکرار شد، معجزه مجیدتوکلی ، احمد قصابان ، احسان منصوری ، صباح نصری و هدایت غزالی اند. یاران در بندمان را می گویم.
برای ما دکتر بشیریه ، سمتی ، مجتهد شبستری و عالم زاده اعجاز این دورانند. و هنوز آغاجری و کدیور و حجاریان در خاطر ما هستند.
معجزه بچه های دفتر تحکیم ، فعالین حقوق زنان ، کارگران نیشکرهفت تپه ، معلمان اخراجی و رانندگان اتوبوس واحد اند. معجزه صالحی است و اسانلو . سهیل آصفی و هادی قابل و همه آنهایی که قلبشان برای آزادی می طپد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  17 نظر |


عطا الله مهاجرانی وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوران ریاست جمهوری خاتمی که نهایتن زیر فشار محافظه کاران مجبور به استعفا شد در مورد جلسه سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا اینگونه می نویسد:
«رییس دانشگاه که یک وکیل سرشناس و یک مدیر پرسابقه است - پیش از ریاست بر دانشگاه کلمبیا سال ها رییس دانشگاه میشیگان بود- به پنج موضوع اصلی اشاره می کند می گوید این موضوع ها را با صراحت تمام با رییس جمهور ایران در میان می گذارد.
اما «دیکتاتور ستمگر کوتوله» [صفتی که رییس دانشگاه کلمبیا لی بولینجر برای معرفی احمدی نژاد به کار برد] دیگر بحث و موضوع بحث نیست. فحاشی ست. تیتر برای روزنامه هاست.»
قابل باور است که بر اساس اخلاق و خوی آرام و طبع لطیف و کلام همراه با نزاکت و تواضع آقای مهاجرانی، اینگونه سخن گفتن با رییس دولت ایران قابل پذیرش و دفاع نیست.
در ادامه ایشان می افزایند: «رقابتهای سیاسی در داخل و نقد ونظرهایی که به جای خود درست و به هنگام است، نباید موجب شود که در داوری منصف نباشیم.این سخنرانی رییس جمهور و ایران را در موضع مظلومیت و حقانیت قرار داد.»
این سخن که اتفاقات دانشگاه کلمبیا مظلومیت و حقانیت مردم ایران را ثابت نمود حرف بسیار درستی است اما به هیچ عنوان فکر نمی کنم این شرایط شامل حال رییس دولت نهم نیز شده باشد.
جناب مهاجرانی باید بدانند مهم نیست که چند صد آمریکایی سخنان و ادعای های مهرورزانه ی احمدی نژاد را باور کرده باشند، که اگر به ادعای مضحک عدم وجود همجنس گرایان در ایران توجه کنند عیار این سخنان عیان می گردد.
مهم آنست که مردم ایران با گوشت و پوست خود دروغ های رییس دولت نهم را احساس می کنند. وقتی احمدی نژاد از احترام به زن و جایگاه والای آنان صحبت می کند باید حکم زندان و شلاق برای فعالین حقوق زن را بخاطر آورد.
وقتی احمدی نژاد از مباحث آزاد آکادمیک می گوید باید به یاد داشت که چند ده دانشجو بخاطر ابراز نظرات انتقادی نسبت به حکومت در زندانند و به فجیع ترین شکل ممکن شکنجه شده اند. باید به یاد آورد که دولت مهرورز احمدی نژاد چگونه اعتراض و تجمع معلمان، کارگران و زنان را با باتوم و چماق و فحاشی های رکیک پاسخ داد.
18 تیر امسال بود که چند دانشجو تنها به جرم نشستن مقابل دانشگاه شان دستگیر و روزها را در انفرادی سپری کردند. در حالی که دیگر دوستانشان را با عنوان جمع آوری ارازل و اوباش از دفتر ادوار تحکیم ربودند.
نه آقای مهاجرانی! این جلسه حقانیت احمدی نژاد را مشخص نکرد. این جلسه تنها عیان ساخت که رییس دولت نهم حتی وقتی ازعدالت وعشق ورزیدن سخن می گوید به واقع این واژه ها از معنا تهی می شوند.
این مردم ایران بودند که مظلومیت شان در دانشگاه کلمبیا با خنده و فریاد سرزنش حاضران در قبال حرفهای احمدی نژاد به اثبات رسید.
همچنین گرچه شما معتقدید«اسراییل و لی بولینگر باختند» اما ملت ایران است که سالها از پی هم دارد هزینه این برد و باخت های خیالی را پرداخت می کند.
از ژست ها و اداهای وطن پرستانه و ملی که بگذریم باید یک صدا با تمام آزادی خواهان جهان بر سر تفکرات ویرانگر، بیماری که جهان امروز را به چالش کشیده است فریاد بزنیم. این شاید کمترین وظیفه هر روشنفکر است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  16 نظر |


شب گذشته شبکه ی ZDF آلمان ویژه برنامه ای در مورد حمله آمریکا و متحدانش به عراق را پخش کرد. روزهای ابتدایی حمله به بغداد و تصاویر بمباران این شهر.
تصاویری از صدها نظامی و غیرنظامی سوخته عراقی که جز کالبدی سیاه چیزی از آنها مشخص نبود. ساختمان های ویران شده و لاشه صدها تانک و دیگر خودرو های نظامی و غیر نظامی.
لاشه های رها شده از کشته شدگان در جاده ها و خیابان ها و گروه گروه سربازانی که خود را با وحشت و خفت تسلیم می کردند. بیمارستان های مملو از زخمی ها، معلولها و کشته شدگانی که بسیاری از آنها قابل شناسایی نبودند.
یک لحظه فکر کردم بجای عراق این تصویری از ایران باشد. و بجای بغداد، تهران زیر رگبار گلوله و بمب و چکمه ی بیگانگان. وحشت از فاجعه ای که رخ نداده و دردی که هنوز به کشور و مردمم تحمیل نشده، عظیم و ترسناک بود.
این اندیشه که حتی یکی از این موشکها و بمب ها بر سر شهرهای ایران فرود بیاید دهشتناک است. به هیچ عنوان نباید جنگی که برخی وقوع آن را پیش بینی می کنند با هشت سال دفاع از میهنمان مقایسه کرد.
نباید به استقبال چنین حادثه ای رفت و بهانه بدست کسانی داد که در پی تعبیر این کابوسند. به هیچ عنوان سخن از تسلیم نیست. بلکه باید به قاعده و بر اساس منطق رفتار و کرد و سیاستی معقول و متضمن منافع ملی در پیش گرفت.
شاید ساده ترین راه پیشگیری از جنگ جلب رضایت شهروندان است. شهروندانی که مهمترین عامل بازدارنده هر جنگی هستند. ولی تا زمانی که رفتار حکومت بر پایه نفی آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی شهروندان استوار باشد بر توان جنگ افروزی ماجراجویان افزوده می شود.
سبک و سیاقی که برخی در ایران در پیش گرفته اند، چه در بعد داخلی و چه در زمینه ی سیاست خارجی، این احساس را تداعی می کند که عده ای در درون کشور نیز به استقبال این فاجعه می روند.
اما باید به ابعاد فاجعه بار و هولناک و ویرانی که در پی جنگ احتمالی رخ خواهد داد فکر کرد و برای پیشگیری از آن در پی راه حل عملی بود حتی اگر احمدی نژاد مدعی باشد:«شهر هرت نیست که به ایران حمله کنند».
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


ظاهرا وبلاگ حسین درخشان بخاطر اقدامات قانونی مهدی خلجی تعطیل شده است. در شرایطی که درخشان در وبلاگ جدیدش سعی دارد با جو سازی موضوع را به نحوی دیگری جلوه بدهد.
بیشتر اتهاماتی که درخشان در یک سال اخیر مشخصا به مهدی خلجی و دیگرانی همچون گنجی، افشاری، اسفندیاری، تاجبخش، جهانبگلو، شادی صدر، شیرین عبادی، تحکیمی ها و ده ها فعال حقوق بشر و سیاسی درون و برون کشور وارد نموده به شدت رنگ بوی کیهانی داشته است.
با این اوصاف هیچ کدام از این افراد تلاش نکردند از طرق قانونی نسبت به اعمال فشار به درخشان اقدام نمایند. اما ظاهرا اینبار مهدی خلجی دست به کاری اساسی زده و موضوع را از طریق وکیلش پیگیری نموده است.

بسیار خوب است که در کشاکش این ماجرا این طرز فکر که می شود به سبک حسین شریعتمداری در کیهان برای فعالین فرهنگی و سیاسی پرونده سازی کرد و از پیگیرد قانونی در امان بود در جایی متوقف شود.
شاید دوستانی متذکر شوند که این آزمونی است برای مشخص شدن پایبندی ما به آزادی بیان و اندیشه. که البته همین طور است اما با در نظر گرفتن مشکلاتی که درخشان با نوشته هایش برای فعالین داخلی ایجاد نمود.

در همین حال ابراهیم نبوی از این اتفاق ابراز خوشحالی نموده و به زبان طنز دلایلش را ارائه کرده است. کمانگیر نیزتحت عنوان در "سوگ سقوط یک وبلاگ نویس" به بررسی این ماجرا پرداخته است.
اما نازلی کامور در این بین نظر دیگری دارد. سیبیل طلا معتقد است: «اگر حسين در مورد خلجی دروغ چاپ کرده است این را دادگاه می تواند تعيين کند. ولی اینکه آزادی در نوشتن اش محدود شود به خاطر نامه نگاری های وکيل خلجی آخر بی عدالتی است.»
با تمام این اوصاف به مهدی خلجی گرامی باید گفت که حق شماست این مسئله را تا آخر پیگیری نمایید اما به هیچ عنوان کاری نکنید که صدایی خاموش شود. حتی اگر این صدا متعلق به درخشان باشد.

پاورقی:
» درخشان مدعی شده که واقعا این قدر تا حالا نامردی و بی ‌انصافی درعمرم ندیده بودم. به یاد نمی آورد وقتی تحکیمی ها را گرفتند، وقتی اسانلو و یا فعالین جنبش زنان بازداشت شدند چقدر نامرد و بی انصاف شده بود.
به هر حال امیدوارم این اتفاق ختم به خیر شود و در نهایت سلامتی و بهبودی را برای هودر در پی داشته باشد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


این فیلم را تاکنون در اینترنت ندیده بودم. فکر کردم بد نیست که در هشت میلیمتری قرار بدهم. تصاویری تکان دهنده از استعمال مواد مخدر توسط کودکی 4 یا 5 ساله که با تشویق یکی از اعضای خانواده اش انجام می گیرد.


رخ دادن اتفاقاتی اینچنین باز می گردد به ضعف خدمات و نظارت اجتماعی سازمان های مسوول بر خانواده هایی که به عنوان محیط های مساعد و پر خطر بزه قلمداد می شوند.
حاصل آنکه پس از دو دهه رشد روز افزون اعتیاد به مواد مخدر و جرائم و جنایات مرتبط با آن حاکمیت به پاک کردن صورت مسئله می پردازد و اعدام درمانی را پیشه می کند.
کودکی که در سن 4 سالگی آلوده به مواد مخدر شده است به هیچ عنوان نمی تواند مسوول اعمالی باشد که در آینده از خود بروز خواهد داد.

باید این پرسش را مطرح نمود که اصلا دولت ها و حکومت ها برای چه شکل گرفته اند. آنگونه که برخی می پندارند برای اعمال اراده خداوند بر زمین؟ و یا در جهت حفظ و قوام جامعه و سامان بخشیدن به شرایط اجتماعی؟
آیا مجازات تنها اجرای حدود و الهی در جهت رضایت پروردگار است و یا راهکاری برای نظم بخشیدن به جامعه و تلاش برای داشتن جهانی بهتر؟ شاید به همین دلیل بسیاری اعدام های اخیر را راهکاری مناسب در جهت استقرار امنیت اجتماعی نمی دانند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


به گزارش سایت خبری آفتاب در حالی که یک ماه از توقیف روزنامه هم‌میهن می گذرد و در آستانه روز خبرنگار، روزنامه‌ شرق در شماره 924 خود بار دیگر به دستور هیات نظارت بر مطبوعات به محاق توقیف فرو رفت.
این اقدامی در حالی صورت می پذیرد که چند روز پیش احمدی نژاد در پاسخ به خبرنگاری الجزایری که در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران سوال کرده بودند مدعی شد در ایران تقریبا آزادی مطلق وجود دارد.

در حالی که تنها در چند ماه اخیر تعداد قابل توجه از فعالین دانشجویی دستگیر و روانه زندان شده اند، خبرگزاری های مستقل تحت فشار قرار گرفته اند تا جایی که ایلنا مجبور شد به طور داوطلبانه از ادامه فعالیت خودداری کند چگونه می تواند مدعی آزادی مطلق بود!
ایجاد محدودیت به رسانه ها و فعالین سیاسی محدود نشده است. محدودیت های اجتماعی برای شهروندان، جلوگیری از انتشار برخی کتابها، آهنگها و فیلمهای سینمایی را باید به لیست سیاهکاری های دولت نهم اضافه نمود.

در بعد اقتصادی نیز بر خلاف شعارها و وعده های دولت نهم بر طبق نظرسنجی که خبرگزاری فارس منتشر کرده -در مورد اعتبار آن شبهات جدی وجود دارد- 70 درصد مردم معتقدند فعالیت اقتصادی دولت منفی بوده و یا تاثیری در بهبود وضعیت نداشته است.
بنظر می رسد در حالی که اقتدارگرایان درعراق مشغول مذاکرات -وهمکاری- نزدیک و فشرده با آمریکایی ها هستند سناریوی افزایش فشار را در داخل دنبال می کنند. فشاری که شاید پاشنه آشیل تمامیت خواهان باشد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


از نشانه های انحطاط یک تمدن و یا جامعه بشری کم رنگ شدن ارزشها و شاخص های اخلاقی و انسانی است. باید نگران جامعه ای بود که در آن بی تفاوتی نسبت به سرنوشت دیگران تبلیغ می شود و اصل قرار می گیرد.
انقلاب که به وقوع پیوست، اسلامی ها با این اعتقاد که برای سوق دادن جامعه به سوی حکومت متعالی و رستگاری باید انقلاب به صفت اسلامی مزین گردد و روحانیون بر همه امور نظارت کنند، به جمهوری اسلامی رای دادند.
روند تحولات به سویی کشیده شد که روحانیون و شارعان مذهبی نظارت خود را به ورود به عرصه سیاست تبدیل کردند و حکومت روحانیون مدبر و عالمان دیندار الگویی تازه بنظر می رسید.
سیاسیون شریعتمدار در مذمت فرو ریختن بنیان خانواده و ارزشهای انسانی در کشورهای مدافع سرمایه داری و لیبرالیسم سخن گفتند و وعده جامعه یی بر اساس عدالت و ارزشهای انسانی را دادند.

اما پس از گذشت نزدیک به 30 سال از استقرارا حکومتی که قرار بود منبع الهام بخش محبت، شفقت، عدالت و راستی در روابط اجتماعی باشد چرا در شرایطی قرار گرفته ایم که باید برای کنترل فساد و جنایت در جامعه به اعدام های دسته جمعی روی بیاوریم.
از سوی دیگر معترضان به حکومت را -به هر دلیل- با غیر انسانی ترین شیوه ها تحت شکنجه و آزار و اذیت قرار دهیم و از ابتدایی ترین حقوقشان محروم کنیم.
آنچه این روزها در جریان است، ظلمی که به بخشی از جامعه روشنفکر ایران و حتی زنان و کارگران وارد می شود و بی تفاوتی عمومی نسبت به این اتفاقات گرچه برای حاکمیت خبر خوشی است اما در باطن خبر از انحطاط اخلافی جامعه می دهد.
جامعه ای که بر اساس آموزه های مذهبی بیش از صد سال اخیر را در تکاپو برای استقرار دموکراسی و برچیدن بساط ظلم و تبعیض بوده ، امروز پس از نزدیک به سه دهه استقرار حکومت دینی به بی تفاوتی تن داده است.

گرچه بخشی از این جامعه هنوز زنده و پویاست. بر اساس طبیعت انسانی و حقوق اولیه بشری در تلاش برای بهبود وضعیت است و در این راه هزینه ی گزافی را هم پرداخته است.
باید به هر شکل این جریان را تقویت کرد و از تبلیغ منفعت طلبی صرف و تبدیل و تبلیغ آن به عنوان استراتژی خردمندانه جلوگیری نمود. کاری که به آسانی قابل انجام نیست.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  5 نظر |


رادیو زمانه - اکبر گنجی: ما را چه می‌شود که بر زندانی شدن عزیزانمان چشم می‌پوشیم؟ آن انسانی که می‌توانست بگرید کجا رفت؟ بر سر آن آرمانهای شریف اخلاقی چه آمد؟
از کجا به کجا رسیده‌ایم؟ این سقوط اخلاقی- معنوی که جز به مصرف به چیز دیگری نمی‌اندیشد چگونه در ما پدید آمد؟ چرا این همه دروغ می‌بافیم؟ این خودخواهی و خودبزرگ‌بینی بیمارگونه در ما چگونه پدید آمد؟ چرا کسی بی‌رحمانه ما را سرزنش نمی‌کند؟
چرا سکوت در مقابل ظلم و بیداد؟ قرن‌ها سینه‌زنی و عزاداری برای امام حسین توسط کسانی که در مقابل چشمانشان فجایعی به مراتب بدتر از فاجعه کربلا روی می‌دهد چه معنایی دارد؟

باید بر سر و روی خود بکوبیم، اما نه برای امام حسین یا شهادت او و یارانش، که از فروریختن ارزش‌های اخلاقی و احساس پاک انسانی نسبت به درد و رنج دیگر آدمیان. این "روح سازگاری ایرانی" با نظام‌های استبدادی چه ارزشی دارد که کسانی در زمینه آن داد سخن سر داده‌اند؟
تاریخ بلند ما، تاریخ برسر کار آوردن نظام‌های خودکامه و ساخت و پاخت با آن‌هاست. اگر غیر از این بود، نظام سلطانی تا این حد در میان ما پر دوام نبود(از کوزه همان برون تراود که در اوست).
ما شاه پرستان حداکثر کارمان این بوده که اگر از شاهی خسته شدیم، شاه دیگری بر سر کار آوردیم. به دیگران فخر فروخته‌ایم که فلان پادشاه‌مان "عادل" بوده است.

آقای خمینی که از احوال ما کاملاً آگاه بود، "ولایت مطلقه ی فقیه عادل" را ارزانی‌مان کرد. غافل از اینکه به محض واگذاری قدرت مطلق به یک تن، اولین چیزی که از او ستانده خواهد شد، "قدرت عدالت‌ورزی" است.
و اینچنین بود که فقیه عادل دستور قتل عام هزاران زندانی محکوم به حبس را صادر کرد. و ما هرگز از خود نپرسیدیم چرا افرادی که در دادگاه‌های غیر علنی، بدون وکیل، بدون هیأت منصفه محکوم به حبس شده بودند را فقیه عادل به قتل رساند و ما سکوت کردیم؟
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  13 نظر |


اگر نخواهیم در یک نگاه بدبینانه و شاید واقع بینانه مدعی شویم انتقادات بی پروای فرزاد حسنی به سردار رادان زمینه سازی برای حضور دادستان تهران بوده، باید اذهان کرد که این حضور هزینه ی آن انتقادات بود.
در دو شب حضور مرتضوی مخصوصا برنامه دیشب، سه شنبه دوم مرداد ماه، بنظر می رسید فرزاد حسنی تنها یک تماشاگر است. این حس به بینندگان القا می شد که کارگردانی، تهیه تصاویر و حتی پیام های تلفنی نیز توسط دادستانی تهران و سعید مرتضوی تهیه شده است.

در بخشی از این برنامه با پخش سخنان پسر جوان متهم به آدم ربایی، تجاوز به عنف و شرب خمر و دختری که مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود، سعی شد افکار عمومی تحت تاثیر قرار گیرد و اعدام های صورت گرفته را موجه جلوه دهند.
جالب آنکه گزارشگر با اصرار از پسر متهم و دختری که مورد تجاوز واقع شده بود می خواست با جزئیات کامل ماجرای تجاوز را تعریف کنند و اینکه بگویند دختر در آن لحظات چگونه التماس می کرده و چه رفتارهایی با او صورت گرفته است.
قسمت کمیک ماجرا وقتی بود که گزارشگر از متهم پرسید که چرا به دختر تجاوز نموده است. متهم جوان مدعی شد با توجه به ظاهر بد حجاب دختر -مانتوی تنگ و شلوار کوتاه و موهای از روسری بیرون- تحریک شده در حال مستی به او تجاوز کرده است.
گزارشگر با طرح این موضوع از دختر پرسید برای دختران هم سن خود چه توصیه ای داری؟ دختر پاسخ داد وقتی که در جامعه ای زندگی می کنیم که مردان با پوشش نه چندان بد اینچنین تحریک می شوند باید مراقب لباس پوشیدن خود باشیم.

در بخش دیگری از این برنامه صدای بیننده ای پخش شد که جملاتش را اینگونه آغاز کرد: «من به حکومت اعتراض دارم». این جمله ی معترضه اینگونه تکمیل شد که چرا در کشور این همه آزادی وجود دارد!
«چرا اجازه می دهیم عده ای دانشجو به مقدسات توهین کنند، چرا اجازه می دهیم لات ها و چاقوکش ها برای مردم مزاحمت ایجاد کنند، آقایای قاضی مرتضوی -منظورش همان دادستان است- مملکت را نمی شود با لبخند و تساهل اداره کرد...»
پس از این نمایش تلفنی نوبت به دادستان محترم رسید که در مورد موارد متعدد مطروحه در بیانات چند دقیقه ای این بیننده محترم اظهارنظر کند. کوله پشتی ادامه یافت و فرزاد حسنی همچنان نظاره گر بود.

آنچه در برنامه دیشب رخ داد واقعا دردآور و کاملا یک طرفه بود. دادستان مدعی اجرای قانون از در اختیار قرار دادن وکیل و رعایت حقوق شهروندی قاتلان و جنایت کاران و متجاوزین به عنف سخن می گوید.
آنگاه دانشجویان، روشنفکران، معلمان، کارگران و زنان فعال اجتماعی و سیاسی بدون دسترسی به وکیل در شرایط بسیار دردآوری ایام می گذرانند. عبدالله مومنی با بدنی کبود و دستهای بسته به خانه اش برده می شود تا اخطاری باشد به همگان.
آری در کشور ما آزادی بسیار است. آزادی اراذل و اوباش ، آزادی غارتگران سرمایه های ملی، آزادی کشتار روشنفکران و روزنامه نگاران، آزادی حکمرانان در خاموش نمودن هر صدای مخالفی.
در ایران جوانان آزادند معتاد شوند، دختران آزادند تن فروشی کنند و به هر خفت دیگری تن دهند. اما بهای آزادی بیان و دانستن حقیقت در کشور من گزاف است. به همین دلیل همچنان دانشجویان آزادی خواه دربندند و روشنفکران و دگر اندیش در هراس جان و روان.

کوله پشتی دیشب جای پرسش های بسیاری بود. می شد پرسید عاقبت پرونده زهرا کاظمی چه شد، چرا هم میهن به حکم ملوکانه دادستان توقیف شد و چرا برای اعتراف گیری و پر کردن فیلم اعترافات، دانشجویان در فشارند.
و شاید صدها پرسش دیگر از زمانی که دادستان امروز، قاضی مرتضوی دیروز، حاکم بر سرنوشت مطبوعات مستقل این مملکت بود.
پاورقی:
» در برنامه دیشب کوله پشتی فرزاد حسنی زیرکانه چندبار اشاره نمود که فیلم هایی که در طول برنامه پخش می شود توسط دادستانی تهران تهیه شده است. از سوی دیگر با تکرار این سوال که در دستگیری افراد موسوم به ارازل و اوباش حقوق شهروندی رعایت شده است دادستان را به چالش کشید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  26 نظر |


«در اين برنامه سه نكته مشخص بود كه مبنای كودتای نرم در اصطلاح جامعه مدنی بوده، دوم اينكه وظيفه اصلی كودتاچيان در كودتای نرم ايجاد شكاف ميان ملت و حاكميت از طريق جذب افراد خاص و ايجاد جنگ روانی.
سوم اينكه پايگاه عملياتی اين كودتایی نرم مجموعه‌ ای از مطبوعات پايگاه‌ های تشكل‌های دانشجویی و راه اندازی پايگاه های فمينيستی بوده است.»
این سخنان احمد خاتمی خطیب جمعه امروز تهران است که در واکنش به پخش اعترافات هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو از صدا و سیما جمهوری اسلامی، بیان شد.
تغییر عنوان انقلاب مخملی و یا رنگی به کودتا و ارتباط دادن آن با اصطلاح جامعه مدنی و تفکرات فمینیستی از آن دسته تحلیلهایی است که از مبنای مشخصی برخوردار نیست.

امام جمعه تبریز نیز در جملاتی مشابه همین عبارات را تکرار می کند و از شکست انقلاب مخملین در ایران با پخش این اعترافات خبر می دهد:
«وظيفه اصلی كودتاچيان در اين تشكل‌ها با مديريت آمريكا و رجال سياسی ايجاد شكاف ميان ملت و حاكميت از طريق جذب افراد خاص، نخبگان، فرهيختگان، تشكل‌های دانشجوی، راه اندازی پايگاه فمينستی، ايجاد جنگ روانی و تزريق پول به داخل NGO ها بود. »
مجتهد شبستری می افزاید: «مبنای كودتای نرم يا انقلاب مخملی در جامعه مدنی بوده و پايگاه عملياتی در اين مجموعه مطبوعات، محافل روشنفكری است و هدف آنها اشاعه فرهنگ غرب در قالب مطرح كردن مسائل فرهنگی از جمله حقوق بشر، جامعه مدنی و ... بود.»

بنظر می رسد مفاهیمی همچون کودتا، جامعه مدنی و فمینیسم و حتی حقوق بشر در ادبیات برخی سیاسیون ایرانی دارای دگردیسی معنایی شده و تعاریف پذیرفته شده و رایج خود را از دست داده است.
به هر حال ینظر می رسد پخش این اعترافات نتوانست اهداف مورد نظر صحنه گردانان این نمایش را فراهم نماید و حتی برخی معتقدند نتیجه و تاثیر معکوسی نیز داشته است.
در همین زمینه:
» "به نام دموکراسی" به کام استبداد [+]
» دروغ های مخملی [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


خبرگزاری فارس خبر از پخش اعترافات هاله اسفندياری و كيان تاجبخش روزهای چهارشنبه و پنج شنبه از سیمای جمهوری اسلامی در برنامه ای با عنوان به نام دموکراسی می دهد.
این خبرگزاری می افزاید اسفندياری و تاجبخش نماينده مخفی بنياد آمريكایی سوروس به اتهام اقدام عليه امنيت از طريق فعاليت‌های تبليغی و جاسوسی به نفع بيگانگان دستگير شده و در بازداشت به سر می برند.
شاید پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایران با سابقه ترین کشور است که همچنان پخش اعترافات تلویزیونی از متهمان را با جدیت دنبال می نماید.
جالب آنکه بسیاری از این اعترافات بدون برگزاری دادگاه و حق انتخاب وکیل توسط متهمان صورت می پذیرد. اعترافاتی که نه تنها از نظر بین المللی خدوش و غیر قابل پذیرش است در داخل ایران نیز با کمترین استقبال روبرو شده است.

روند اعتراف گیری و پخش تلویزیونی در دهه 70 در برنامه ای با عنوان هویت به شکل گسترده و جدی دنبال می شد گرچه سابقه پخش اعترافات تلویزیونی به اوایل انقلاب و اواسط دهه ی 60 می رسد.
اما پس از انتخابات 76 و وقوع قتل های زنجیره ای بخاطر فشار مطبوعات و فعالین سیاسی و افشای نقش سعید امامی -یکی ازعوامل کلیدی قتلهای زنجیره ای- در ساخت مجموعه هویت، اعترافات تلویزیونی با وقفه چند ساله روبرو شد.
با دستگیری علی افشاری، عزت الله سحابی، عباس عبدی، سیامک پورزند، محمد قاضیان و پخش اعترافات تلویزیونی افشاری و پورزند در سالهای ناتوانی دولت خاتمی مرحله ی جدید از اعتراف گیری ها کلید خورد.

پس از حضور محمود احمدی نژاد در مسند ریاست جمهوری، روزنامه کیهان و مشخصا حسین شریعتمداری -همکار سعید امامی در برنامه هویت- دور جدید از اتهام زنی را علیه دگر اندیشان آغاز کرد.
دستگیری رامین جهانبگلو و مصاحبه داوطلبانه و سوال بر انگیزش با خبرگزاری ایسنا که با عنوان افشای فعالیت برای انقلاب خزنده مخملی صورت گرفت شکل جدید از اعتراف گیری را به نمایش گذاشت.
در همان زمان اسامی زیادی از هنرمندان و روشنفکران به عنوان کارگزاران انقلاب مخملی منتشر شد.

با انتصاب حسینیان به عنوان مشاور امنیتی و اطلاعاتی احمدی نژاد، گمانه زنی در مورد آغاز پروژه ی جدید از سرکوب منتقدان قوت گرفت.
با ممنوع الخروج کردن نازی عظیما خبرنگار رادیو فردا، دستگیری هاله اسفندیاری -که برای دیدار مادر 90 ساله خود به ایران آمده بود- و پس از آن کیان تاجبخش و علی شاکری -که برای شرکت در مراسم ختم مادرش به ایران سفر کرده بود- گمانه زنی ها رنگ واقعیت به خود گرفت.
به هر حال اعترافات اینچنینی هیچگونه ارزش قضایی نداشته و بیشتر برای مصارف سیاسی در داخل ایران کاربرد دارد. شاید مهمترین کارکرد این اعترافات ایجاد وحشت و بستن فضای سیاسی و اجتماعی جامعه باشد.
سیاستی که به شیوه های مختلف در حال پیگیری است. فشار به فعالین کارگری ، زنان و دانشجویی، یستن مطبوعات و خبرگزاری های مستقل و ایجاد فضای رعب و وحشت از مهمترین مشخصه های وضعیت کنونی ایران است.

در این میان نقش احزاب مدعی اصلاح طلبی بسیار مهم می نماید. اتخاذ سیاستم سکوت و عدم دخالت در این ماجرا مطمئنن به ضرر جریان رفرم خواه تمام خواهد شد.
نمی توان مدعی رفرم خواهی و تلاش برای داشتن جامعه آزاد بود و مردم را به مشارکت در انتخابات برای برگزیدن اصلاح طلبان ترغیب کرد و در برابر این تجاوز آشکار به حقوق انسانی و اساسی شهروندان -هر چند به باور برخی غیر خودی- بی تفاوت بود.
در همین زمینه:
» وقتی همه متهم هستیم [+]
» دروغ های مخملی [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


خبرگزاری کار ایران -ایلنا- پس از نزدیک به یک هفته سکوت خبری در برخی آی اس پی ها فیلتر شد. این اتفاق در حالی رخ می دهد که هیچ خبرگزاری رسمی تاکنون گرفتار فیلتر نشده است.
بنظر می رسد پس از تعطیلی هم میهن و ایلنا، فشار به شرق برای تغییر برخی روزتامه نگاران حوزه ی سیاست این روزنامه و شایعاتی در مورد تغییراتی در خبرگزاری ایسنا می بایست هشدارهای جبهه مشارکت در مورد امنیتی شدن فضای جامعه را جدی گرفت.

در همین حال سخنگوی قوه قضاییه خبر پلمپ دفتر ادوار تحیكم وحدت را تایید كرد و خبر داد كه روز گذشته 16 نفر بازداشت شدند كه هیچ كدام دانشجو نبودند. مشخص نیست به چه دلیل سخنگوی قوه قضائیه این ادعا دروغ را مطرح نموده است.
بر طبق گزارش ها اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، مهدی عربشاهی، بهاره هدایت، حنیف یزدانی و علی وفقی که همگی دانشجو هستند بازداشت شده اند.
به ادعای سخنگوی فوه فضائیه اتهام این دانشجویان شركت در تجمعات غیرقانونی و تبانی برای اقدامات غیرقانونی و مسایل امنیتی است.

در همین حال سنگسار مردی متهم به روابط نا مشروع در تاکستان قزوین اجرا شده و زن متهم در پرونده نیز در انتظار سنگسار بسر می برد. در حالی که 11 سال از روابط این دو گذشته و یک پسر از این رابطه به دنیا آمده است.
در صورتی که مجازات اعدام برای روابط نامشروع، بدون در نظر گرفتن علل و زمینه های آن، در قاون جزایی ایران در نظر گرفته شده است اما اجرای حکم سنگسار، غیر انسانی، خشونت آمیز و غیر قابل دفاع است.

گرچه برخی از فعالان سیاسی رفرم خواه در مورد رعایت حقوق بشر و بخصوص زنان و حدود آزادیهای اجتماعی و سیاسی درایران دچار خوش باوری و کج فهمی هستند اما درک واقعیت لازمه یافتن راهکاری اجرایی است.
گرچه هر کدام از ما نمی توانیم اثرگذاری خاصی در بهبود وضعیت داشته باشیم اما به عنوان وجدان تحول خواه جامعه موظفیم به احزاب، فعالین سیاسی و روشنفکران نسبت به انجام وظایفشان هشدار دهیم.

جامعه ی غایب از روشنفکران واقع بین، سیاست مداران دموکرات و فعالین منسجم و اثر گذار نمی تواند شرایطی بهتر از امروز ایران داشته باشد. فعال شدن برخی احزاب رفرم خواه همچنان می تواند راهگشا باشد.
البته باید احساس و لزوم حضور در عرصه و پرداخت هزینه ی تغییرات در جهت بهبود وضعیت در تصمیم گیران سیاسی رفرم خواه وجود داشته باشد وگرنه همچنان در دوره تسلسل تکرار های تاریخی خواهیم ماند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


«به گزارش ادوارنیوز اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که از ساعت 6 صبح امروز در پاسداشت 18 تیرماه و در اعتراض به ادامه بازداشت 8 دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک در برابر این دانشگاه متحصن بودند مقارن ساعت 7:30 دقیقه با حمله نیروهای انتظامی و لباس شخصی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شده اند. »

گزارش ها از درگیری دانشجویان پیش از بازداشت با نیروی انتظامی حکایت دارد. اسامی بازداشت شدگان به این شرح است: محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، مهدی عربشاهی، بهاره هدایت، حنیف یزدانی و علی وفقی.
همچنین گزارش های تکمیلی خبر از حمله ی نیروهای انتظامی و لباس شخصی به محل دفتر ادوار در خیابان خواجه نصیر تهران می دهد.
در جریان این تهاجم محمدحسين مهرزاد، بهرام فیاضی، مجتبی بیات، مرتضی اصلاح چی، حبیب حاج حیدری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا،عبدالله مومنی و عزت قلندری بازداشت شده اند.

این در حالی است که بیش از دو ماه از زندانی شدن 8 دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک تهران می کذرد و آنها از حقوق اولیه و قانونی خود محروم هستند.
خبرنامه امیر کبیر در تازه ترین گزارش خود از هجمه روز افزون به فعالین سیاسی و تشکل های دانشجویی خبر داد. موارد نقض حقوق سیاسی اجتماعی دانشجویان به شرح ذیل است:
«دانشجویان بازداشت شده: 70 مورد، بازجویی از دانشجویان: 46 مورد، احضار به دادگاه: 33 مورد، محاکمات: 21 مورد، احکام صادر شده توسط دادگاهها: 26 مورد، احضار به کمیته های انضباطی: 217 مورد، احکام صادر شده توسط کمیته های انضباطی: 202 مورد، اخراج از دانشگاه: 344 مورد، نهادهای دانشجویی منحل شده: 34 مورد، نشریات دانشجویی توقیف شده: 44 مورد، جلو گیری از مراسم دانشجویی: 15 مورد.»

همه آنچه که ذکر شد گوشه ای از شرایط بغرنج و تاسفبار حاکم بر فضای دانشگاه ها و جامعه است. شرایطی که نه تنها ره آورد دولت نهم و مجلس هفتم که متاثر از سستی و کاهلی جریانات سیاسی مدعی رفرم خواهی است.
رفرم خواهان و اپوزیسیون درون و برون حاکمیت برای خروج از این بن بست سیاسی هیچ راهکار و برنامه مشخصی را ارائه نمی دهند.
فعالان سیاسی تنها به انتظار انتخاباتی دیگر نشسته اند تا شاید از درون صندوق های رای تحت کنترل شورای نگهبان معجزه ای دیگر سر برآورد. آرزویی که بسیار دست نیافتنی و دور از واقعیت می نماید.
گرچه فردا دانشجویان تحکیمی به تندروی و ملتهب نمودن فضا و بهانه دادن به دست اقتدارگرایان متهم می شوند اما کسی پاسخگوی این سوال نیست که وقتی برای سرکوب بهانه سازی می کنند چه دلیل برای سکوت وجود دارد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  8 نظر |


دختری که در عکس زیر می بینید زهره صدری نژاد است. نویسنده وبلاگ پارادوکس و عکاس در حادثه 18 تیر 1378 . در پارادوکس مشاهدات عینی اش را از آن روزها نقل کرده به همراه چند عکس.

عکاس:حسن سربخشیان

صدری نژاد روایت می کند: « روی دیوارها مطالبی نوشته بودند که در ساختمان 22 بیشتر بود: زدید، کشتید، بردید، چرا قرآن ها را سوزاندید، دوستان اگر زنده ماندید سلاممان را به پدر و مادرمان برسانید، چنگیز آسوده بخواب انصار بیدار است.
دکتر الله کرم نبودی ببینی بچه ها چه کردند ، واقعا گل کاشتند ، [از قول] ده نمکی:دکتر الله کرم خوشحال باش که من هم به زودی دکترا خواهم گرفت.»
لینک خاطرات:
» 18 تیر روزی متفاوت شد [+]
» زدید، شکستید، بردید، قرآن ها را چرا سوزاندید [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


محمد جعفر بهداد معاون ارتباطات و اطلاع ‌رسانی احمدی نژاد در مصاحبه با فارس مدعی شد: دفتر رئيس‌ جمهور از لاک سكوت خارج شده و تهاجم بدخواهان را عليه دولت بی ‌پاسخ نخواهد گذاشت.
او می افزاید: «اين باند نه تنها به تبليغات سياه و غير بهداشتی و توطئه‌های روزمره خود ضد برنامه‌ها و عملكرد دولت مكتبی ادامه داد، بلكه متاسفانه در اين اواخر وارد فاز تمسخر و توهين مستقيم به رئيس جمهور و تحريف و دروغ ‌پردازی در انعكاس سخنان ايشان شده است.»

گرچه بنظر می رسد این سخنان اعلام استراتژی جدید دولت نهم در مواجهه با منتقدان و مخالفان سیاسی باشد اما به واقع بیشتر یک بلوف سیاسی و تکرار و بیان روشی است که با روی کار آمدن احمدی نژاد پیگیری شده است.
در دو سال اخیر می توان لیست مفصلی از نحوه ی پاسخگویی به انتقادات و خواسته های فعالان سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی، مدافعان حقوق بشر، نمایندگان اقلیت مجلس، اقلیت های در قومی و مذهبی و گروه های صنفی از جمله کارگران و معلمان و دانشجویان ارائه تمود.

گرچه جعفر بهداد معتقد است احمدی نژاد از مواضع و برنامه‌های نظام محور، ‌مردم محور و عدالت محور خود در مقابل خواسته‌ها و فشارهای جريان جناح محور و باند محور کوتاه نخواهد اما این اظهارات بیشتر نخ نما نمودن واژه هاست.
واقعیت آنست که اطرافیان احمدی نژاد بارها سخنانش را تکذیب و رسانه ها را به جعل و تحریف خبرها متهم نموده اند. تا جایی که الهام سخنگوی دولت فیلم معروف به هاله ی نور را جعلی و مونتاژ خواند.
حتی سخنان پخش شده احمدی نژاد از شبکه خبر صدا و سیما درباره روستای خسرو شیرین که منجر به کشته و زخمی شدن عده ای شهروندان بیگناه شد را تحریف شده و اتفاقات رخ داده را ناشی سو برداشت مردم دانستند.

در مورد ادعای عدالت محوری و مردم محوری برنامه های احمدی نژاد هم موارد نقیض بسیاری وجود دارد. در دو سال اخیر ضرب و شتم و به زندان افکندن معلمان و کارگران معترض به کرات اتفاق افتاده است.
بر هم زدن تجمعات آرام زنان و به زندان افکندن بسیاری از فعالین جنبش برابری خواه زنان و مدافعان حقوق بشر، سرکوب جنبش دانشجویی و اتفاقات دانشگاه امیرکبیر، علامه طباطبایی، هنرتهران، مازندران، شیراز نمونه هایی از رفتارهای عدالت محور دولت نهم است.

فشار به مطبوعات منتقد، اتهام زنی مدام و تهدید روزنامه نگاران و خبرنگاران مستقل که با تعطیلی روزنامه هم میهن و خبرگزاری ایلنا ابعاد تازه ای به خود گرفته است.
موارد مذکور تنها بخشی از سو رفتارها و سیاستهای دولت نهم است. به این موارد می توان لیست بلند بالایی از تصمیم های نادرست اقتصادی، اجتماعی و حقوق بشری اضافه نمود.
پاورقی:
»به علت اینکه امکان درج تمام لینک های مربوط به اشارات بالا امکان پذیر نمود انجام این مهم و را برعهده ی خواننده محترم می گذارم. تنها شما را به مراجعه به این دو مطلب توصیه می کنم:
» چه آشوبی است [+]
» احمدی نژاد ، مرد سال [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


روزنامه هم میهن در شماره 42 متوقف شد. جریده ای که این روزها روی دکه های روزنامه فروشی دلبری می کرد و نایاب شده بود.
هم میهن گرچه از جنس جامعه و نشاط و توس و عصر آزدگان و حتی شرق بود اما طعم و مزه ی دیگری داشت. یک نوع پختگی و تعادل همراه با جسارت قابل تقدیر در بیان نظرات انتقادی به حکومت.
شاید همین شرایط بود که هم میهن را تبدیل به تهدید کرد. شاید طنز تلخ تاریخ است که سعيد مرتضوی، دادستان تهران دلایل توقيف روزنامه "هم ‌ميهن" را در نامه ای به صفار هرندی وزیر ارشاد اعلام كرد.

او که زمانی در جایگاه قاضی دادگاه مطبوعات به دشمن شماره یک آزادی بیان تبدیل شده بود. تا جایی که انتخابش به عنوان دادستان تهران اعتراض رییس جمهور وقت سید محمد خاتمی را نیز در پی داشت.
به هر حال، فردا روزی بدون هم میهن است، روزی که این روزنامه و شاید بخشی از وجود برخی از ما در بند می شود اما مهم تر از اینها ، مهم تر از ما و هم میهن، میهن مان است که می ماند به انتظار روزهای بهتر.

شاید وقتش نیست که بنویسم به آقای حسین درخشان و دنبالک های حقیرش تبریک می گویم بخاطر این اتفاق مبارک. بخاطر فشاری که امروز به خبرگزاری ایلنا و آفتاب می آید.
بخاطر حکم زندان و شلاق دلارام علی، بخاطر اینکه تهدیدها و لجن پراکنی های این موجود قابل ترحم نسبت به جنبش زنان و مدافعان حقوق بشر دارد جنبه عملی پیدا می کند. برخی چه ارزان خودشان را می فروشند.
در همین زمینه :
» پوپولیست ها می خندند [مسیح علی نژاد]
» تبریک به هم پیمانان شاهرودی [بر ساحل سلامت]
» هم‌ ميهن توقيف و ايلنا تعطيل شد [خبرنگار]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


مهدی کلهر مشاور فرهنگی احمدی نژاد در زمان انتخابات، هم اکنون مشاور احمدی نژاد در امور رسانه ها است. کلهر با شکل و شمایل خاص -موهای دم اسبی- و ادعاهای عجیب و غریب به چهره ای خبرساز در زمان انتخابات تبدیل شد.
او که وعده ی بازگشت خوانندگان لوس آنجلسی و آزادی در اجرای برنامه های هنری و فرهنگی را می داد سعی نمود از احمدی نژاد و دولت آینده اش چهره ای معتدل و فرهنگ دوست ارائه کند.
اما پس از انتخاب احمدی نژاد کلهر به حاشیه رفت و تنها هر از چند گاهی سخنی در نقد مخالفان دولت بیان نمود. در این شرایط هیچ یک از وعده های داده شده عملی نشد بلکه عرصه فرهنگ و رسانه روز به روز بسته تر و تحت فشار بیشتر از سوی دولت قرار گرفت.

در سالروز سوم تیر ماه و پیروزی احمدی نژاد، بار دیگر کلهر در صحنه حاضر شده و به نقش آفرینی در جهت تطهیر و تبرئه عملکرد دولت پرداخته است. با سیاستی که این روزها در دولت نهم رواج بسیار دارد.
استراتژی که معتقد است دروغ هرچه بزرگتر قابل باورتر. کلهر مدعی است: در دوران پرغوغای رسانه‌ ای عليه احمدی نژاد اكثر مطبوعات با گرايش غربی عليه ايشان تلاش می ‌كردند اما ما با خود احمدی نژاد قرار گذاشتيم كه دروغ نگوييم.
این دروغ اول. آوردن پول نفت بر سفره مردم، برخورد با مافیای نفتی، افشای اسامی رانت خواران و عدم دخالت دولت در پوشش جوانان و زنان از معروف ترین شعارهایی است که هیچگاه عملی نشد.

کلهر می افزاید: امروز مدتی است توسط رسانه‌های داخلی و خارجی كودتای خزنده‌ ای عليه دولت در جريان است و نشانه‌هایی هست كه به كودتای آشكاری نيز تبديل شده است.
کدام کودتا تاکنون تنها توسط رسانه ها صورت گرفته است. آن هم در زمانی که صدا و سیما، صدها روزنامه ، اکثریت قاطع نمایندگان مجلس، شورای نگهبان، نیروی انتظامی، سپاه، بسیج، قوه قضاییه و رهبری با تمام توان از دولت نهم حمایت می کنند.
عدم تحمل چهار پنج روزنامه و نماینده منتقد دولت و چند رسانه ی خارجی که همیشه منتقد دولتهای حاکم بوده اند جای تعجب بسیار دارد. مگر آنکه وحشت از روی گردانی مردم از دولتی باشد که با وعده های توخالی فریبشان داده است.

در ادامه مشاور امور رسانه های احمدی نژاد با اشاره به حادثه كربلا مدعی می گردد: امروز هم احمدی نژاد تنها است و نياز به همراهی دارد و حيف است پيام احمدی نژاد كه زير سروصداهای عمر و يزيد و سعد گم شود.
با مواردی که اشاره شد اگر احمدی نژاد تنهاست خاتمی در زمان ریاست جمهوری اش چه وضعیتی داشت؟ البته خاتمی با وجود تمام انتقادات به پشتوانه حمایت اکثریت مردم دلگرم بود.
این توهم اطرافیان احمدی نژاد نیز قابل توجه است که او را در جایگاه امام علی و امام حسین می نشانند و منتقدانش را عمر و یزید و سعد می دانند. به نظر می رسد تاثیرات هاله ی نور همچنان ادامه دارد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


ماجرای دست دادن خاتمی با چند بانوی ایتالیایی در سفر اخیرش و دیدار با پاپ، مدتی است نقل محافل خبری اقتدارگرایان و اپوزیسیون خارج از کشور شده است.
گرچه هر کدام از این گروه ها از جنبه ی کاملا متفاوت و گاه متناقض به این عمل می نگرند اما به واقع هر دو طیف یک هدف واحد و مشخص را دنبال می کنند.

خاتمی به عنوان یکی از محبوب ترین شخصیتهای سیاسی پس از انقلاب محسوب می گردد. گرچه عملکرد خاتمی در دو دوره ریاست جمهوری با انتقادات فراوانی همراه بود اما همچنان محبوبیت خود را حفظ نمود.
محبوبیتی که محدود به مرز های ایران نمی شود. این خصوصیت به خاتمی، فدرتی را می دهد که مخالفانش را به هراس می افکند. حتی اگر در پی استفاده و بکار بردن مقبولیت خود در سطح داخلی و خارجی برای اهداف سیاسی نباشد.
خاتمی نشان داده نه حاضر است رفرم خواهی خود را به کل انکار کند و نه عملی انجام دهد که ماهیت نظام سیاسی فعلی ایران را به خطر افکند. به همین علت هم مغضوب اقتدارگرایان است و هم منفور براندازان.

اما آنچه در ایتالیا رخ داده و تکذیب مستندات توسط خاتمی و برخی نزدیکانش تا حدودی قابل درک است. عمل خاتمی در ایتالیا قابل دفاع و نشان از جسارت او در ابراز اعتقادات شخصی است.
اما تکذیب این ماجرا در شرایط حاضر ایران قابل دفاع است. جایی که برای توهین و فحاشی به پیامبر صدای اعتراضی بلند نمی شود و برای عیان شدن چند تار موی دختری آسمان و زمین به هم می ریزد.
گرچه اصرار به غیر واقعی بودن فیلم این ماجرا همچون شمشیر دو دم عمل خواهد کرد و نباید بر آن تاکید بی جا نمود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


احمد جنتی خطیب نماز جمعه دیروز تهران و دبیر شورای نگهبان ضمن دفاع از مجلس هفتم از حمایت های آنها از دولت اصولگرای اصلاح طلب احمدی نژاد تشکر کرد.
این سخنان در حالی بیان می شود که به باور بسیاری مجلس هفتم که انتخاباتش با رد صلاحیت گسترده نیروهای رفرم خواه و مستقل توسط شورای نگهبان همراه بود یکی از ضعیف ترین و خنثی ترین مجالس تاریخ جمهوری اسلامی است.

در ادامه خطبه های دیروز، جنتی ضمن دفاع از برخورد نیروی انتظامی با زنان و دختران بد حجاب -دگرباش- آنها را عامل انحراف و به فحشا کشیده شدن جوانان و عملشان را دهن کجی به نظام خواند.
دببر شورای نگهبان مدعی شد قدرتی كه آمريكا را به زانو در آورد نمی ‌تواند در مقابل اراذل و اوباش تسليم شود و اضافه نمود:
«در اين ميان عده‌ ای، زبانها و قلمهایی كه با دولت اسلامی انقلابی اصولگرای اصلاح طلب مخالف هستند، اين اقدامات مسئولان را زير سوال می ‌برند، خرده گيری و اعتراض كرده و تهمت می‌زنند و حتی دروغ می ‌گويند.
يك عده از روزنامه‌ها بمباران تبليغاتی می ‌كنند، معلوم نيست كه اين روزنامه‌ ها از كجا الهام می ‌گيرند. آيا واقعاً دلارهای آمريكا در حال كار كردن است و يا كج انديشی ‌های خودشان.»

این انتقادات که یادآور سخنان مصباح یزدی در مورد آوردن یک چمدان پر از دلار توسط مامور سازمان سیا برای روزنامه های اصلاح طلب در دوران ریاست جمهوری خاتمی است، می تواند هشداری جدی به رسانه های منتقد دولت ارزیابی گردد.
اتهام مصباح یزدی که هیچگاه توسط مراجع قضایی و اطلاعاتی ثابت نشد منجر به تعطیلی ده ها نشریه اصلاح طلب و دستگیری تعداد زیادی از رفرم خواهان در دوره ی اصلاحات شد.سناریویی که در شرایط فعلی قابل تکرار به نظر می رسد.

گذشته از این مسائل موضوع برخوردهای نامناسب و غیر قانونی نیروی انتظامی حتی با ارازل و اوباش -نه فقط زنان و دختران- از جمله ی مواردی است که مورد اجماع اکثریت جناح ها قرار دارد.
در حالی عملکرد پلیس بازتاب های بسیاری منفی را در میان مردم و افکار عمومی داشته، آزادی نزدیک به 70 درصد از دستگیر شدگان بعلت عدم ارتکاب جرمی، موید مدیریت نادرست برقراری امنیت اجتماعی است.

مشخصا سخنان خطیب نماز جمعه تهران در راستای حمایت صرف از دولتی است که به علت ضعف مدیریت و تصمیم گیری مشکلات بسیاری را برای مردم ایجاد نموده و توان عمل به شعارهای انتخاباتی خود را ندارد.
حمایتی که به علت ضعف دولت بجای ذکر موفقیت ها، منتقدان را نشانه می رود تا صدای اعتراض مخالفان کمتر شده و یا شنیده نشود. گرچه به باور احمد جنتی بحران آفرینی های دولت نهم ساخته و پرداخته ی دشمنان است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


با قاطعیت می توان مدعی شد ایران در میان کشورهای منطقه خاورمیانه پس از لبنان و اسرائیل از حکومت دموکراتیک تری برخوردار بوده و تلاش برای بهبود وضعیت موجود هیچگاه متوقف نشده است.
گرچه با توجه به سبقه تاریخی و جایگاه و موقعیت مهم ایران و تمدن کهنی که پشتوانه چندین هزار ساله دارد، وضعیت کنونی به هیچ عنوان راضی کننده نیست.

سوریه نزدیک ترین متحد و دوست ایران در طول سه دهه ی اخیر، در هفته ی گذشته شاهد برگزاری نمایش انتخاباتی مضحکی بود. در این نمایش بشار اسد در یک انتخابات بدون رقیب، در مبارزه با خودش توانست 6/97 درصد آرا را کسب نماید.
بر اساس ادعای مقامات سوری نزدیک به 96 درصد از واجدین شرایط در این انتخابات تک نفره شرکت کرده اند. آمار و ارقامی که بیش از نشان دادن رضایت مردم از حکومت دیکتاتوری اسد، بر جعلی بودن آن تاکید دارد.

در ونزوئلا که این روزها قبله آرزوهای برخی سیاسیون ایران شده است، هوگو چاوز در ادامه ی زیادی خواهی ها و قدرت طلبی هایش اقدام به تعطیل نمودن یک شبکه ی تلویزیونی با قدمت 50 ساله، وابسته به مخالفان سیاسی دولت، کرده است.
هوگو چاوز که دوست دارد جای فیدل کاسترو کوبایی را در کشورهای آمریکا لاتین بگیرد، مدعی است عصر دفن امپريالیسم آمريكا فرا رسيده، در حالی که او در تلاش است دموکراسی ونزوئلایی را که به موجب آن به قدرت رسیده دفن نموده و بار دیگر این کشور را به دام دیکتاتوری بیندازد.
باید اعتراف نمود سیاه کاریهای ایالات متحده آمریکا و بخصوص دولت جورج بوش به دیکتاتورهای جهان این فرصت را داده تا با ژست های ضد امپریالیستی برای خود جایگاه و وجهه ای فراهم نمایند.

در این میان نزدیک شدن ایران و بخصوص احمدی نژاد به افرادی همچون بشار اسد و هوگو چاوز به هیچ عنوان در راستای منافع ایران نیست. ایران برای کسب جایگاه متناسب با منزلت جهانی خود نیازی به دوستان نابابی همچون سوریه، ونزوئلا، روسیه و کره شمالی ندارد.
نزدیکی ایران به کشورهای اروپای غربی، هند و حتی آمریکا بیشترین منافع را از نظر اقتصادی، سیاسی و امنیتی به همراه خواهد داشت. امری که در پیش برد دموکراسی و رعایت حقوق بشر در ایران موثر خواهد بود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


برای اولین بار به شکل رسمی اتهام تدارک انقلاب مخملی در ایران به دکتر رامین جهانبگلو وارد شد. جهانبلگو پس از تحمل نزدیک چهار ماه زندان انفرادی در مصاحبه ای داوطلبانه تلویحا اتهامات وارده را تایید نمود.
در همین حال روزنامه ی کیهان که سابقه ی طولانی در پرونده سازی برای دگراندیشان و روشنفکران و هنرمندان مستقل و غالبا منتقد دارد هر از چند گاهی خبر از افشای سناریویی برای انقلابی مخملی می دهد و عده ای را به این عنوان متهم می نماید.
اما در این میان بنظر می رسد مطرح کنندگان این موارد از اگاهی و اطلاع مناسبی در مورد انقلاب های مخملی -یا رنگی و بدون خشونت- برخوردار نبوده و اغلب موارد طرح شده دور از واقعیت است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


یک اتفاق خوب این روزها در هجوم خبرهای بد ناهنجار، شاید یک دل خوشی کوچک دیگر را بتوان شروع به کار سایت خبری نوروز دانست.جایی که به قول حنیف قرار است محلی برای بیان اخبار و نظران رفرم خواهان باشد. با نگاه انسانی و اولویت دادن به حقوق بشر.
چه می تواند کرد جز دل خوش بودن به هر حرکت و قدمی رو به جلو.انتشار دوباره شرق و هم میهن که این دومی را بیشتر دوست دارم.

چند روزی از سالگرد دوم خرداد می گذرد و با نگاهی به سالی که گذشت می توان امید داشت به بهبود اوضاع. نه از جهت دولت و حاکمیت اقتدار گرا. از جهت آنکه حالا اصلاح طلبان دیدگاهی واقعی تر به مسائل پیدا کرده اند.
عمل گرایی و انضباط اجتماعی در رفتاریشان دارد قوام می یابد و کم کم از خواب خرگوشی چند ساله بیدار می شوند و در این حال است که به قول دوستی می توان حدس زد شرایط کشور آبستن حوادثی است.

خرابکاری ها و ناراستی ها دولت نهم که قرار بود مهرورزی و عدالت محوری پیشه کند تلنگری بود به همه ی ما که حداکثری فکر می کردیم و حداقلی عمل. و انتخابات پیشرو محملی برای پس دادن آزمایشی که چقدر حالا اصلاح طلب تر شده ایم.
نوروز بهانه ای شد برای ذکر نکاتی چند در باب اصلاح طلبی و رفرم خواهان. چیزهایی که در روزهای پیشرو بیشتر از خواهیم شنید وخواهیم نوشت.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |   |


این عکسها را وبلاگ المزخرف در اولین پستش منتشر کرده است. باید این پرسش را مطرح نمود که به چه حقی و بر اساس کدام قانون نیروی انتظامی با متهم اینگونه برخورد میکند.
آیا تنها به واسطه اوباش خطاب قرارگرفتن، پلیس حق دارد اینگونه با خشونت و قساوت به ضرب و شتم متهمان بپردازد. این رفتار با انسانهایی که دستهایشان بسته است و خطری ندارند مصداق بارز شکنجه نیست.


این روزها می خوانیم که سایت های هوادار دولت داستان هایی از تجاوز اوباش به جان و ناموس مردم منتشر می کنند. داستان مردی که بخاطر بدهی زن و دخترش مورد تجاوز قرار گرفته اند و جرات شکایت هم نداشته است.
ماجرای محلاتی از شهر تهران که اوباش و ارازل کذایی به خود اجازه می دادند به هر دختری که می خواستند دست درازی کنند. روایت این ماجرا ها هم که برای بسیج افکار عمومی در جهت تایید رفتار غیر قابل توجیه نیروی انتظامی صورت پذیرفته، حکایت دردناک تری را عیان می کند.

در این همه سال نیروی انتظامی و دستگاه قضایی چه کاری را انجام داده وگرنه این داستان ها که اتفاق دیروز و امروز ما نیست. روایت سالها قدرت نمایی و گردن کشی اشرار است.
در آن زمان سردار قالیباف، سردار طلایی و سردار احمدی چه کار می کردند؟ دادستانی تهران و قوه قضایی به چه کاری مشغول بود؟ در روزگاری که دسته دسته دانشجویان، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان و فعالین سیاسی را به اوین می بردند، با این اوباش چه برخوردی صورت گرفت؟

حکایت تلخ همین است. روشنفکر و دانشگاهی را به زندان سپردند و اوباش ها و چاقو کشها آزادانه به حقوق مردم تجاز می کردند. امروز نیز این نمایش تنها برای سرپوش نهادن به نارضایتی است که طرح برخورد با بد حجابی در جامعه ایجاد کرده است.
و پس آن باید دید سایت ها و روزنامه های هوادار دولت دوباره داستان آن خانواده و دخترانی که به زور مورد تجاوز قرار می گیرند و از روی وحشت جرات اعتراض ندارند، روایت خواهند کرد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


امروز دهمین سالگرد انتخابات دوم خرداد 76 است. ده سال سرشار از بیم و امید. روزهایی دلنشین برای یادآوری مجدد در کنار ساعاتی که گاهی آرزو می کنیم کاش رخ نمی داد.
شریعتمداری به نمایندگی از جریان اقتدارگرا حق دارد که بنویسد: «دوم خرداد را نبايد فراموش كرد، نه به اين دليل كه امر مهمی بوده است بلكه به اين دليل كه امور غير مهم هم می توانند گاهی دردسر درست كنند.»
دوم خرداد و تفکر که حتی از آن روز و روزگار پیشی گرفت به واقع دردسرساز شد. تا جایی که مخالفان مجبور شدند برای متوقف کردن روند تحولات، دست به ارتکاب جنایت های دهشتناکی بزنند.

نمی شود به یاد دوم خرداد افتاد و از ذکر جنایت قتل های زنجیره ای حذر کرد، 18 تیر و حادثه ی تلخ حمله به کوی دانشگاه را بخاطر نیاورد و ترور حجاریان به دست سعید عسکر و واقعه کنفرانس برلین را ندیده گرفت.
در آن سالها بود که مختاری، پوینده، فروهرها و عزت ابراهیم نژاد قربانی خشونت کور مخالفان شدند. عبدالله نوری، نیک آهنگ کوثر، باطبی، محمدی، گنجی، باقی، عبدی، کرباسچی، سحابی، افشاری، سمیع نژاد، معماریان، مزروعی، قوچانی، زرافشان، پورزند، قاضیان، صابر، رحمانی، آغاجری، رجایی، صفری، مومنی، علیجانی، اشکوری، کدیور و صدها نفر دیگر به زندان رفتند و شکنجه شدند.

حادثه ی دانشگاه خرم آباد، صدورحکم اعدام برای هاشم آغاجری و اشکوری، حادثه دانشگاه چمران اهواز، حمله به خوابگاه طرشت، حمله ی هر روزه گروه های فشار به مراسم، سخنرانی ها و شخصیت های فعال فرهنگی و سیاسی دگر اندیش از خاطره ها پاک شدنی نیست.
نمی شود دادگاه کرباسچی به ریاست وزیر کنونی اطلاعات را به خاطر نیاورد. و همچنین کتک خوردن مهاجرانی و عبدالله نوری وزرای دولت اصلاحات بدست نیروهای انصار به سرکردگی ده نمکی و الله کرم.

توس، جامعه، نشاط، عصر آزادگان ، امروز، ایران فردا، آزادی، نوسازی، خرداد، سلام و ده ها نشریه دیگر که در محاق توقیف قرار گرفتند. کتابهای عالیجناب سرخ پوش گنجی و یقه سفیدهای محمد قوچانی و تراژدی دموکراسی در ایران عماد الدین باقی و شوکران اصلاح عبدالله نوری.
اینها همه جزیی از این روز عظیم است. باید امثال شریعتمداری از یادآوری این روز در هراس باشند. اینها همه گوشه ای از کارنامه ی سیاه اقتدارگرایانی است که پس از هشت سال حضور رفرم خواهان در بخشی از حاکمیت -که با قصورها و کم کاریهای بسیاری همراه بود- درکمتر از دوسال همه دستاوردهای آن روزها را نابود کرده اند.

همه این مصائب را بر شمردم تا بیاد بیاوریم چه هزینه ی سنگینی پرداخته شد تا به جایی که امروز در آن قرار داریم برسیم. حالا همه از فاشیسم که کشور را تهدید می کند، سخن می گویند.
همه ی خیر خواهان ایران از انتخاب احمدی نژاد ناراضی اند. انتخابی که محصول مشترک اصلاح طلبان حکومتی و اپوزیسیون داخلی هوادار تحریم بود. که البته سهم اصلاح طلبان دو چندان است.
باید درس بیگریم. باید درس گرفته باشیم با آنچه این روزها در خیابان های شهرهای ایران به اسم امنیت به نمایش گذاشته می شود و حوادثی که در دانشگاه هایمان رقم می خورد و نایابی خردمندی، تساهل و تسامح در دولتمردان کنونی. کاش گذشته چراغ راه آیندیمان بشود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


حسن بیادی نائب رییس شورای شهر تهران و از حامیان احمدی نژاد در دفاع از برخوردهای صورت گرفته با زنان در راستای اجرای طرح امنیت اجتماعی مدعی است که بدحجاب ‌‏ها عين طاعون و حتی بدتر از طاعون هستند.
بیادی این سخنان را در واکنش به انتقادات معصومه ابتکار از اجرای طرح مبارزه با بد حجابی عنوان نمود. ابتکار در نطق پیش از دستور خود با اشاره به افت ها و کج سلیقگی ها در اجرای این طرح افزود:
چرا مرحله اول طرح امنيت اجتماعی برخورد با بدحجابی است و مرحله بعد آن برخورد با اراذل و اوباش؟ در موضوعی مانند حجاب كه با روح و روان سر و كار داريم، بايد محاسبه كرد كه آيا خرد شدن كرامت نفس يا زير سوال رفتن عزت جوان به صلاح موقت فضای ظاهری جامعه می ‌‏ارزد؟

این دو اظهار نظر را در کنار هم آوردم تا تفاوت تفکرات و ادبیات اقتدارگرایی و اصلاح طلبی مشخص گردد. تا بار دیگر حسرت بخوریم چرا شرایطی رقم خورد تا احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند و امثال بیادی زنان و دختران دگرباش را بدتر از طاعون بخوانند.

در همین حال رییس مرکز اطلاع رسانی پلیس تهران نیز در واکنش به ضرب و شتم و خون آلود کردن زنی در میدان هفت تیر توسط نیروی انتظامی خبر از پیگیری ماجرا می دهد.
نباید دلمان را خوش کنیم. پیگیری یعنی مشخص گردد که این زن با قصد قبلی خود را در معرض ضرب و شتم ماموران قرار داده و می خواسته برای دشمن خوراک تبلیغلاتی فراهم کند. اگر هم بشود به هاله اسفندیاری و جهانبگلو و براندازی نرم هم ارتباطش بدهند.

راستی نکند همه اینها نمایشی بیش نباشد تا از یاد ببریم: پول نفت توی سفرهایمان چه شد و مهرورزی و عدالت اقتصادی با نفت 70 دلار هم محقق نشد و به یاد نیاوریم که ما دچار طاعون خشونت و کند مغزی برخی شده ایم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


دیروز خبرگزاری ها به نقل از وزارت اطلاعات مدعی شدند هاله اسفندیاری در اعترافات خود گفته بنياد سوروس در ايران با ايجاد يك شبكه ارتباط غير رسمی و تلاش برای توسعه و گسترش آن، اهداف براندازانه خود را دنبال می ‌نموده است.
در این اطلاعیه اضافه شده با همكاری خانم اسفندیاری، مدیر و نماینده بنياد آمریكایی سوروس در ايران، شناسایی و تحت تعقيب قرار گرفت كه تحقيقات تكمیلی در اين خصوص ادامه دارد.

در مورد این اطلاعیه چند سوال اساسی قابل طرح است:
آیا خانم هاله اسفندیاری به میل و خواست خودشان -و طبق اطلاعیه وزارت اطلاعات به جهت همکاری- این اطلاعات را در اختیار بازجوها قرار داده اند؟
در مورد ماهیت فعالیت های خانم اسفندیاری اسناد مدارک محکمه پسند و قانونی وجود دارد و یا کما فی السابق کیفر خواست متهمان اینچنین تنها بر اساس اعترافاتشان تهیه می شود؟

خانم اسفندیاری در مرحله ی بازجویی قرار دارند و یا محاکمه و حکم به محکومیت ایشان صادر شده که بخشی از اعترافاتشان منتشر می شود؟ و آیا قاعدتا این اطلاعات نباید محرمانه باشد؟
مهمتر از تمام این موارد وقتی خانم اسفندیاری از داشتن وکیل محروم است و هنگامی که امکان برقرار ارتباط با خانواده ی خود ندارد، چگونه می توان به اینگونه نقل قولها اعتماد کرد.

دیر زمانی نمی گذرد که اتهام تلاش برای براندازی نیروهای ملی و مذهبی تنها بر پایه ی اعترافاتشان از صدا و سیما خوانده ش دو سال گذشته بود که رامین جهانبگلو با همین شیوه دستگیر و مجبور به اعترافاتی شد.
اما به واقع زمان اینگونه بازی ها گذشته است. هویت سازی ، اعتراف گیری و آشکار سازی چهره های پنهان به سبک روزنامه کیهان تنها به نارضایتی ها می افزاید. اعترافاتی که افکار عمومی کمترین اهمیتی برای آن قائل نیستند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


نمیتوان این خبر را خواند و عصبانی نشد. نمی شود این فیلم را دید و از خشم دندانها را به هم فشار نداد. این نمایش خشونت روایت هر روزه ی ماست.

درد ما تنها تصاویر به ظاهر اوباشی نیستند که ماموران ماسک به صورت آفتابه به گردنشان می اندازند و توی شهر می گردانند که مثلا هیبت و توان نیروی انتظامی را به رخ بکشند.
مسئله اینست که مشابه همین رفتار و بدتر از آن بر سر دانشجویان و دختران این سرزمین می آورند. به این عکسها نگاه کنید. به این فیلم که نماد توحش کسانی است که باید پاسدار ساحت مقدس دانشگاه باشند نگاهی بیندازید.

برای دوستی در پاسخ مطلبش در مورد وقایع این روزها و آنچه با عنوان امنیت اجتماعی در کوچه و خیابان و دانشگاه های ما در حال وقوع است نوشتم: توحش توحش توحش!
و کاش می شد این مسولین برقراری امنیت و انتظام در جامعه را مجبور می کردیم روزی هزار بار بنویسند : از توحش بیزاریم، شاید افاقه می کرد تا دیگر به خود اجازه ندهند با هیچ انسانی اینگونه رفتار کنند.

نیروی انتظامی خبر از برخورد با کسانی می دهد که بد سلیقگی کرده و آفتابه به گردن دستگیر شدگان انداخته اند. در حالی که توضیح نمی دهند چه کسی این آفتابه را برای این نمایش تهیه کرده است.
وزیر کشور هم می گوید یکی دو حادثه کوچک -منظورشان تجاوز به دو دختر در مشهد و کرج در راستای اجرای طرح امنیت اجتماعی- مانع اجرای این طرح نیست. یکی دو حادثه ی کوچک!!
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  26 نظر |


متاسفانه با وجودی كه مسوولان رده بالای كشور دانشجويان را چشم و چراغ مملكت می‌‏ نامند اما از سوی ديگر در دانشگاه‌‏ ها دانشجويان را ستاره ‌‏دار می‌‏كنند، با آنها برخوردهای شديدی می ‌‏كنند و آنها را به زندان می ‌‏افكنند.
آيت‌‏الله منتظری در ديدار با شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با قرائت آياتی از سوره والعصر اضافه کردند: خداوند در قرآن افراد با ايمان را توصيه می ‌‏كند تا پشتيبان حق باشند و شما به دليل پشتيبانی از حق تحت فشار هستيد و خداوند در همين سوره توصيه می ‌‏كند كه صبر و استقامت پيشه كنيد.

وی با تشكر از دانشجويان به دليل احساس مسووليت در برابر مشكلات جامعه، گفت: در گفتار و رفتارتان خودسانسوری نكنيد اما از حركات تند و افراطي نيز بپرهيزيد.
آیت‌ ‏الله منتظری با اشاره به بازداشت و زندانی شدن دانشجويان، گفت: مرحوم آيت‌‏ الله خمينی معتقد بود كه زندان محل انسان ‌‏سازی است و من هم همين اعتقاد را دارم. زندان برای دانشجويان در واقع زنده ‌‏دان است چرا كه زندان جای افراد زنده است و نه افراد بی‌ ‏تفاوت يا چاپلوس.

وی همچنين بر ديدگاه شرعی خود در خصوص ماجرای انتشار نشريات موهن در دانشگاه اميركبير تاكيد كرد كه به شرح زير است:
با توجه به اينكه در رسانه‌ ها آمده است كه مسوولان نشریه ‌های مذكور رسما اعلان كرده‌ اند كه آنان (دانشجويان) اين مطالب را چاپ نكرده ‌اند و آنها را انكار می ‌كنند، انكار آنان شرعا مسموع است.
اعضای دفتر تحکیم همچنین با آیت الله صانعی، آیت الله سید صادق حسینی شیرازی و آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی نیز دیدار نمودند که مشروح این خبر را در اینجا بخوانید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


در آیین بازگشایی دانشگاه ها در سال گذشته احمدی نژاد با مخاطب قرار دادن برخی اساتید و از پاکسازی اساتید لائیک و لیبرال از خبر داد. او مدعی شد که این اساتید دانشجویان ارزشی را تحت فشار قرار می دهند.
در آن زمان جامعه دانشگاهی و بسیاری از فعالین سیاسی نسبت به تکرار انقلاب فرهنگی و بسته شدن فضای دانشگاه ها و سرکوب دانشجویان هشدار دادند. بسیاری از مسولان سیاسی نیز به مخالفت و انتقاد از سخنان رییس دولت نهم پرداختند.
با گذشت نزدیک به سک سال از آن سخنان و جو حاکم بر فضای دانشگاهی کشور که انتقادات اساسی و بنیادی نسبت به گفتار و عملکرد احمدی نزاد در پیش گرفته پروژه ی پیشین بار دیگر کلید خورد.

عباس سلیمی نمین مدیر دفترمطالعات و تدوین تاریخ ایران از نزدیکان حسین شریعتمداری و هوادار دولت نهم در مصاحبه با خبرگزرای آفتاب مشکل امروز نظام دانشگاهی کشور را برخی «اساتید بی‌جنبه» دانسته که «با حربه نمره دانشجویان را مجبور می‌کنند مطابق میل آنها عمل کنند.
او که عموی دانشجوی دختری که در وقایع اخیر دانشگاه تهران به او اهانت شده بود مدعی است : برخی اساتید اگر خود ولنگار باشند، دانشجویان را هم مجبور می‌کنند تا در مسائل اخلاقی مانند آنها عمل کنند.
او با دفاع از اخراج زرین کلک مدعی می شود که "طبق گفته مسئولین دانشگاه، قرار بود تا از ترم پیش دیگر به این شخص کلاسی ندهند بنابراین، باید بررسی شود که با چه مجوزی در این ترم دانشگاه مجددا به او کلاس درس واگذار شده است."

اما در این شرایط دو نکته در مورد این سخنان بسیار قابل توجه است. ابتدا اینکه چرا برادر زادی ایشان با ان پیشینه ترم پیش باید برای دومین بار با چنین شخصیت "ولنگار و بی جنبه ای" درس انتخاب نمایند.
دوم اینکه چرا واکنش عجیب و حیرت آوری که در قبال این اتفاق توسط برخی ارگانهای و نهادهای دانشگاهی و نیروهای هوادار دولت صورت گرفت در مورد واقعه به مراتب تلخ تر و وحشتناک تر تجاوز به دانشجوی دختری در دانشگاه رازی کرمانشاه مشاهده نشد.
و آیا موضوع فشار و برخوردهای ناهنجار اساتید اصولگرا و ارزشی که متاسفانه برخی از آنها از بار علمی مناسبی برخوردار نیستند با دانشجویان دگرباش و منتقد نیز مشمول عبارت "اساتید بی جنبه" می گردد.

واقعیت آنست که نه اساتید بی جنبه و ولنگار به تعبیر آقای سلیمی نمین برای دولت نهم و هوادارنشان اهمیت دارد و نه تجاوز و سو استفاده از قدرت نیروهای ارزشمدار.
موضوع ساده تر از این حرفهاست. به اعتقاد احمدی نژادیها اساتید به اصلاح لیبرال، لائیک و حتی روشنفکران دینی و هر کسی که به نوعی دگر اندیشی را تبلیغ نماید باید از صحنه ی دانشگاه حذف گردد.

طرح موضوع دانشجویان ستاره دار و باز نشسته کردن اساتید با سابقه و مستقل دقیقا در همین راستا قلمداد می گردد. موضوع دانشکده هنر دانشگاه تهران نیز تنها دستاویزی برای به کرسی نشادن این نظرات بود.
دقیقا به همین دلیل شاید بسیاری از پیوستن به جمع محکوم کنندگان این حادثه سر باز زدند. حادثه ای که تنها برای بهره برداری سیاسی و سرکوب بیشتر جامعه دانشگاهی مورد توجه وافع شد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


در هفته ی اخیر دو خبر در مورد دو دختر دانشجو در کانون توجهات قرار گرفت. که البته واکنش بسیار متفاوت و مختلفی را در پی داشت.
در اولین خبر هاجر سلیمی نمین -دختر و یا برادر زاده عباس سلیمی نمین از هوادران دولت احمدی نژاد و همکار حسین شریعتمداری در روزنامه ی کیهان- دانشجوی دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، به ادعای برخی جریانات سیاسی توسط استادش مورد بی حرمتی قرار گرفت.

گرچه استاد زرین کلک -پدر انمیشن ایران- این ماجرا را تکذیب نمود اما نیروهای هوادار دولت در بسیج دانشجویی دانشگاه های تهران در اعتراض به این اقدام دست به تحصن و برگزاری تجمع و اعلام عزای عمومی نمودند.
آنها دکتر زرین کلک را فردی لائیک و بی دین خواندند که باید به سرعت محاکمه و بشدت تنبیه گردد. تا جایی که اعلام نمودند در صورت عدم برخورد قانونی، به وظیفه شرعی خود عمل خواهند کرد.
این تهدیدات با پوشش رسانه ای خبرگزاری ها و سایت های هوادار احمدی نژاد و اصولگرایان، وزیر علوم و معاونانش را به تکاپو انداخت و در اقدامی عاجل استاد دکتر زرین کلک از دانشگاه تهران اخراج شد.

در همین حال به فاصله ی چند روز از این اتفاق در دانشگاه رازی کرمانشاه یکی از مسئولان حراست با همراهی یکی از نگهبان های دانشکده ادبیات به یکی از دانشجویان دختر این دانشکده تجاوز کردند.
ابتدا خبر توسط چند سایت اپوزیسیون منتشر شد اما اطلاع رسانی ایسنا و تایید این خبر توسط برخی مقامات وزارت علوم بر صحت این واقعه تاکید نمود.

با توجه به واقعه رخ داده آنهم توسط کسانی که باید نگاهبان ناموس و جان و سلامت دانشگاه و دانشجویان باشد، به عبارتی حراست دانشگاه که اتفاقا توسط نهادهای امنیتی تعیین و تایید می گردند، عکس العمل ها می تواند بسیار مهم باشد.
باید دید آنها که برای نمایان شدن چند تار موی دختر محجبه ای اینچنین فریاد وا اسلاما سردادند و استاد مذکور را لائیک و آمریکایی خواندند در برابر این عمل به مراتب شنیع و غیر انسانی تجاوز به یک دختر مسلمان توسط یک نیروی ارزشی چه واکنشی نشان خواهند داد.
جالب است بدانید رییس حراست دانشگاه رازی از تشکلهای دانشگاه و دانشجويان خواست تا فضای دانشگاه را متشنج نکنند. وی عنوان كرد كه توقع داريم که فضای روانی کنونی، پيگيری اين پرونده را مخدوش نکند.
سخنانی که به هیچ وجه در ماجرای دانشگاه تهران که به مراتب کوچک تر و کم اهمیت تر بود شنیده نشد. و اتفاقا برخی مسولان و تشکلها به متشنج کردن اوضاع کمک می نمودند.

همچنین در این میان واکنش کسانی که سکوت برخی از وبلاگ نویسان را در برابر واقعه اول بهانه ی حمله ی به جنبش زنان قرار دادند، زیر نظر خواهد بود.
گرچه بعید نیست فردا مدعی شوند که نیروی ارزشی مذکور یک جامانده از دولتهای پیشین و یا نفوذی ایادی استکبار جهانی برای خدشه دار کردن چهره دولت مهرورز احمدی نژاد بوده است.
پر واضح است نقل این نوع خبرها در این شرایط اهمیت یافته چه کسی است که نداند در بسیاری از دانشگاه های نیروهای مدعی اصولگرایی چه سو استفاده هایی که انجام نمی دهند و آنچه که به جایی نمی رسد فریاد دانشجویان است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  30 نظر |


وضعیت این روزهای ایران شاید در یک دهه ی اخیر منحصر بفرد باشد. درشرایطی که دولت، مجلس، دستگاه قضایی و رسانه های دولتی و به عبارتی تمام حاکمیت برخواسته از یک جناح است، بحران های مختلفی کشور را فرا گرفته است.
سال 1386 درحالی با بحران اسارت سربازهای انگلیسی آغاز شد که هنوز اعتراضات معلمان و زنان در آخرین ماه سال گذشته فروکش نکرده بود. آزاد سازی ملوانان انگلیسی هم تقریبا مصادف با دستگیری فعالین جنبش زنان و همچنین نمایندگان معلمان معترض بود.

اعتراض دانشجویان دانشگاه شیراز و تحصن آنها، دستگیری 15 دانشجوی دانشگاه مازندران و تعطیلی دانشگاه و تجمع های اعتراضی بخاطر آبگیری سد سیوند از دیگر مسایل فرورین ماه 86 بود.
در همین حال کشمکش در مورد طرح برخورد با بدحجابی -یا دگرباشان اجتماعی- ابعاد تازه ای یافت. تا جایی که اعتراض بسیاری از نمایندگان ، رییس دستگاه قضایی و رسانه های مستقل را در پی داشت.
در حالی که بنظر می رسید بر اعتراضات عمومی نسبت به این طرح افزوده شده، ماجرای انتشار نشریات جعلی صحنه ی دانشگاهی کشور را به میدان جدال میان هواداران دولت و دانشجویان تبدیل کرد.همچنان دانشگاه امیرکبیر تهران کانون این درگیرها است.

دستگیری موسویان سفیر سابق ایران در آلمان و سخنگوی تیم مذاکره کننده ی هسته ای حسن روحانی و از نزدیکان هاشمی رفسنجانی نیز از دیگر خبرهای روزهای گذشته بود.
استعفای استاندار خوزستان در کنار اعتراض مردم اروندکنار و تحصن آنها، کشته و زخمی شدن ده ها نفر در نا آرامی های اقلید و فردوس، سرکوب کارگران ومعلمان در روز جهانی کار از دیگر اتفاقات سال جدید است.
به همه ی اینها وضعیت بغرنج پرونده ی هسته ای ایران، تورم و بالا رفتن بی سابقه نقدینگی، بیکاری و گرانی های کمر شکن را باید اضافه نمود.

گرچه با دقیق تر شدن در اخبار و حوادث 50 روز ابتدایی امسال، می توان مسایل بسیاری را به این لیست بلند بالا اضافه نمود اما همین میزان بحران و نا آرامی و سو مدیریت بی هیچ وجه منطقی و طبیعی بنظر نمی رسد.
احمدی نژاد و دوستانش تا کنون بخوبی دریافته اند مدیریت کلان کشور با شعار و ادعاهای واهی امکان پذیر نیست. و اگر نبود دلارهای نفتی صندوق ذخیره ی ارزی شاید وضعیت کشور بدتر این نیز می شد.

باید دید دولت نهم و حامیانشان در حاکمیت چه طرح هایی را برای حل این مشکلات در دست دارند. گرچه شاید بیشتر در پی پاک نمودن صورت مسئله و انحراف افکار عمومی از این مشکلات و بحرانها باشند.
شاید بتوان حضور حسینیان و پر رنگ تر شدن نقش صفار هرندی و تیم کیهان و اتفاقات شبیه دانشگاه امیرکبیر و دانشگاه تهران در همین راستا ارزیابی نمود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


در مطلب قبلی در بررسی دانشکده ی هنرهای زیبا دانشگاه تهران به نقل ماجرا از وبلاگ "هتاک را محاکمه کنید" پرداختم. این نکته را یادآوری نمودم که هیچ منبع مستقلی تاکنون در این مورد گزارش بی طرفانه ای مخابره نکرده است.
ضمن اینکه با جناب استاد دکتر نورالدین زرین کلک مصاحبه صورت گرفته و ضمن تکذیب آشکار نمودن موی دختر دانشجو در مورد اخراجش از دانشگاه هم اظهار بی اطلاعی نموده اند.
در همین حال یکی از دوستان وبلاگ نویس در نظری در مورد پیشینه ی این اتفاق و هویت دانشجوی دختر محجبه نکاتی را اشاره نموده اند.
نقل این مورد به قدر خواندن مصاحبه زرین کلک می تواند روشنگر بسیاری از مسائل باشد. امیدوارم اگر دیگر دوستان، نسبت به درجه صحت و یا احیانا نادرستی این مطلب اطلاع موثقی داشتند خبر بدهند.

نویسنده وبلاگ دیااکو اشاره می کند:
«به این نکته ظریف باید توجه کرد که چرا وقتی استادان اصولگرا که به لطف نمایندگی مجلس و مدارک استراتژیک کیلویی به استادی رسیده‌اند هر دخترغیر محجبه به چادر ملی را جنده و هرجایی می‌دانند و در همه کار فضولی می‌کنند و با نمره‌های از سر وظیفه دیگر بسیجیان را می‌نوازند کسی تحصن نمی‌کند.
این جاست که ادامه نام این دختر محجبه که به گفته سایت رجانیوز بعد از تعرض وحشیانه به 2-3 تار مویش "سقف آرزوها بر سرش فرو ریخت و تا ساعتها حال طبیعی نداشت" مارا از اشتباه و گمراهی نجات می‌دهد.
هاجر سلیمی این دانشجوی محجبه که اتفاقا سال گذشته با دکتر زرین‌کلک کلاس داشت و طرد شده بود و اول این ترم هم استاد به او گفته بود من به تو نمره نخواهم داد در واقع هاجر سلیمی نمین است.
دخترعباس سلیمی نمین سردبیر کیهان هوایی و رییس فعلی بنیادهای تاریخی و ... که از دوستان جناب حسین شریعتمداری است و از بزرگان راست و اصولگرا.
بدین ترتیب یک دانشجوی محجبه و بی‌مایه که به لطف دوستان پدر به دانشگاه هنرهای زیبای دانشگاه تهران راه یافته این چنین بی‌رحمانه به لطف دوستان پدر، استاد را درس ادب می کند تا دیگر او را تهدید نکند.»

در مورد این ماجرا و وقایع پیش آمده بدون در نظر گرفتن این موضوع که این دختر محجبه دارای چه نسبت خانوادگی پیشینه ی تحصیلی بوده در مطلب "فرشته ی کچلی که دردسر ساز شد" اشاره کردم.
در اینجا اشاره دیااکو را دقیق و مهم می دانم. چرا وقتی استادان ارزشی به خود اجازه می دهند خارج از حیطه ادب و قوانین دانشجویان را به جرم دگرباشی مورد تحقیر و تنبیه قرار دهند و هیچ اعتراضی بلند نمی شود؟ صورت مسئله به همین سادگی است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  40 نظر |


چند روزی است که دانشگاه تهران و برخی دیگر از دانشگاه ها نسبت به آنچه تعرض یکی از اساتید دانشگاه هنرهای زیبای تهران به یک دانشجوی دختر خوانده شده، به عرصه نمایش اعتراض دانشجویان بسیجی و هوادار دولت تبدیل شده است.
استاد دکتر نورالدین زرین کلک متولد 1316 دارای دكتراى داروسازى از دانشگاه تهران (1341)، كارگردانى انيميشن از آكادمى سلطنتى بلژيك (1972) و فيلم عروسكى از استوديو يرى ترونكا (1975) می باشد.
مجموع جوایز و عناوین علمی، هنری و فیلم ها و تالیفات استاد زرین کلک بیانگر شخصیت منحصر بفرد و قابل احترامی است.عنوان جواهر قرن از فستيوال بين المللى فيلم آنسى فرانسه براى فيلم "دنياى ديوانه ديوانه ديوانه" تنها یکی از ده ها افتخار ارزشمند ایشان است.

در این میان راه اندازی وبلاگی با عنوان "هتاک را محاکمه کنید" در نوع خود جالبه توجه است. این وبلاگ طبق مشخصات رسانه های اصولگر حاوی مطالبی توهین آمیز و ایراد اتهام و افترا به زرین کلک و تهدید ایشان است.
اما شرح ماجرا به روایت سایت مذکور:
«یازدهم اردیبهشت، آقای نورالدین زرین کلک در کلاس درس خود از دانشجویان خواست که تصویر یک فرشته را نقاشی کنند. یکی از دانشجویان فرشته ای را به تصویر می کشد که مو برسر نداشت. استاد مذکور به دانشجو میگوید چرا این فرشته مو ندارد؟
در این میان دانشجوی دیگر این کلاس خطاب به استاد می گوید احتمالا نمیخواسته تا موهای این فرشته مشخص شود. استاد مذکور به وی که یک دانشجوی محجبه است، می گوید" تو که کچل هستی و خودت را پوشانده ای چرا حرف می زنی؟
در این حین استاد دست خود را به زیر روسری این دختر برده و موهایش را از زیر روسری بیرون میکشد و به دانشجویان میگوید:" نه ، این کچل نیست و مو دارد". در این حین دانشجویان دیگر با قهقهه این دختر محجبه را مورد تمسخر قرار می دهند.»
حالا بیایید فرض کنیم در کشوری یهودی زندگی می کنید. استادی به حالت تمسخر کلاه مخصوص نشان یهودیان را از سر دانشجویی بردارد تا او را به زعم خود تنبیه کند. آیا شنیدن این خبر که دانشجویان آن کشور دست به تحصن و اعتراض زده اند برایتان کمی مضحک نخواهد بود؟

جالب است که برخی نیز در وبلاگستان به این موضوع توجه ویژه نموده و این اتفاق را دستمایه ی حمله ی به وبلاگ نویسان فیمسنیسم قرار داده اند. یکی از این افراد که بنظر می رسد از اختلاف طبقاتی موجود و بیماریهای زیر شکمی رنج مفرط می برد در وبلاگش می نویسد:
«دخترهای میلیون دلاری ساکن تهران نشان دادند این توهین [به زن] اشکالی ندارد، چون به یک دختر محجبه بوده است. وگرنه فریاد وا حقوق زنان شان دنیای کلنیالیستیشان را برداشته بود.
کسانی هستند که در لایه‌های درونی مقاومت‌های مدنی‌شان فقط برای سوتین و بیکنی مبارزه می‌کنند! این سکوت هم نمونه‌اش.»

اما کم توجهی فمینیستها به این ماجرا به چه دلیل صورت پذیرفته است؟ پاسخ روشن است. به همن دلیل که این نوچه ی پست کلونیال همچون رسانه های اصولگرا اصرار دارد از صفت محجبه برای این دختر دانشجو سو استفاده ی تبلیغاتی کند.
سوال اینجاست که آیا دیگر دانشجویان دختر این کلاس کشف حجاب کرده بودند که اینگونه بر محجبه بودن ایشان تاکید می شود؟ مشخصا تکرار این جملات تنها برای بهره برداری خاص و اعمال فشار به بخشی از جامعه دانشگاهی صورت می پذیرد.

ارتباط دادن این جریان به سکولار بودن دکتر زرین کلک ، اتفاقات دانشگاه امیرکبیر و در همین حال بهانه تراشی برای توجیه طرح مبارزه با بدحجابی نشان از نگاه کاملا سیاسی حاکم بر ماجرا دارد.
در حالی که جریانات معترض اخیر خود بخشی از دشمنان جامعه دموکراتیک محسوب می گردند، همنوایی با ایشان به هر شکلی، تنها به توجیه اعمالشان کمک خواهد نمود.
به همین دلیل هم بخش قابل توجه ای از مدافعان حقوق زنان و حقوق بشر از اهمیت دادن به این موضوع پرهیز نموده اند که اتفاقا در شرایط حاضر کاملا منطقی بنظر می رسد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  14 نظر |


خبرگزاری ایلنا - هومن خانی پور
همچنان دانشگاه امیر کبیر تهران نا آرام است. به گزارش خبرگزاری ایلنا دانشجويان عضو انجمن اسلامی (منتخب دانشجويان) امروزصبح با تجمع در اين دانشگاه، اعتراض خود را نسبت به بازداشت "احمد قصابان" و ممنوع الورود شدن تعدادی از دانشجويان اعلام كردند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  2 نظر |


صفار هرندی در حالی در همایش خلیج فارس شرکت نمود که از یاد برده بود در سمت سردبیر روزنامه ی کیهان فعالیت نمی کند و سبک و سیاق گذشته را باید به فراموشی بسپارد. هرندی در این همایش مدعی شد:
«الان شما می بينيد دفتر تحکيم وحدت پاره پاره شد. هر تکه آن به نيش يک کسي الان هست. از خارج کشوری ها الان مدعی هستند روی بخشی از دفتر تحکيم وحدت.»

وزیر ارشاد دولت نهم به سیاق عملکردش در کیهان، سعی دارد حقیقت را وارونه جلوه دهد. تحکیم با برنامه ی برخی نهادها تنها موازی سازی شد. موازی سازیهایی که با دیگر جریانات مستقل نیز صورت گرفت. جمعیت ایران فردا، چکاد آزاد اندیشان، انجمن های مستقل دانشجویی و ده ها عنوان جعلی دیگر!!
چقدر داستان این تشکل سازیها شبیه ماجرای نشریات منتشر شده در دانشگاه امیرکبیر است. انگار آبشخور همه جریان مشترک باشد.

ادامه ی روایت هرندی از داستان انجمن های اسلامی به مراتب مضحک تر است:
«بعضی از انجمن های اسلامی ما تبديل شده بود به پاتوق کسانی که وقتی جلويشان دختر بچه مسلمان دانشکده حقوق ايستاده بود نمازش را بخواند، پشت کردند، مسخره کردند گفتند اين دارد نماز می خواند و آنها عضو مرکزيت انجمن اسلامی بودند که مسخره می کردند.»
این گونه داستان بافی ها تنها به درد ستونهای نیمه پنهان، خبر ویژه و ستون پیامهای مردمی!! کیهان می خورد که هر روز پر از این نوع مطالب بی ارزش است.

با این مقدمه می توان حدس زد در پس ماجرای دانشگاه امیرکبیر و انتقال اعتراضات غیرت مردان هوادار دولت به دانشگاه های سراسر کشور در عرض یک روز با صحنه گردانی خبرگزاری فارس و روزنامه کیهان و چند سایت خبری دسته چندم، برنامه ی دیگری دنبال می شود.
فریاد نیاز به انقلاب فرهنگی دوم لزوما به معنای تعطیلی دانشگاه ها نیست. بلکه می تواند به شکل دیگری دنبال گردد. شیوه هایی که محصول آن -ویا به عبارتی بازتابش- برنامه هایی همچون هویت بود.

به واقع چند هفته اخیر آبستن حوادث بسیاری بود. اتفاقات با اهمیتی که گرچه به ظاهر نا مرتب، اما می توانند حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته قلمداد گردند.
حمله ی روزنامه ی کیهان به اعتماد ملی و کروبی، طرح جنجالی مبارزه با بد حجابی، برخورد امنیتی با اعترضات معلمان، کارگران، زنان و دانشجویان، حمله ی به تشکلهای دانشجویی و صنفی و در تازه ترین اتفاقات ماجرای دانشگاه امیرکبیر و حتی دستگیری موسویان عضو مذاکره کننده تیم هسته ای حسن روحانی.

تنها می توان حدس زد تیم احمدی نژاد که با ورود حسینیان به عنوان معاون امنیتی جان تازه ای گرفته، در پی دستیابی به چه اهدافی است. گرچه شاید مجلس آینده یکی از این هدفها باشد اما ابعاد این ماجرا بزرگتر از اندازه ی مجلس هشتم بنظر می رسد.
در حالی که احمدی نژاد با بحرانهای روز افزون ناشی از سو مدیریت دولت نهم روبروست، باید دید آیا این بحران های خودساخته، منجی دولتش خواهد بود و یا به تضعیف بیشتر تندروهای هوادارش منجر خواهد شد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  8 نظر |


سخنان فرمانده نیروی انتظامی در برنامه ی خبری ساعت 22:30 شبکه ی دو چند شب پیش حاوی نکات مهمی بود. مخصوصا اعلام این موضوع که مسئله ی بد حجابی موضوعی امنیتی و هدایت شد خارج از کشور است.
در بخشی از همین سخنان نیز با اشاره به وبلاگ نویسان سعی شد که پخش فیلمهای خصوصی افراد سرشناس را به این طیف از کاربران اینترنت نسبت داده شود!

از سوی دیگر دادستان تهران با طرح این موضوع که اکثر مانکن های خیابانی متصل به باندهای فساد هستند از خواست عمومی برای برخورد با این مظاهر فساد خبر داد.
روزنامه کیهان به نقل از مرتضوی می نویسد:
«گاهی اين زنان و دختران كه بعضا نيز به صورت باندی، گروهی و هدفمند عمل مي كنند جوانان را با اهداف شوم خود به منازل خود كشانده يا به منازل آنان می روند و ضمن استفاده از اين موقعيت در ازای حفظ آبروی آنها اقدام به اخاذیهای كلان می نمايند.»
گرچه اکثر این اظهارات بدون ارائه دلیل و مدرک کافی بیان شده و بیان یک مثال در جهت ایراد اتهام به گروه کثیری -ویا حتی بخش کوچکی- از شهروندان که حاضر نیستند الگوهای تحمیلی حکومت را در امر پوشش بپذیرند فاقد جایگاه حقوق قلمداد می شود.

با بالا گرفتن اعتراضات در سطح مطبوعات مستقل به عنوان وجدان بیدار جامعه وزیر فرهنگ و ارشاد که پیش از این کسوت سردبیر روزنامه کیهان فعالیت نموده در اظهاراتی به تهدید نشریات پرداخته است.
صفار هرندی، هشدار داد با رسانه هایی که باعث اخلال در کار نيروی انتظامی در مقوله برخورد با بدحجابی شوند به شدت برخورد خواهد شد.
منظوروزیر فرهنگ و ارشاد از اخلال در کار نیروی انتظامی ظاهرا انعکاس اعتراضات عمومی نسبت به طرح برخورد با بد حجابی است.

همچنان با افزایش و انعکاس نامطلوب این طرح نیروی انتظامی با انتشار آمارهای مشکوک که پایه ی علمی آنها در هاله ای از ابهام قرار دارد از حمایت عمومی از این برنامه خبر میدهد.
فرمانده نيروی انتظامی تهران بزرگ به خبرگزاری فارس گفته است در بررسی صورت گرفته از جامعه مشخص شد 87 درصد از شهروندان با ابراز رضايت از طرح امنيت اجتماعی، خواهان ادامه آن هستند.
با پذیرش صحت آمارهای اعلام شده -که همچنان مورد تردید است- با مقایسه ی عدد 87 درصد اخیر با آمار پیشتر اعلام شده یعنی به میزان 94 درصد موافق برخورد با بدحجابی، می توان مدعی کاهش هفت درصدی در مدت یک هفته اجرای این طرح بود.

این اولین باری نیست که طرح های اینچنینی به اجرا گذاشته می شود. در زمان دولت هشتم نیز طرح تنبیه اشرار و شلاق زدن جوانان در ملاعام حتی اعتراض سید محمد خاتمی را در پی داشت. طرحی که به باور آگاهان اهداف سیاسی خاصی را دنبال می نمود.
بنظر نمی رسد اصرار به ادامه ی این رفتارها آنچنان تداوم داشته باشد اما اثر مخربی که بر مخاطبان و شهروندان خواهد گذاشت، می تواند تحولات تازه ای را در پی داشته باشد.

وجدان عمومی جامعه و حافظه ی تاریخی شهروندان باید به خاطر بسپارد که چه کسانی و جناح هایی -در مجلس و دولت- به جرم دگرباش بودن و اعتقاد به حق بهره مندی از آزادی های فردی آنها را همچون تبهکاران مورد مواخذه قرار می دهند.
از دختران و زنان دستگیر شده عكس می‌گیرند و اين عكس‌ها وارد سيستم شده و به عنوان سوابق‌ فرد بدحجاب نگهداری می‌شود. مشابه -و حتی بدتر از- رفتاری که شاید با یک قاچاقچی مواد مخدر و قاتل و دزد هم صورت می پذیرد.
باید همه این رفتار ها را بخاطر داشت. و از یاد نبرد که آقای احمدی نژاد، کاشف هاله ی نور و مردی از جنس مردم، چگونه مدعی بود که مشکلات جوانان این مملکت نوع پوشش و رفتار آنها نیست و چه زود عیان شد همه آن سخنان تنها ژست هایی عوام فریبانه بوده است.
پاورقی:
» مجموعه لینکهای مربوط به طرح برخورد با بد حجابی [بالاترین]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


اعتراضات صنفی معلمان در سال گذشته و بخصوص در ماه های پایانی شکل جدی بخود گرفت. تا جایی که چندین تجمع بزرگ در مقابل وزارت اموزش و پرورش و مجلس برگزار شد.
اما با شروع سال جدید دولت سعی نمود سیاست سرکوب را در قبال اعتراضات صنفی فرهنگیات اتخاذ نماید که در هفته های اخیر منجر به دستگیری ده ها تن از فعالان صنفی فرهنگیان شد.

در حالی که از سوی نهاد های امنیتی فشار روز افزونی به معلمان وارد می گردد خبرگزاری های هوادار دولت وعده ها و آمارهای امیدوار کننده ای نسبت به وضعیت فرهنگیان منتشر می کنند.
خبرهایی که مطمئنن به شکل واقعی در وضعیت این قشر محترم و محجوب اما در تنگنای اقتصادی، تغییری ایجاد نخواهد کرد. از طرف دیگر برخوردهای امنیتی نیز تنها بر دامنه اعتراضات خواهد افزود.
دولت بجای آنکه به مذاکره با معترضان بپردازد و سعی کند خواست های بر حقشان را محقق نماید در تلاش برای پاک کردن صورت مسئله است.

در همین حال شیوه ی در پیش گرفته شده توسط دولت مهرورز در مواجهه با فرهنگیان بسیار غیر انسانی و شرم آور است. رفتاری که شاید برای آن از زمان شکل گیری مدارس نوین مشابه ی نتوان یافت.
دستگیری معلمان در سر کلاس های درس و مدارس با مراجعه های شبانه به درب منازلشان می تواند خشم بسیاری از اقشار جامعه را به دنبال داشته باشد و هزینه ی سنگینی را به دولت تحمیل نماید.
معلمانی که در همه ی حال مورد احترام و دارای جایگاه رفیعی در اذهان جامعه بوده و تعرض به ایشان همیشه مورد نکوهش قرار گرفته است.

از سوی دیگر فضای محیط های کارگری و دانشگاهی نیز همچنان ملتهب است. برخورد های قضایی و دستگیری گاه و بی گاه کارگران و دانشجویان و حذف اساتید مستقل اعتراضات بسیاری را به همراه داشته است.
همه این موارد موید این نکته است که پیش بینی های افروغ نماینده ی اصولگرای مجلس در جلسه ی رای اعتماد به وزرای کابینه در مورد امنیتی شدن فضای جامعه به توجه به ترکیب و نگرش کابینه نسبت به معضلات اجتماعی به وقوع پیوسته است.
ضروری بنظر می رسد با توجه به شرایط موجود و اولویت "رعایت حقوق بشر" توسط حکومت، گروه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی راهکاری عملی در جهت تحقق این موضوع اتخاذ نمایند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


اصولگرایان در ابتدای حضور خود در مجلس هفتم با شعار بهبود وضعیت اقتصادی و نهضت خدمت رسانی سعی نمودند همه دستاوردهای مجلس ششم را به چالش بکشند.
با نزدیک شدن به پایان عمر مجلس هفتم طیف اکثریت مجلس تلاش جدیدی را برای تسخیر مجلس هشتم آغاز نموده است. گرچه به واقع بزرگترین دستاورد این مجلس، طرح تثبیت قیمتها، بدون کوچکترین موفقیتی به بوته ی فراموشی سپرده شد.

در همین حال الیاس نادران از اعضای شاخص طیف اصولگرا در تازه ترین اظهار نظر خود مدعی شد احيا و بازگشت مجدد آرامش به فضای سياسی و روحيه خدمت از جمله دستاوردهای پيروزی اصولگرایان در چهار انتخابات گذشته بوده است.
در همین حال اصولگرایان به هیچ عنوان به این نکته اشاره نمی کنند که با رد صلاحیت بی سابقه و گسترده ی نیروهای میانه رو و رفرم خواه و با ارای بسیار اندکی به پیروزی دست یافته اند و به باور بسیاری مجلس هفتم هدیه شورای نگهبان به طیف اصولگرا بود.

از سوی دیگر آیا به واقع فضای سیاسی جامعه آرامش را تجربه می کند؟ و آیا آرامش مصنوعی و تحمیلی سالهای 83 و 84 زمینه ی اعتراضات و واکنشهای تند اجتماعی و سیاسی سال گذشته و این روزها نیست.
هنگامی که گروه های مختلف اجتماعی از تغییر در شرایط با تن دادن به رقابت سیاسی نا امید می شوند تنها راه باقی مانده اعتراض خیابانی است. گرچه این اعتراضات آرام نیز با برخورد و سرکوب دولت همراه شده اما کماکان ادامه دارد و در حال گسترش است.
احیا روحیه خدمت نیز بدون داشتن دستاورد های ملموس اقتصادی و اجتماعی فاقد هرگونه ارزشی است. مجلس متهم به سیاسی کاری ششم با وجود تمامی مشکلات و کار شکنی ها توانست شرایط اقتصادی مناسب تری را فراهم نماید.

به واقع ضربه ای که جایگاه قوه قانونگذاری در دوره ی هفتم متحمل شد به سختی قابل جبران است. سکوت و سکون در قبال اکثر رخدادهای اجتماعی و سیاسی و ضعف قانونگذاری، مجلس هفتم را در سطح مجلسی مشورتی -و بیشتر نمایشی- تنزل داده است.
آنچه که این روزها با عنوان "بسط اختیارات ولی فقیه" مطرح می گردد، به نوعی نشات گرفته از ضعف روز افزون نهادهای مدنی و دموکراتیک است. نهاد هایی که در راس آنها می توان از قوه مقننه نام برد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


در این روزهای ابتدایی سال 86 بنظر می رسد بخشهایی از حکومت ایران سعی دارند به شکل غیر قابل قبولی اثبات کنند که هیچ چهارچوب قانونی در قبال رفتار با شهروندان وجود ندارد.
به شکل باور نکردنی حقوق بشر را بی اهمیت می شمارند و از هیچ کوششی در جهت محدود نمودن آن کوتاهی نمی کنند. تلاش برای اعمال فشار بیشتر به جنبش برابری خواهی زنان در کنار دستگیری معلمان در سراسر کشور و ادامه ی خط تهدید فعالین اجتماعی و حقوق بشری.

در کنار همه این اتفاقات اظهارات ضد نقیض مسولان قضایی و امنیتی هم در نوع خود جالب توجه است. نادر حاج محسنی از قول همسر در بندش ناهید کشاورز بیان نموده که بازجوها در پاسخ اعتراض به بلاتکلیفی ده روزه بازداشت شدگان مدعی شده اند که آنها را فراموش کرده بودند.
قابل باور نیست که در ایران دو زن دستگیر و با اتهام اخلال در امنیت ملی با جمع آوری امضا به زندان فرستاده می شود و دستگاه قضایی آنها رابه مدت یک هفته فراموش می کند!
در حالی که بسیاری از رسانه های خارجی و داخلی نسبت به این اتفاق واکنش نشان داده و هر روز خبرهای زیادی منتشر می گردد.

نمی توان این خبرها را شنید و این رفتارهای خارج از قانون و ناقض حقوق بشر را مشاهده کرد و همچنان سکوت نمود. بنظر می رسد باید به این جمع بندی برسیم که اولویت امروز ما تطبیق قوانین مدنی با اعلامیه جهانی حقوق بشر است.
هر فعالیتی و هرگونه حرکت اصلاحی و حتی موفقیتی در کسب کرسی های قدرت که این موضوع را نادیده بگیرد هیچ ارزشی نخواهد داشت.

حالا که همه ی دشمنان حقوق انسانی با تمام توان در جهت سرکوب جنبش های مدنی قد علم کرده اند، نیاز به انسجام همه ی فعالین اجتماعی، فرهنگی و سیاسی برای متقاعد و مجبور نمودن حکومت به احترام به حقوق شهروندان و وضع قوانین دموکراتیک احساس می گردد.
پاورقی:
* تیتر نام کتابی از سید ابراهیم نبوی است
» عکس: رژ لب دودی [نگاتیو]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


در سالروز جشن و اعلام خبر خوش هسته ای هیچ مورد قابل توجه ای شنیده یا دیده نشد جز تکرار اخبار نخ نما شده ای که روزهای پیش بارها و بارها اعلام شده بود.
شاید تنها قسمت جالب و البته رمانتیک این مراسم شاید اشکهای احمدی نژاد در زمان اجرای ترانه "سرزمین آریایی" بود. اشکهایی که نشان می دهد پس از آزادی انگلیسی ها احمدی نژاد چقدر دل نازک شده است.

محمود احمدی نژاد

در حالی که همچنان فعالین سیاسی و اجتماعی بسیاری در زندان بسر میبرند و انتظار دارند حکومت با آنها بر اساس قانون و نه حتی همراه با رافت اسلامی رفتار نماید.
محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز در شرایط سختی در بازداشت به سر می برند. و با گذشت یک هفته از بازداشت آنها هنوز به پرونده آنها رسیدگی نشده و مورد بازجویی قرار نگرفته اند. آنها با اتهام اقدام علیه امنیت ملی با جمع آوری امضا روبرو هستند!

دیروز نیز خبرگزاری ها از دستگیری 45 تن از معلمان استان همدان خبر دادند. معلمانی که در تلاش برای بهبود وضعیت معیشتی خود دست به تدارک برنامه های اعتراضی زده بودند.
چگونه با وجود همه ی این خبرهای بد می توان از خبر خوش هسته ای خشنود بود و احساساتی شد و از خوشحالی گریست.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  12 نظر |


این روزها اخبار مربوط به ملوانان انگلیسی ، به خبر اکثر رسانه های داخلی و خارجی تبدیل شده است. اما در همین حال خبر مهم دیگری توسط چند سایت خبری مستقل داخلی اعلام شد.
بازداشت 5 تن از فعالین کمپین یک میلیون امضا در روز 12 فروردین ماه 86 و سپس انتقال آنها به بند 209 زندان اوین.

دیروز سارا ایمانیان، همسر وی و سعیده امین آزاد شدند اما همچنان محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز در بازداشت به سر می برند. آنها با اتهام اقدام علیه امنیت ملی با جمع آوری امضا روبرو هستند!
در همین حال خبر می رسد که دو تن دیگر از فعالین جنبش زنان تلفنی به دادگاه انقلاب احضار شده اند.

مجموعه این حوادث و اخبار می تواند نشانه ای باشد از تلاش دولت در اعمال محدودیت بیشتر بر فعالیت جنبش زنان و بالا بردن هزینه ی پیگیری مطالبات حقوق بشری.
مشخصا دولت پس اتفاقات پایان سال 85 سعی می نماید با افزایش فشارها از میزان اعتراضات بکاهد. نوک پیکان این حملات را هم متوجه جنبش برابری خواه زنان نموده است.
می توان انتظار داشت که برخوردهای مشابهی با سازمان دهنگان اعتراضات صنفی معلمان و کارگران نیز صورت پذیرد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  2 نظر |


گرچه حس نوشتن از سیاست نیست اما وقایع اجتماعی و سیاسی معنی بهار و نوروز را نمی فهمند و هنوز هم خبرهای بد مثل آوار خراب می شوند روی سرمان.
هنوز هم منتظریم که خبر برسد که شادی صدر و محبوبه عباسقلی ز‌اده را آزاد کرده اند. درخبرگزاری های مختلف هم در پی وضعیت معلمان بازداشت شده ایم.
چند روزی به سال نو بیشتر نمانده و همچنان این صفت مسخره مهرورزی دولت نهم بیش از پیش آزار دهند شده است.

خبر رسیده که شهرام جزایری را درعمان دستگیر کرده اند. سفیر ایران تکذیب می کند و مرتضوی دادستان تهران اعلام کرده که جزایری بزودی به تهران منتقل می شود. نیروی انتظامی هم که می گوید بی خبر است.
طبق معمول بازار شایعه داغ است که اصلا شهرام خان از ایران خارج نشده و همه اینها سیاه بازی شب عید است. هر چه که باشد توفیری به حال ملت ایران ندارد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  5 نظر |


مراسم هشتم مارس روز جهانی زن امسال در ایران با کش و قوسهای بسیار در مقابل مجلس با حضور نزدیک به 1000 نفر انجام شد.
در حالی که شرکت کنندگان در مراسم در مورد نحوه برگزاری و برخورد خشن نیروهای انتظامی انتقادات بسیاری را وارد نموده اند. البته مشخص است که بی نظمی در برنامه به علت دستگیری اجرا کنندگان در روزهای پیش از برگزاری امری طبیعی بود.

اما در این میان یک نکته بسیار مهم را نباید ندیده گرفت و آن آفت هایی که ممکن است جنبش زنان و بخصوص کمپین یک میلیون امضا را تهدید نماید. شاید اصلی ترین نکته در اینباره را الپر در نوشته اخیر خود بیان کرده که خواندن آن را توصیه می کنم.
البته به باور من بهتر بود الپر از توجه دادن مخاطب به نوشته های درخشان که بعلت ماهیت وهم آلود و بیمارگونه حاکم بر فضای ذهنیش، بسیاری را به واکنش وا می داردپرهیز می نمود.
با این حال به غیر آنچه که پیرحسین لو گرامی بدان اشاره کرده خطرهای دیگری نیز در کمین جنبش پرتوان زنان ایران قرار دارد. من جمله تغییر فاز مدیریت تبلیغات این حرکت ها از داخل کشور به سمت خارج است.

اتفاقی که در جریان حرکت اصلاحی جنبش دانشجویی نیز به وقوع پیوست. اپوزیسیون خارج نشین بدون درک شرایط داخلی و حتی نیات اصلی بازیگران این جنبش به پیچیدن نسخه های متفاوت پرداختند.
از سوی دیگر با تبلیغات بسیار سعی نمودند حرکت جنبش دانشجویی را همزاد و همسو با خواسته های خود تفسیر کنند و سعی نمودند از نظر ظاهری مدیریت آن را بر عهده بگیرند شرایطی که در واقع به هیچوجه حاصل نشد.
دولتهای غربی نیز با اعلام حمایت خود عرصه داخلی را بر فعالین تنگ تر نمودند و بهانه سرکوب و تحدید جنبش را به دست حکومت دادند.
بدین وسیله سناریوی مورد پسند عناصر سرکوبگر مهیا شد. بخش رسانه ای آنرا پردازش نمود و بازوهای فشار به سرکوب تحرکات دانشجویی پرداختند. عواقب این اتفاقات حتی دامن سیاست مردان رفرم خواه را گرفت و بسیاری از آنها را به حبس فرستاد.

به همین علت است که باید نسبت به حرکت کیهان در انتساب حرکت زنان شجاع ایرانی به کشورها و نیروهای خارجی حساس بود و واکنش مناسبی را در انجام داد.
البته با وجود تنگناهای تبلیغاتی و عدم وجود تریبونهای خبری مستقل که صدای جنبش برابری خواه زنان را به جامعه برساند استفاده از رسانه های فارسی زبان خارجی امری لازم می نماید.
این تضاد در منافع را می توان با مدیریت مناسب و تغییر برخی رفتارها به فرصتی برای رشد و رسممیت بخشیدن به این حرکت تبدیل نمود.

گرچه نباید انتظار داشت امثال حسین شریعتمداری و حسین درخشان با هیچ ترفندی مجاب شوند که آنکه خواب است را می توان بیدار نمود اما آن کس که خود را به خواب زده هرگز.
بحث در مورد آفتها و مشکلات این حرکت بسیار مفصل است بزودی سعی خواهم نمود در حد توانم در نوشتاری جداگانه به این موارد و راه کارهای حل این مشکلات بپردازم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


روز جهانی زن را زمانی گرامی می داریم که هنوز قوانین تبعیض آمیز بر سر زنان میهنمان سنگینی می کند، سیاستهای جدا سازی و سهمیه بندی جنسیتی با شدت هرچه تمام تر اعمال می شود.
جنگ طلبان با کوبیدن بر طبل جنگ، آرامش و امنیت را از مردم سلب می کنند ، حقوق بشر به طور مستمر نقض می شود، زنان، کودکان و سایر قربانیان خشونت و بی عدالتی، پناهی نمی یابند و آسیبهای اجتماعی و فقر هرچه بیشتر چهره ای زنانه به خود می گیرد.
در این شرایط ، زنان با تلاشهای خستگی ناپذیر در مسیر احقاق حقوق انسانی ، شهروندی و جنسیتی همچنان پای می فشارند.
ما با تاکید بر خواسته های دموکراتیک و مسالمت جویانه خود، از همه زنان و مردان آزاد اندیش دعوت می کنیم برای تجدید میثاق و ابزار همبستگی تا رفع هر گونه تبعیض و بی عدالتی علیه زنان و اعتراض به دستگیر شدن عده ای از فعالین زنان، به تجمع ما که در روز 8 مارس ، 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد شد ، بپیوندند.
پاورقی:
» پرستو دوکوهکی پس از آزادی [