حسین درخشان در تازه ترین نوشته اش سعی می کند با کمک فلسفه بافی های بی سر و ته -واقعا صفتی که توصیف واقعی این نوشته باشد نیافتم- مشی جدیدش را تطهیر کند و به آن رنگ و بوی ایدولوژیک بدهد.
او ادعا می کند دنیا از دیدش ، از زمانی که به ورسیون ۰ر۴ رسیده، به دو پارادایم تقسیم میشود: کلنیال و پستکلنیال و آدمها و کشورها زیر یکی از این دو دسته جا میگیرد.
کلنیال Colonial به معنای مستعمراتی به کار می رود. و کلونیالیسم colonialism به معنای استعمار و یا سیاست استعماری است.
او معتقد است انقلاب و جمهوری اسلامی در شکل کنونی خود جز معدود کشورهای پست کلونیال محسوب می گردد. دنیایی است که در آن روایت و دید آدمها و کشورها از سلطهی قدرت کلنیال بیرون است.
در حقیقت این تئوری پردازیها آنقدر غیر آکادمیک هستند که پرداخت علمی به آنها غیر ممکن است. اما چرا درخشان اینچنین به تکاپوی تطهیر و یا ارائه ی چهره ی دیگری از خود برخواسته است؟
به هیچ وجه من با کسانی که درخشان را جاسوس و وابسته حکومت ایران می دانند موافق نیستم. اعمال رفتار او بیشتر باید در چهارچوب های روانی و شخصیتی مورد کنکاش قرار گیرد.
هودر پس از یک دوره ی طلایی مخالف خوانی با رژیم و یکه تازی در فضای مجازی امروز جایگاه گذشته خود را از دست رفته می داند. او به شکل هولناکی علاقه دارد همچنان در کانون توجهات قرار بگیرد.
گرچه شاید به نوعی از تند روی های پیشین نیز پشیمان شده و در پی ترمیم وجه ی خود در میان عناصر تندرو حکومت ایران است تا شرایط حضور و نقش آفرینی بیشتری در فضای سیاسی و خبری ایران داشته باشد.
بهترین شیوه که به ذهن او خطور می کند نفی همه گونه مبارزه ی مدنی و متهم نمودن فعالین اجتماعی، سیاسی و خبرنگاران مستقل به انواع و اقسام تهمت ها است. رفتاری که واکنش بسیاری بر خواهند انگیخت و بدین شکل او همچنان مورد توجه خواهد بود.
گرچه این همان شیوه ایست که کیهان شریعنمداری سالها در قبال روشنفکران و دگرباشان اتخاذ نمود در پی ترور شخصیتی آنها شرایط حذف فیزیکی آنها را فراهم نمود اما برای درخشان کاربرد دیگری دارد.
حسين تنها به کمی توجه بیشتر نیاز دارد. او از لحاظ عاطفی دچار کمبودهای غیر قابل انکاری است. مشکلاتی که در پی اقدام برای اقامت دائم در امریکا برایش ایجاد شد این به هم ریختگی درونی را تشدید نمود.
بهترین راه کمک به درخشان ابراز محبت به اوست. اگر واقعا دوست دارید مشی و روشش تغییر کند تنها کمی به او توجه داشته باشید. در همین راستا خانم عبادی و اکبر گنجی و مهر انگیز کار و دیگران می توانند چند باری به کافی شاپ و یا رستوران دعوتش کنند.
کاری که مشارکت با دعوت او به تهران و کمی ابراز علاقه در حقش انجام داد. به همین دلیل این حزب را تنها گروهی می داند که توانسته بیشتر از همه در عین مقاومت دربرابر سلطهی استراکچرالیستهای داخلی (یعنی محافظهکاران سنتی) خودش را در پارادیک پستکلنیال تعریف کند.
حالا چه اهمیتی دارد باطبی و همسرش، فرناز سیفی و دوستان فمینیستش ، گنجی و عبدی و دفتر تحکیمی ها و یک دوجین فعال حقوق بشر و روزنامه نگار و استاد دانشگاه را مزدور و نیروهای پیاده آمریکا بخواند و برای لاریجانی کف بزند و هورا بکشد.
به باور من اگر این نشانه ها را از خود بروز نمی داد و دست به انتحار شخصیتی نمی زد تاکنون حتما یک عملیات انتحاری -شهادت طلبانه- در اسرائیل و یا کانادا -مثلا علیه نیکان و یا نازلی- انجام داده بود.
حالا اگر واقعا می خواهید همچنان تراوشات بیمار گونه ی مغزی او ادامه یابد، به بی توجهی های خود ادامه دهید و از محبت کردن به او بپرهیزید. اما به نظر من کمی صبر و تحمل نوشته هایش و استمرار توجه عمومی می تواند این جوان 32 ساله را از این سرگشتگی نجات دهد.
پاورقی:
» ویژه برنامه شهید حسین درخشان [+]
برچسب
بازتاب
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/273
نظرات
تراژدي سياسي شدن در ايران و ممالك مشابه بدون اينكه يك فرد طي طريق صحيح كرده باشه و به سن عقلي سياست - بالاي 40 - رسيده باشه معمولا به همبن نقاط ختم ميشه . چه اگر تعاريف رشد در هر موضوع درست تفهيم ملت بشه نه گمانم چنين مشكلاتي بروز كنه . جوان 32 ساله هنوز فكر ميكنم وقتش نشده تا بروز چنين اوضاعي . نميدونم . شايدم شده باشه . در هر صورت دايره خلقت انسان چيز پيچيده ايه و نميشه راجع به هر چيز قطعي حرف زد . درود حضرت وارطان .
پوتين || ۱۹:۵۱ جمعه ۱۱ اسفندماه ۱۳۸۵This is exactly what he is looking for and you just did it with this post. He wants to be the center of everyone's attention. He wants everybody talking about him, writing about him, good or bad, does not really matter I guess. Even if you swear him, he doesn't care. He just wants the attention.
The11Ave || ۲۲:۱۲ جمعه ۱۱ اسفندماه ۱۳۸۵سلام وارطان جان
مطلبتونو خوندم مثل هميشه حرف دل بود چه ميشه گفت؟همينه .زنده باشند باطبي ها بينات ها عبدي ها و هر چه پوينده راه حق و ازاديست. يه سري بزن برادر .يا حق
تو حرف هات رو این جوری می زنی، من اون جوری.
:)
بعد از مدت ها از خوندن يك پست وبلاگي ارگاسم شدم
خسته نباشي
متقابلا جهت عرض ادب :)
مانینا || ۰۹:۳۶ شنبه ۱۲ اسفندماه ۱۳۸۵سلام
صدبار گفتم وقت شما خیلی با ارزش تر از آن هست که صرف امثال حسین درخشان شود. مطلب بسیار مهم تری برای پرداختن وجود دارد
موفق باشی
یه سر به سایت من بزن
یه مطلب به مناسبت 14 اسفند نوشتم
عالی بود مهدی.
چند وقت بود از این گریزا نمیزدی.
کف کردم.
بدبخت هودر قهوه ای شد.
...
پس از سالها تازه امروز وقت کردم آدرستو عوض کنم.
راستی کنکور دادی؟
با سلام
حسین درخشان را رها کنید.با هر نوشته ای که به وی اختصاص میابد او به هدفش بیشتر رسیده است.اصلا مهم نیست در باره او چه بنویسید، برایش مهم است که در باره او بنویسید. تاکتیک او دقیقا تاکتیک احمدی نژاد است و از همان جنس است.رهایش کنید و ببینید که چگونه دق مرگ می شود.
در اينكه حسين درخشان سقوط كرده شكي نيست و در اينكه خودش هم سردر گم است و نمي داند چه مي گويد...
اما يك سوال و يك نظر:آيا شما واقعا به اكبر گنجي و امثال او به عنوان افرادي مستقل و آزاديخواه كه براي مردم هم نگرانند نگاه مي كنيد؟آيابه صداقت آنها اعتماد داريد؟
و دوم آقاي وارطان شما چرا؟شما چرا به روش درخشان مطلب مي نويسيد؟از شما انتظار نداريم مانند برخي بلاگرها براي انتقاد از كسي او را مسخره و تحقير كنيد حتي اگر حسين درخشان باشد
سلام آقای محسنی
شاید این حرف ها ربطی به آنچه نوشته ای نداشته باشد، اما همواره مرکز چشم طمع دیگران بوده این فریبای باکره، ایران. شاید تنها به این خاطر که خانه اش سر راه و گذر قرار دارد.
تنها چیزی که این سرزمین کم دارد یک برادر است. همین. نه نویسنده می خواهد نه فیلسوف، نه جوانان پر از هیجان سی و دو ساله، که اگر بادی بوزد می شوند همان سیلی که مست و خودباخته راهی خیابان ها می شوند برای آنچه نمی دانند چیست.
تندرست باشی
سلام. به نظر من حسين درخشان اصلاً ارزش آن را ندارد كه يكي از پستها را به او اختصاص دهيد. حرفهاي بي مبنا تنها براي جلب توجه است. خصوصاً در پست آخر خودش واقعاً به تلاش شيرزنان كشورمان توهين كرده است. واقعاً بايد براي او متاسف بود. شايد اگر همان وبلاگ نويسي را ادامه مي داد وبلاگ نويس خوبي مي شد ولي حيف كه خسرالدنيا و آخره شد.
رضا || ۱۴:۱۴ چهارشنبه ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۵آقا من با اون تیکه محبت در حق هودر موافقم! بهنظرم یه وبلاگی راه بندازیم توش کلمات محبت آمیز برای در کنیم شاید که حالش خوب بشه
سالهای ابری || ۱۹:۱۷ چهارشنبه ۱۹ اردیبهشتماه ۱۳۸۶نظر بدهید
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید:



